خانه / بایگانی برچسب: رمان شوهر غیرتی من

بایگانی برچسب: رمان شوهر غیرتی من

رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو دو

_اخه خانوم بزرگ میبینید داره چیکار میکنه با استفاده از نازگل میخواد من رو تحریک کنه _میخواد هواست رو پرت کنه ابرویی بالا انداختم و منتطر سئوالی بهش خیره شدم که ادامه داد: _اون میخواد هواست رو سمت نازگل بندازه و خودش به نقشه ای ک داره برسه این یکی …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو یک

اید هر چه زودتر طبق یه نقشه ی خوب کار جفتشون رو تموم میکردم و از این عمارت پرتشون میکردم بیرون ، با نقشه ای که به ذهنم رسید لبخندی روی لبهام نشست و به سمت اتاق کارم حرکت کردم داخل که شدم در رو بستم و شماره ی سعید …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت بیست

  اون زن ساکت شد فقط نگاه پر از تنفرش رو بهمون دوخت که احساس بدی بهم دست داد ، دست ارباب رو محکم فشار دادم و با صدای گرفته ای گفتم: _ارباب میشه از اینجا بریم نگاه عمیقی به صورتم انداخت و بلند شد منم بلند شدم ک رو …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت شانزده

این روز ها حالت تهوع شدیدی بهم دست میداد و سرگیجه هایی که اصلا نمیتونستم از سر جام بلند بشم داشتم دوران بارداری خیلی سختی رو میگذروندم اما همه ی اینا به بچه ای که قرار بود تا چند ماه دیگه بغل کنم میارزید، با باز شدن در اتاق از …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت پانزده

#ارباب سالار حرف هایی که نازگل زده بود باعث شد بیشتر به فکر فرو برم من هم خوب خانوم بزرگ رو میشناختم و میدونستم آدمی نیست که بخواد بی دلیل از کسی متنفر بشه و کاری بکنه پس باید دلیلش رو میفهمیدم از طرفی هم نگران خانوم بزرگ بودم نمیدونم …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من /پارت سیزده

کنجکاو بهش خیره شدم و گفتم: _پس خانوم بزرگ چی؟! _اون خودش بهتر از همه میدونه چیکار کنه یه مدت دور باشیم بهتره شاید ناز بانو هم سر عقل اومد و گفت ک حامله نیست اون نقشه ی کثیفش رو اجرا نکرد اما اگه نقشه رو عملی کرد کاری باهاش …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت یازده

نفس عمیقی کشید و گفت: _نمیخوام از سر حسادت کار اشتباهی انجام بدی فهمیدی؟! با شنیدن این حرف خانوم بزرگ جا خوردم اما بهش حق میدادم همچین حرفی رو بزنه و درکش میکردم با صدای گرفته ای گفتم: _خانوم بزرگ من هر چقدر ناراحت بشم حسادت کنم اما هیچوقت دست …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت ده

صدای فربد بلند شد: _چخبر سالار کم پیدایی! ارباب نگاهی بهش انداخت و گفت: _زیاد نیستم شاید یه مدت دیگه برم تهران برای یه چند ماه برای پروژه کاری. با شنیدن این حرف ارباب وا رفتم اگه ارباب میرفت دیگه نمیتونستم اصلا ببینمش صدای نرگس بلند شد: _همسر جدیدتون رو …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت نه

لبخند تلخی زدم و گفتم _مهم نیست ناراحت نشدم تقریبا تا نیمه های شب حرف زدند خندیدند بعدش همه به قصد خواب بلند شدند و به سمت اتاق هاشون رفتند انقدر خسته بودم ک سرم به بالشت نرسیده خوابم برد… دلم برای ارباب خیلی تنگ شده بود چند روز گذشته …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهارم

شوهر غیرتی من

_دختره ی رعیت رو ببین چه عشوه ای میاد! با شنیدن صدای همسر ارباب که اینو به خانوم کناریش داشت میگفت ساکت شدم و بغض کردم چرا انقدر ضعیف شده بودم من که با شنیدن هر حرفی بغض میکردم و اشکام سرازیر میشد نازگل؟! با شنیدن صدای ارباب سرم و …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت سوم

شوهر غیرتی من

داخل اتاق نشسته بودم که صدای در اتاق اومد متعجب لب زدم: بله بفرمائید؟! در اتاق باز شدن با دیدن همسر ارباب کوچیک سریع از روی تخت بلند شدم و ایستادم و با صدای آرومی لب زدم: سلام خانوم! بدون اینکه جواب سلامم رو بده نگاهش و بهم دوخت از …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت دوم

شوهر غیرتی من

با صدای شیطونی لب زدم: مطمئنی؟! با دیدن چشمهام که دوباره خمار شده بود و صدای شیطونم چشمهاش گرد شد و با صدای شیرینی گفت: ارباب بخدا دوباره دردم میاد من نمیتونم. با شنیدن حرفش قهقه ی بلندی زدم عجیب این دختر بچه شیرین و دلبر بود با شنیدن صداش …

توضیحات بیشتر »