خانه / بایگانی برچسب: معشوقه استاد

بایگانی برچسب: معشوقه استاد

رمان معشوقه استاد/پارت سیو هشت

  نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم منطقی باهاش صحبت کنم. آروم گفتم: _استاد این واحد خیلی برام مهمه…من واقعا نمی تونم حذفش کنم…! از پشت میزش بلند شد. همون طور که به سمت در می رفت گفت: _من هم نمی تونم با شلوغی و این وضع کنار بیام…! با …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو هفت

متعجب بهشون زل زدم که یکی از پسرا پرسید: _باور نمی کنم…!شما خانوم الن هستید…؟ همون مدلینگ معروف…! سری تکون دادم که یکی دیگشون گفت: _واییییی…شما آخه دانشگاه چیکار می کنید…؟ چشمامو ریز کردم و در جوابش گفتم: _مگه مدلینگا حق دانشگاه رفتن ندارن…؟ چندتاشون ریز ریز خندیدن که همون …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو چهار

با استرس روی آخرین صندلی که در ته کلاس قرار داشت نشستم. با اینکه هنوز دلایل ادموند رو نشنیده بودم اما حاضر شدم به عنوان اولین جلسه این ترمم به دانشگاه بیام. البته این ترم ده جلسس که ازش گذشته اما آقای مایکلسون بهم اطمینان خاطر داد که می تونم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو سه

_آقای مایکلسون من مـ… برگشتم که باهاش چشم تو چشم شدم. با دیدن من و ادموند حرفش نیمه تموم موند و قدمی داخل اتاق گذاشت. در حالی که هم چنان داشتم با بهت نگاهش می کردم صدای آقای مایکلسون بلند شد: _آقای لئون آلبرت یکی از بهترین اساتید ما در …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو یک

از جام بلند شدم و محکم دستامو روی میز کوبیدم و گفتم: _آدمایی مثل تو حالمو بهم می زنن…گفتم که نمیشناسمت!نکنه برای اخاذی کردن اومدی سراغ من…؟ سرشو کمی جلوتر آورد و با ترش رویی ساختگی گفت: _عه اینجوری حرف نزن دیگه عزیزم دلم می کشنه…!تو منو خوب میشناسی. مکث …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو هشت

آب دهنمو به سختی قورت دادم و گفتم: _اونش دیگه به تو ربطی نداره. لبخند ژکوندی زد و کنارم با فاصله روی تخت نشست و گفت: _تازه داره چیزای جالبی درمورد تو دستگیرم میشه…! اخم کردم و گفتم: _من اصلا نمی دونم تو کی هستی بعد تو سرتو کردی توی …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو چهار

_لئون:همکاری که من ازش حرف می زنم نیاز به سرمایه داره…! سرمو زیر انداختم و مشغول بازی کردن با انگشتام شدم. مطمئن بودم ماهی جون نه تنها ناراحت نمیشد بلکه خوشحالم میشد که من سند خونه ای که به نامم زده بود رو خرجه سرمایه ای که لئون می خواست …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو یک

  ترسیده از روش بلند شدم و به در زل زدم. با دیدن ماهی جون که با چشمای درشت شده روی ولیچرش نشسته بود و داشت مارو نگاه می کرد از شرم لپام گل انداخت. از جام بلند شدم اما لئون همون طور خونسرد روی تخت دراز کشیده بود. _عممم…چیزه… …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت هجده

  همون پسر خارجیه گفت _شما اسمم داری خانوم خوشگله! اروم گفتم _کمند. لئون کنارم روی صندلی نشست که پسره ادامه داد _منم مخلص شما سام هستم. با اینکه چهرش به غربی ها می خورد اما درست مثل لئون قشنگ فارسی صحبت می کرد. دختر کناریه سام که قیافه شیرین …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت چهارده

  ”لئون” خاله داشت ترتیب کارا رو میداد تا تموم ارث و میراثش به کمند برسه… نمی تونستم درکش کنم که چرا می خواد دار و ندارشو به کسی بده که حتی از خون خودشم نیست… تقه ای به در زدم که خاله گفت: بیا تو. وارد اتاقش شدم. روی …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت دوازده

  ناگهان در باز شد و لئون با بالاتنه برهنه جلوم ظاهر شد. سریع رومو ازش برگردوندم و گفتم:تو لباس نداری بپوشی؟ چون نگاهم به سمت دیگه ای بود نمی تونستم واکنش صورتش رو ببینیم فقط صداش کنار گوشم زمزمه میشد! لئون_نمی دونستم باید تو اتاق خودمم لباس بپوشم! با …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/ پارت هفت

  بعد از تموم شدن کلاس سریع وسایلم رو جمع کردم و بین جمعیت از کلاس بیرون زدم به سرعت باد خودم رو از فضای دانشگاه بیرون اوردم و به ماشین نازم سرعت دادم…. بازنگ گوشیم کناری پارک کردم گوشیم رو برداشتم که بادیدن شماره ساحل پوزخندی کنج لبم نشست…. …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پنج

  سرمو روی پای لاله گذاشتم و اشکم از گوشه چشمم چکید… کمند_لاله من چکارکنم… چرا زندگیم اینجوریه….خسته شدم ازتوهین تحقیر…. چرا من باید تاوان بقیه رو پس بدم… پدرم و مادرم فقیر بودن..سرایداربودن خداخواسته من ناخواسته فرزند این خانواده شدم مگه به میلم بوده؟ لاله_اروم باش…. تاالان خدا باهات …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت چهار

  سمت راست ماهی نشستم و لئون رو به روی من… برای خودم یک کفگیر برنج کشیدم و یک ران برای خودم سالاد هم خالی کردم و شروع به خوردن کردم…مثل زامبی خیلی گشنه بودم… به حرفای بین ماهی و لئون توجه ای نمیکردم بشقابم خالی شد که نیم خیز …

توضیحات بیشتر »