خانه / بایگانی برچسب: رمان هفت خط

بایگانی برچسب: رمان هفت خط

رمان هفت خط/پارت شش

با دیدن چشمای سرخ شده بابام خودم و یه کم به سمت شیشه نزدیک تر کردم و قبل از اینکه جلوی من برای چندمین بار بشکنه و به گریه بیفته گفتم: – بابایی جونم.. منو ببین… سالم و سلامت رو به روت نشستم. نمیگم همه چی اوکیه و هیچ مشکلی …

توضیحات بیشتر »

رمان هفت خط/پارت پنج

بعد از کلی تشکر از اردلان به خاطر این حواس جمعش.. سیمکارتم و تو گوشی جدید انداختم و رفتم تو آشپزخونه که به آزاده زنگ بزنم. آشپزخونه محلی بود که بیشتر از اتاق خوابم باهاش احساس راحتی می کردم. چون یه گوشه ای از خونه بود که نسبت به اتاق …

توضیحات بیشتر »

رمان هفت خط/پارت سوم

اگه تجربه اش و نداشتم.. اگه نمی دونستم ته این ترس قراره به کجا برسه و اگه فقط یه خورده کمتر از حد فوبیا بود بدون حرف می رفتم بیرون. ولی ضربان تند شده قلبم.. با اینکه هنوز تنهایی پام و اون بیرون نذاشته بودم و فقط با فکرش به …

توضیحات بیشتر »

رمان هفت خط/پارت دوم

  جدا از قفل بودن در و مشخص نبودن زمان دقیق خلاص شدنمون.. تنها سر کردن تو یه محیط در بسته با یه مردی که هیچ شناختی ازش ندارم جز اینکه تو همین چند دقیقه فهمیدم آدم عجیب و شاید بی تعادلیه… خودش یه دلیل مسلم برای وحشت کردن بود! …

توضیحات بیشتر »

رمان هفت خط/پارت اول

رمان هفت خط

– جمعش کن… نگاه شاکی و عصبیش بالا اومد و خیره چشمام شد. لحن دستوری و پر از تحقیرم و دوست نداشت و این و کامل از توی نگاهش می خوندم. ولی اون مهم نبود.. مهم من بودم که داشتم لذت می بردم از این حسی که وادارم می کرد …

توضیحات بیشتر »