خانه / بایگانی برچسب: رمان معشوقه

بایگانی برچسب: رمان معشوقه

رمان انتقام نا تمام پارت پانزده

تا ساعت ده چندبار با احسان و یهبار با مامان صحبت کردم. احسان میخواست بیاد دنبالم که با کلی دلیل مبنی بر اومدن سوگل راضیش کردم نیاد. سرگرم فیلمی بودم که از تلویزیون پخش میشد. صدای افتادن چیزی رو شنیدم. سریع بلند شدم. قلبم تند میـزد. رفتم قسمتی از پرده …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت چهلوسه

  کلافه به خاطر فکرای پوچی که مدام به ذهنم خطور می کردن و موجب ترسم میشدن از روی تخت بلند شدم و به سمت میز آرایشم رفتم. تا تایم شام وقت زیادی داشتم اما دلم می خواست از حالا آماده میشدم و حسابی به خودم می رسیدم. روی صندلی …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو نه

به در تکیه داد و گفت: _اره و منتظر تو هستن. به سمتش رفتم و گفتم: _من آمادم بریم. چیزی نگفت و از جلوی در کنار رفت. همراه با ادموند به مکانی که همیشه عکاسی در اونجا انجام میشد رفتیم. شارلوت مثل همیشه قبل از اینکه جلوی دوربین برم در …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو شش

خدایا اخه این چه بلایی بود که سرم اومد…! چه طور تونست از اعتماد من سواستفاده کنه…! همون طور که اشک می ریختم و وسایلم رو جمع می کردم زیر لب با خودم زمزمه کردم: _احمق…دختره ی ساده لوح احمق…! زیپ چمدونم رو بستم و از جام بلند شدم. اشکامو …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سه

  ساحل_وای دختر این استاده ها…خوب شد کتکش نزدی…. از حرف ساحل خندم گرفت…راست می گفت… اون درس و که به خاطر یاسین حذف کردم…این یکیم که استادو کتک میزدم و می افتادم… هیچی کلا قید دانشگاه رو باید میزدم… تا اخر کلاس دیگه حرفی گفته نشد و فقط فقط …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت دو

با دیدن ماهی و امنه که تو در ایستاده بودن و برام دست میزدن از خجالت قرمز شدم…. سریع رفتم پشت پرده گوشه اتاقم تا لباس بپوشم کمند_عه لیدی من نباید دربزنی بیای تو…شاید مثل الان لخت بوده باشم خب…. حیایی گفتن…خجالتی گفتن… با حرفم ماهی بلند خندید و بریده …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت یک

روی صندلیم جا به جا شدم که ساحل کلافه به پهلوم کوبید ساحل_معلومه چته هی وول میخوری… صاف بشین دیگه….جلسه دومه میایم سراین کلاس باز بی استادیم… کمند_انگار خیلی دوست داری این استادای ور ورو بیان مخمونو بخورن…بیخیال بابا… باخیس شدن بین پام یا خدایی زیر لب گفتم که از …

توضیحات بیشتر »