خانه / بایگانی برچسب: رمان

بایگانی برچسب: رمان

رمان گرداب/پارت هشتادو پنج

  ابروهام رو انداختم بالا و سرم رو به نشونه ی مثبت تکون دادم… اون هم یه ابروش رو انداخت بالا و لب زد: -وقتی نبردمت و دیر شد، ببینم بازم میخندی یا نه.. -نبری؟..اونوقت سر خودت کلا میره.. -عه؟..زبون دراوردی… تکونی به خودم دادم تا شاید کمرم رو صاف …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهلو چهار

در و بست و برگشت سمتم، با یه شیطنت خاصی کشیده گفت: _خببب، بلاخره تنها شدیم سعی کردم خودمو بزنم به اون راه، نگاهی به خونه انداختم و با دستپاچگی گفتم: _من برم یه دوش بگیرم که صورتم رو هیکلم داره سنگینی میکنه کتشو دراورد و انداخت روی مبل، در …

توضیحات بیشتر »

رمان نیلا

نویسنده نسیم جعفری

  رمان در مورد دختری به نام نیلا هست که تو بچگی مادر و خواهر دوقلوش و از دست داده  و به دلایلی خودش و باعث مرگشون میدونه و الان با پدر و برادر و دختر خاله مادرش که همسر پدرش شده زندگی میکنه یه روز که با پدرش از …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتادو چهار

من هم بغلش کردم و چند دقیقه همینطوری موندیم و قبل از اینکه دوتامون گریه مون بگیره، سریع از هم جدا شدیم…. لبخنده پر بغضی بهش زدم و با اشاره ش دوتایی از اتاق رفتیم بیرون… زیاد عادت به کفش هایی با این پاشنه ی بلند نداشتم و کمی برام …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت پنحاهو شش

رمان شوهر غیرتی من

مهمونی شروع شده بود انگار صدای جیغ و داد داشت میومد تلخ خندیدم و رفتم روی تخت دراز کشیدم ، چشمهام گرم شد داشت خوابم میبرد که صدایی کنار گوشم شنیدم : _ ستاره با شنیدن صدای ارباب زاده آهسته چشمهام رو باز کردم _جان _ چرا خوابیدی !؟ با …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتادو سه

شونه بالا انداختم و لب هام رو جمع کردم: -نمی دونم..ازش بپرس.. چپ چپ نگاهم کرد و با حرص گفت: -من بپرسم؟..خاک تو اون سرت تو باید واسم استین بالا بزنی… -من واسه خودم اتفاقی شوهر پیدا کردم..تو جنگ و جدال و جاسوسی و کلفتی…چه توقعی داری… -بابا طرف اماده …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت پنجاهو پنج

زمان شوهر غیرتی من

ارباب زاده وقتی دید همچنان ساکت دارم بهش نگاه میکنم با خشم به سمت من اومد گردنم رو تو دستش فشار داد محکم که با گریه نالیدم : _ دارید چیکار میکنید ارباب زاده دارم خفه میشم _ مگه نمیخواستی خودکشی کنی من دارم بهت کمک میکنم پس چرا انقدر …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتاد و یک

با یک ضربه روی صفحه ی گوشی تماس رو برقرار کردم و گوشی رو روی گوشم نگه داشتم… با استرس لبم رو میجویدم و منتظر بودم جواب بده..می دونستم بیداره اما شک داشتم که جوابم رو میده یا نه…. نمیدونم چند بوق خورد که بالاخره تماس برقرار شد..صدای ضربان قلبم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو شش

قدمی به سمتش برداشتم و منتظر بهش زل زدم. از جلوی آینه کنار رفت و کلافه گفت: _من با پیشنهادت موافق نیستم. متعجب یه تای ابروم رو بالا دادم و پرسیدم: _برای چی…؟ خودت گفتی همکاری با اون به نفع ما و برنده…! دست به سینه روبه روم ایستاد و …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهل

با حرص دنده رو جا زد و گفت: _تو واقعا آدم نمیشی، خدا به داد شوهرت برسه نیشمو براش باز کردم و دیگه چیزی نگفتیم *** دستمو دور بازوی علیسان حلقه کردم و با هم وارد شدیم با وارد شدنمون صدای جیغ و دست از هر دو طرف بلند شد …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتاد

  با اضطراب نگاهش کردم و منتظر ادامه ی حرفش شدم.. مطمئن و با لحنی قاطع و محکم گفت: -شاید زندگی خصوصی قابل اعتمادی تا الان نداشته و تو هم حق داری شک داشته باشی بهش اما میدونم و مطمئنم تو هم میدونی که چقدر دل و قلبش پاکه و …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت پنجاهو سه

با باز شدن در اتاق و اومدن مامان نازگل داخل اتاق ارباب سالار اخماش رو تو هم کشید و گفت : _ چرا قبل اومدنت به اتاق یه در نزدی !؟ با شنیدن این حرف ارباب سالار مامان نازگل متعجب گفت : _ ببخشید یادم رفت . نگاهم و ازش …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت سیو نه

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون

*دوستان عزیز این پارت قسمتی هم از پارت قبیله که به دست نویسنده بازنویسی شده دلیل تاخیرمونم بازنویسی این پارتا بود که رفع شد و دیگه تاخیر نخواهیم داشت خیلی ممنون بابت صبر وشکیباییتون* شنلم و به کمک علیسان رو سرم انداختم و با هم بیرون رفتیم، دوباره فیلمبردار از …

توضیحات بیشتر »