خانه / رمان آنلاین / رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو سیو چهار

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو سیو چهار

بعدش با عصبانیت گذاشت رفت ، امیرعباس به سمت شیرین رفت و سرش داد کشید :
_ انقدر پست و منفور هستی ک حتی پدرت هم دوستت نداره .
نگاهم به شیرین افتاد چشمهاش از شدت اشکی توش جمع شده بود داشت برق میزد دلم واسش میسوخت خیلی زیاد بدجنس بود هیچکس چشم دیدنش رو نداشت اما ببین به چ حال و روزی افتاده بود
_ لاله
به سمتش برگشتم و گفتم ؛
_ جان
_ بهتره بری اتاقت
_ باشه
و به سمت اتاقم راه افتادم این شکلی بهتر بود ، وضعیتی نبود ک بمونم و به حرفاشون گوش بدم همشون بشدت عصبی بودند اصلا نمیدونستم چخبر شده
چند دقیقه گذشته بود تنها نشسته بودم ک بلاخره نازنین و نگار همراه مهسا اومدند
خیره بهش شدم و گفتم :
_ شما میدونید چیشده ؟
مهسا سرش رو با تاسف تکون داد :
_ آره متاسفانه
_ خوب چیشده به منم بگید
_ شیرین به امیرعباس قرص محرک جنسی داده
چشمهام گرد شد شوکه شده لب زدم ؛
_ چی ؟
_ آره بهش قرص داده واسه ی همین امیرعباس میخواست از دستش خلاص بشه
خشک شده سرجام نشستم پس اون شب هم بخاطر این بهش نزدیک شده بود
دستام از شدت عصبانیت مشت شد
_ لاله خوبی ؟
_ نه
مهسا پیشم نشست و گفت ؛
_ آروم باش امیرعباس از دستش نجات پیدا میکنه قرار نیست با اون عجوزه باشه
اشک تو چشمهام جمع شد کاش میشد ….

_ چته چرا داری گریه میکنی آخه ؟
_ پشیمون هستم نازنین من خیلی بد کردم در حق امیرعباس اصلا نمیدونستم اون عجوزه تا این حد میتونه نفرت انگیز باشه
دستم رو تو دستش گرفت و گفت ؛
_ به من نگاه کن ببینم !.
خیره به چشمهاش شدم و گفتم ؛
_ جان
_ گریه نکن لاله امیرعباس خودش میدونه دوستش داری واسه ی همین …
وسط حرفش پریدم ؛
_ هیچکدوم اینا قابل قبول نیست
سرش رو با تاسف تکون داد انگار میدونست حق با من هستش و قصد نداشت چیزی به روی خودش بیاره
_ لاله
_ جان
_ میخوام یه چیزی بپرسم !.
_ چی ؟
_ چرا داری اینطوری میکنی !.
با چشمهای ریز شده داشت به من نگاه میکرد
_ چیکار میکنم مگه ؟
_ یهویی داغون شدی نکن اینطوری با خودت تو حامله هستی !.
پوزخندی زدم :
_ همه چیز داره بهم فشار میاره نازنین انگار وسط یه کابوس هستم !
_ خودت داری باعثش میشی
_ آره
خودم داشتم باعثش میشدم اما قصد نداشتم اصلا این شکلی بشه
_ لاله
به سمتش برگشتم و گفتم :
_ جان
_ درست میشه فقط امیدت رو از دست نده باشه
_ باشه
دوست داشتم تنها باشم واسه ی همین بحث رو ادامه ندادم ، نازنین متوجه شد ، بلند شد اما قبل رفتن خطاب به من گفت :
_ یادت باشه اما امیرعباس دوستت داره
بعدش گذاشت رفت چ خوش خیال بود من گند زده بودم با حرفام چ فایده دوستم داشته باشه یا نداشته باشه …

امیرعباس داخل اتاق شد حسابی شرمنده اش شده بودم واقعا این چ مشکلاتی بود ک پیش اومده بود ، چند دقیقه گذشت ک صداش بلند شد :
_ لاله
به سمتش برگشتم و گفتم :
_ بله
_ چیزی شده انگار ناراحتی ؟
_ نه
و بعدش خیره به روبرو شدم اصلا نمیدونستم چی باید بهش بگم اینکه شرمنده یا ناراحت شده بودم چون نمیدونستم چی پیش اومده بود و همش با عصبانیت داشتم بهش فحش میدادم این خیلی بد شده بود
دستم رو گرفت ک باعث شد سرم رو بلند کنم خیره به چشمهاش شدم ک پرسید :
_ چیشده لاله ؟
به سختی جوابش رو دادم :
_ هیچی
_ چشمهات داره یه چیزی دیگه میگه اما …
حرفش رو قطع کردم :
_ واقعا مشکلی نیست پس خواهش میکنم به من فشار نیار باشه
_ نمیشه
حسابی کلافه شده بودم با حرص اسمش رو صدا زدم :
_ امیرعباس
_ جان
ساکت شدم یه احساس خوب به قلبم سرازیر شد من عاشقش بودم چجوری میتونستم انقدر نسبت بهش بیتفاوت باشم چقدر عاشقش بودم و این قضیه داشت به روح و روان من فشار میاورد
_ امیرعباس
_ جان امیرعباس
اشک تو چشمهام جمع شد :
_ ببخشید
_ چرا ؟
_ من نمیدونستم چیشده و بی خبر از همه چیز قضاوتت کرده بودم من رو بابت همه چیز ببخش خواهش میکنم خیلی احساس بدی دارم اصلا نمیتونم خودم رو ببخشم واقعا خیلی …
_ هیس !
ساکت شدم که ادامه داد :
_ تو نباید خودت رو سرزنش کنی منم اگه جای تو بودم با چیزی که دیده بودم همون فکر رو میکردم .

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان گرداب/پارت صدو شصت

نگاهم کرد و با محبت زیادی ادامه داد: -محمد منو از تو بیمارستها و مطب …

9 دیدگاه

  1. جیییییییییییییییغ چرا پارت نمیزاری یه ماه شد

  2. ماسوله به نویسنده گرامی
    نویسنده ببین الان نزدیک امتحانات هست میخوای قشنگ دو پارت بزار یکم طولانی باشن باز دوهفته یا ۳ هفته نزار
    ولی با این کارت به نویسندگی خودت حرف در میاری
    با این کار همه رو از رمان زده میکنی
    پس پارت جدید رو بزار ممنونم

  3. کی پارت جدید رو میزارید پس

  4. نویسنده از نویسندگی هیچ سردر نمیاره
    متاسفم برات!

  5. نویسنده تصمیم ندارن پارت بزارن الان سه هفته شده😕😕

  6. زیباترین رویا

    سلام ببخشید چراپارت جدید نمیزارین؟ الان سه هفته شده. این چه‌ وضعشه اخه😭😭😭😐😐😐

  7. یالا یالا ما پارت میخایم حالا✊🏻✊🏻✊🏻

  8. سلام پارت جدید نمیزازین؟

  9. یه سوال نویسنده عکس شخصیت هارو نمیزاره?

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *