خانه / بایگانی برچسب: فرشته تاریکی

بایگانی برچسب: فرشته تاریکی

رمان فرشته تاریکی/پارت دوازده

هوا تاریک شده بود وخسته وکلافه از ندیدن دخترک ماشینش را روشن میکند وبه سمت خانه حرکت میکند تمامی لحظاتی که کنار دخترک سپری کرده بود را در ذهنش تکرار میکند گاهی لبخند میزند وگاهی نم اشک در چشمانش مینشیند از علاقه ی دخترک مطمئن بود ولی میدانست راه رسیدن …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت یازده

با بهت و تعجب به مرد مقابلش خیره میشود شوکه شده بود خنده های هیستریکی میکند وهم زمان دانه های درشت اشک از چشمانش جاری میشود لب های خشک شده اش فقط یک کلمه را تکرار میکند -بابا …. بابا … بابا ؟! حس میکرد که با امدن پدرش تکیه …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت ده

بادیدن موتور کیارش از بالکن کمی از دلواپسی اش کاسته میشود ولی کافی نبود برای اتمام این بی قراری ها به دیداری دوباره نیاز داشت پس از استحمام و پوشیدن لباس به پذیرایی میرود و تنها چیزی که نظرش را جلب میکند دیدن جای خالی کیارش بود به ارامی در …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت هشت

با کمک کیارش روی نیمکت مینشیند گرمای دستان کیارش جانی دوباره تزریقش میکند از ترس زبانش بند امده بود کیارش کنار گوشش زمزمه میکند: -هانیا … حالت خوبه ؟! چی شد به تو هان؟! با دنبال رد نگاه دخترک به هومن میرسد از بین دندان های قفل شده اش میغرد: …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت هفت

باصدای بلند مادرش ،هیراد بیرون از خانه میپرد وبادیدن هانیا به سرعت خود را دراغوشش رها میکند درحالی که ابجی ابجی میگوید لحظه ای چشمان قرمز خواهرش را میبیند و با لحن کودکانه ی خود میگوید -عه ابجی گریه کردی؟ -نه عزیزم -ابجی کجا بودی ؟دلم واست تنگ شده بود …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت اول

رمان فرشته تاریکی

  به نام خدا تاریکی شب همه جارو پوشانده بود ودر کنج کوچه های این شهر دختری با لباس های خیس و صدای چیک چیک حاصل از قطرات اب باران که از روی لباسش روی زمین فرود می امدندو سکوت کوچه را شکسته بود نفس نفس میزد و پهلویش تیر …

توضیحات بیشتر »