خانه / بایگانی برچسب: رمان معشوقه استاد

بایگانی برچسب: رمان معشوقه استاد

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو شش

خدایا اخه این چه بلایی بود که سرم اومد…! چه طور تونست از اعتماد من سواستفاده کنه…! همون طور که اشک می ریختم و وسایلم رو جمع می کردم زیر لب با خودم زمزمه کردم: _احمق…دختره ی ساده لوح احمق…! زیپ چمدونم رو بستم و از جام بلند شدم. اشکامو …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو پنج

”کمند” امضا اخرو زدم و صاف ایستادم. از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم. همون طور که حدس زده بودم حتی ماهی جون هم از شراکت من و لئون خوشحال شده بود. لئون به سمتم اومد و دره گوشم پچ زد: _تا آرزوهات راه کوتاهی در پیش داری. توی صورتش …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو چهار

_لئون:همکاری که من ازش حرف می زنم نیاز به سرمایه داره…! سرمو زیر انداختم و مشغول بازی کردن با انگشتام شدم. مطمئن بودم ماهی جون نه تنها ناراحت نمیشد بلکه خوشحالم میشد که من سند خونه ای که به نامم زده بود رو خرجه سرمایه ای که لئون می خواست …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو سه

  با تعجب پرسیدم: _من که درو قفل کرده بودم تو چه طوری اومدی توی اتاق…؟ عصبی به سمتم قدمی برداشت و گفت: _از هشت دیشب که رفتی توی اتاق تا الان که دو ظهره خوابیده بودی؟…لعنتی مگه تو خرسی!نه غذایی نه آبی نه حتی دستشویی ای!فکر کردم مردی از …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو دو

  بوسه کوتاهی روی لبام نشوند و سرشو عقب برد. منگ بهش زل زدم که با پرویی گفت: _من رژ لب قرمز با طعم آلبالویی هم خیلی دوست دارم…اونم بردار. با این حرفش به خودم اومدم و عصبی غریدم: _من به علاقه های تو کاری ندارم الانم تا جیغ نزدم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو یک

  ترسیده از روش بلند شدم و به در زل زدم. با دیدن ماهی جون که با چشمای درشت شده روی ولیچرش نشسته بود و داشت مارو نگاه می کرد از شرم لپام گل انداخت. از جام بلند شدم اما لئون همون طور خونسرد روی تخت دراز کشیده بود. _عممم…چیزه… …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیست

  وقتی دید توی فکر رفتم گفت: _موافقی؟ منگ پرسیدم _با چی؟ _اه دختر تو چه قدر خنگی…ازدواج با لئون دیگه _نمی دونم اصلا مطمئن نیستم _تا فردا فکراتو بکن عزیزم چون خودت که می دونی لئون هفته بعد برمی گرده آمریکا. سری تکون دادم و از جام بلند شدم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت نوزده

  بیژن که تا اون لحظه ساکت کناره نادیا نشسته بود صداش بلند شد: _سونیا قبول کن..مطمئن باش شرطو تو میبری سونیا محکم توی پهلوی سام کوبید و گفت: _خیلی بی شعوری… سام:دیگه بازی می کنی باید جنبشم داشته باشی… سونیا:برو دوست دختراتو صدا کن بیان برات س.ک بزنن. سام …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت هجده

  همون پسر خارجیه گفت _شما اسمم داری خانوم خوشگله! اروم گفتم _کمند. لئون کنارم روی صندلی نشست که پسره ادامه داد _منم مخلص شما سام هستم. با اینکه چهرش به غربی ها می خورد اما درست مثل لئون قشنگ فارسی صحبت می کرد. دختر کناریه سام که قیافه شیرین …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت هفده

  پسره که انگار متوجه رد و بدل کردن نگاه بین من و لئون شده بود، پرسید _اون پسر چشم رنگیه که داره قرمز شده نگات می کنه،دوست پسرته! _نه،فقط یه اشناس. سری تکون داد و گفت: _من آرمینم و تو! _کمند… _خوش بختم. _همچنین. _بریم یه چیزی بخوریم! _باشه …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت شانزده

  درنگ منو که دید داد زدم: _مگه با تو نیستم! به تبعیت از خودش صدامو بالا بردم و گفتم: _به تو هیچ ربطی نداره که من اینجا چیکار می کنم، اصلا نه بزار بهت بگم چرا اینجام…به خاطر اینکه بوی گندت کل فضا رو پر کرده!پس برنامه ی هرشبت …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پانزده

  خندید و گفت:این چه حرفیه!مطمئنم که بهتون خوش می گذره. با ماهی جون خداحافظی کردم و وارد باغ شدم. لئون با دیدن من از ماشین پیاده شد و گفت:فکر کردم نمیای! _می خوای برگردم؟ _بیا سوار شو که حسابی دیر شده… عینک آفتابیش خیلی به صورتش میومد وبا اون …

توضیحات بیشتر »