خانه / بایگانی برچسب: فرشته تاریکی

بایگانی برچسب: فرشته تاریکی

رمان فرشته تاریکی / پارت آخر

کارهای خرید تمام شده بود …تقریبا همه چیز برای عقد وعروسی اماده بود … اتاق به سلیقه ی هانیا چیده شده بود حتی تعدادی از وسایل خونه رو هم جابه جا کرده بود ….تنها کار فقط روز شماری تا روز سال تحویل وعروسی بود به فامیل های کیارش که انگشت …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت بیستو شش

با کشیدن هورایی بلند خود را دراغوش کیارش رها میکند ودستانش را دور گردنش گره میزند قصد بوسیدنش را میکند که با باز شدن در به سرعت از اغوشش بیرون میخزد کی میتوانست باشد جز رقیب عشقی اش ؟! نیکا با پوزخندی در چهارچوب در تکیه میزند وبا صدایی رسا …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت بیستو پنج

صدای محکم و جدی کیارش بلند میشود -نیکا واسه چی اومدی ؟! -وا…! کیارش نکنه یادت رفته که همیشه سال نو میام اینجا پیشت !… -مامان وبابات کجان؟! -اهان واسه این عصبی شدی عزیزم ؟! اوناهم روز سال نو میان فقط من خواستم یه هفته زودتر بیام پیشت که … …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت بیستو سه

از خستگی مفرط هر دو روی صندلی ماشین وامیروند برای مدتی فقط صدای نفس کشیدن هایشان به جای موسیقی در فضای ماشین پیچیده بود که توسط صدای خش دار کیارش به هم میریزد -خب ! بریم سر سورپرایز دومی! با چهره ای پراز بهت وتعجب به طرفش میچرخد و باناباوری …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت بیستو یک

هوا تاریک شده بود و چشمانش را باز میکند وخود را روی تخت میابد از یاد اوری لحظات تلخ ظهر بغضش میگیرد به سختی از جایش بلند میشود و ابتدا دوش اب گرمی میگیرد لباس مناسبی میپوشد و خودرا اراسته میکند نگرانی و دلهره ی عجیبی به دلش میافتد گوشی …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت بیست

پس از بوسه های طولانی تن هردو گر میگیرد دستان کیارش به سمت لباس هایش میروند که دخترک اجتناب میکند و دستانش را پس میزند یک آن دست از بوسیدن برمیدارد و به چشمانش خیره میشود با تک خنده ای لب میزند -عه دلبری ؟! نکنه هنوزم فکر میکنی نامحرمیم؟! …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت نوزده

صدای پدرش و کیارش اوج گرفته بود از فرط گریه واشک سردرد بدی در پیشانی اش افتاده بود هق هقش بلند میشود صدای فریاد های پدرش و کیارش به گوشش میرسد توان بلند شدن نداشت از پدرش میترسید با بسته شدن در صدایشان قطع میشود و باصدای کیارش سرش را …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت دوازده

هوا تاریک شده بود وخسته وکلافه از ندیدن دخترک ماشینش را روشن میکند وبه سمت خانه حرکت میکند تمامی لحظاتی که کنار دخترک سپری کرده بود را در ذهنش تکرار میکند گاهی لبخند میزند وگاهی نم اشک در چشمانش مینشیند از علاقه ی دخترک مطمئن بود ولی میدانست راه رسیدن …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت یازده

با بهت و تعجب به مرد مقابلش خیره میشود شوکه شده بود خنده های هیستریکی میکند وهم زمان دانه های درشت اشک از چشمانش جاری میشود لب های خشک شده اش فقط یک کلمه را تکرار میکند -بابا …. بابا … بابا ؟! حس میکرد که با امدن پدرش تکیه …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت ده

بادیدن موتور کیارش از بالکن کمی از دلواپسی اش کاسته میشود ولی کافی نبود برای اتمام این بی قراری ها به دیداری دوباره نیاز داشت پس از استحمام و پوشیدن لباس به پذیرایی میرود و تنها چیزی که نظرش را جلب میکند دیدن جای خالی کیارش بود به ارامی در …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت هشت

با کمک کیارش روی نیمکت مینشیند گرمای دستان کیارش جانی دوباره تزریقش میکند از ترس زبانش بند امده بود کیارش کنار گوشش زمزمه میکند: -هانیا … حالت خوبه ؟! چی شد به تو هان؟! با دنبال رد نگاه دخترک به هومن میرسد از بین دندان های قفل شده اش میغرد: …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت هفت

باصدای بلند مادرش ،هیراد بیرون از خانه میپرد وبادیدن هانیا به سرعت خود را دراغوشش رها میکند درحالی که ابجی ابجی میگوید لحظه ای چشمان قرمز خواهرش را میبیند و با لحن کودکانه ی خود میگوید -عه ابجی گریه کردی؟ -نه عزیزم -ابجی کجا بودی ؟دلم واست تنگ شده بود …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت اول

رمان فرشته تاریکی

  به نام خدا تاریکی شب همه جارو پوشانده بود ودر کنج کوچه های این شهر دختری با لباس های خیس و صدای چیک چیک حاصل از قطرات اب باران که از روی لباسش روی زمین فرود می امدندو سکوت کوچه را شکسته بود نفس نفس میزد و پهلویش تیر …

توضیحات بیشتر »