خانه / رمان آنلاین / رمان گرداب

رمان گرداب

رمان گرداب/پارت صد و شصتو دو

دو قطره اشک اروم روی صورت سامیار فرو ریخت و به تلخی لب زد: -پس چرا منو باور نکردی؟.. مادرجون پیشونیش رو روی سینه ی سامیار گذاشت و درحالی که می لرزید با گریه گفت: -اشتباه کردم مامان..الهی کور بشم و این حال تورو نبینم… از روی سینه ی سامیار …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صد وشصت ویک

  پوزخنده سامیار بزرگ تر شد و با تمسخر گفت: -چیه؟..خیلی سخته باورش؟..سخته باور کنین گول خوردین و یه الف بچه چه جوری باهاتون بازی کرده؟….. سامان قدمی جلو گذاشت و بهت زده گفت: -سامیار..این تهت بزرگیه..اگه میخواهی دل مارو بسوزونی، ما همون موقع که تورو بیرون کردیم، هرروز سوختیم..با …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو شصت

نگاهم کرد و با محبت زیادی ادامه داد: -محمد منو از تو بیمارستها و مطب های دکترا جمع کرد و زنده نگه داشت و سوگل اومد و منو به زندگی برگردوند…. دوباره به مادرش نگاه کرد و با گلایه گفت: -دیگه شما نبودین..دیگه خانواده ای نبود..من خودم برای خودم خانواده …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صد و پنجاهو نه

  مادرجون لبخنده تلخی زد و اروم گفت: -ببخشید.. -چرا؟.. مادرجون سرش رو پایین انداخت و اروم گفت: -بخاطره گذشته..بخاطره بدی هایی که بهت کردیم..من هرگز خودمو بخاطره اون روزها نمی بخشم اما تو ببخش مادر…. سامیار سرش رو پایین انداخت و اروم گفت: -مهم نیست.. -مهمه..خیلی هم مهمه..می دونم …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو هشت

  عسل دوباره پوزخندش رو تکرار کرد و با جدیت گفت: -متاسفم..با یه ببخشید هیچ کدومش فراموش نمیشه… با نگرانی و استرس نالیدم: -عسل.. عسل دستش رو به معنی “ساکت باش” بالا گرفت و با جدیتی که کمتر ازش میدیدم گفت: -نمی تونم ببخشم..اگه اجازه داده بود خودم می تونستم …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو هفت

  چشم هام رو بستم و نفس عمیقی کشیدم..نمی خواستم بحث به اینجا بکشه و کدورت پیش بیاد…. چشم باز کردم و سامان رو دیدم که با ناباوری به عسل نگاه میکرد… چشم و ابرویی برای عسل اومدم تا اروم باشه و گفتم: -اجازه بدین لطفا.. سامان دستم رو تو …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/ پارت صدو پنجاهو شش

  با محبت دستم رو روی بازوش کشیدم و با لبخند سرم رو تکون دادم: -اره عزیزم..ممنون.. عسل “ایشی” کرد و سامان هم صورتش رو تو هم کشید: -اه حالمونو بهم زدین.. سامیار دستش رو انداخت دور گردنم و تکیه ام رو داد به خودش و شقیقه ام رو بوسید: …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو پنج

  صورتم رو تو دست هاش گرفت و اروم روی لب هام رو بوسید: -اره عشقم.. -خداروشکر.. این دفعه من رفتم سمتش و لبش رو بوسیدم اما تا خواستم فاصله بگیرم دستش رو پشت سرم گذاشت و اجازه نداد…. عمیق و طولانی مشغول بوسیدنم شد و من هم همراهیش کردم… …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو چهار

  با نگرانی زیادی خودم رو کشیدم لبه ی تخت و با هول و سریع رفتم پایین که یهو با اون حالش غرید: -اروم..چه خبرته.. یه لحظه تو جام ایستادم و بعد اروم تر رفتم سمت در و گفتم: -خیلی خب..تو چشماتو ببند تا میام.. از اتاق رفتم بیرون و …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو سه

  سرش رو جلو کشید و پیشونیم رو بوسید: -تقصیر تواِ که اینقدر خواستنی هستی و من همه جا دلم میخوادت… اخم کردم و همزمان لبخند هم زدم: -اینقدر هندونه نده زیر بغلم، من حامله ام برام ضرر داره… زد زیر خنده و روی لبم رو محکم بوسید: -شیرین زبونی …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو دو

  دست هام رو روی گردن و شونه ی لختش حرکت دادم و دست سامیار هم رفت روی کمرم و اروم و با نوازش کشیدش بالا و انگشت هاش رو روی قفل لباس زیرم نگه داشت….. نفس زنان چنگ زدم تو موهاش و کمرم رو اوردم بالا تا راحت بازش …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو یک

  اروم لب زدم: -ناراحت نشدم..خودم گفته بودم.. -نفس کشیدن تو عوض بشه من میفهمم..از من میخواهی حالتو مخفی کنی؟… چشم هام رو بستم و سرم رو تکون دادم: -خیلی دارم اذیتت میکنم.. دوباره با دستش که هنوز چونه ام رو گرفته بود، سرم رو تکون محکم تری داد و …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو پنجاه

  صاف نشست و سرش رو چرخوند طرفم و با جذبه گفت: -بغض نکن..اگه از چیزی ناراحتی بهم بگو..تو خودت نریز..خودتو اذیت نکن… با چشم های اشکی نگاهش کردم و بی اختیار خزیدم تو اغوشش… چیزی نگفت و دست هاش رو دورم پیچید و بغلم کرد.. سرم رو تو سینه …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو چهلو نه

  سرم رو تکون دادم و یه نفس نصف لیوان رو خوردم و نفس عمیقی کشیدم: -اخیش..چقدر خوبه.. مادرجون با رضایت لبخندی زد و گفت: -همشو بخور..یکم دیگه اثری از حالت تهوعت نمیمونه… تکیه دادم به سامیار و بقیه ش رو هم سر کشیدم و بعد لیوان رو دادم دست …

توضیحات بیشتر »