خانه / بایگانی برچسب: معشوقه

بایگانی برچسب: معشوقه

رمان معشوقه استاد/پارت سیو هشت

  نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم منطقی باهاش صحبت کنم. آروم گفتم: _استاد این واحد خیلی برام مهمه…من واقعا نمی تونم حذفش کنم…! از پشت میزش بلند شد. همون طور که به سمت در می رفت گفت: _من هم نمی تونم با شلوغی و این وضع کنار بیام…! با …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو پنج

با تموم شدن این حرفش بلند زدم زیر خنده…! طوری می خندیدم که انگار دارم یه فیلم فول کمدی میبینم. لئون عصبی از خنده های من،محکم روی میز کوبید و کلافه گفت: _به چی می خندی…؟به تلقب کردنت افتخارم می کنی…! دست از خندیدن کشیدم و با خونسردی گفتم: _استاد …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیست

  وقتی دید توی فکر رفتم گفت: _موافقی؟ منگ پرسیدم _با چی؟ _اه دختر تو چه قدر خنگی…ازدواج با لئون دیگه _نمی دونم اصلا مطمئن نیستم _تا فردا فکراتو بکن عزیزم چون خودت که می دونی لئون هفته بعد برمی گرده آمریکا. سری تکون دادم و از جام بلند شدم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت شانزده

  درنگ منو که دید داد زدم: _مگه با تو نیستم! به تبعیت از خودش صدامو بالا بردم و گفتم: _به تو هیچ ربطی نداره که من اینجا چیکار می کنم، اصلا نه بزار بهت بگم چرا اینجام…به خاطر اینکه بوی گندت کل فضا رو پر کرده!پس برنامه ی هرشبت …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پانزده

  خندید و گفت:این چه حرفیه!مطمئنم که بهتون خوش می گذره. با ماهی جون خداحافظی کردم و وارد باغ شدم. لئون با دیدن من از ماشین پیاده شد و گفت:فکر کردم نمیای! _می خوای برگردم؟ _بیا سوار شو که حسابی دیر شده… عینک آفتابیش خیلی به صورتش میومد وبا اون …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیزده

  لئون_دیگه نمی خواد بری دانشگاه! با تعجب به سمتش برگشتم و گفتم:چرا اونوقت؟مگه قرار نشد کارای انتقالمو به یه دانشگاه دیگه انجام بدی؟ _ ببین من فکرامو کردم… مکثشو که دیدم ابرویی بالا انداختم و گفتم:خب؟ _من حداقل تا دو سه ماه دیگه برمی گردم امریکا! اگه بخوای تو …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت یازده

  با وحشت خودم رو از بین دستای حلقه شده دورم عقب کشیدم ..! با دیدن لئون که با چشمای سرخ شده زل زده بود بهم بالا تنه ام رو به عقب کشیدم و با اخم گفتم : _ به چه حقی بهم دست میزنی؟ با حرص به مچ دستم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت نه

  همون لحظه گوشیم زنگ خورد… شماره لئون بود… وصل کردم و بی حرف گذاشتم رو اسپیکر لئون_خانوم خوش گذرون نیومدی سر کلاست که بری دنبال یللی تللی؟ اینجوری میخوای خاله رو نگران نکنی بییچاره خبر نداره عجب دختری هستی کمند_ساکتم دلیل نمیشه زبون ندارما ولی در شانم نیست که …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت هشت

  $کمند$ با حرص پشت سرش راه افتادم… از مدل راه رفتنش خوشم میومد… مثل یک مدلینگ امریکایی بود پسره مدلینگ زشت خوش ترکیب خودمم نفهمیدم این چی بود که بلغور کردم لئون_میخوای کولت کنم؟! میمیری تند تر بیای! کمند_دلم میخواد اینجوری راه برم میتونی بری! لئون_شک نکن که میرم …

توضیحات بیشتر »