خانه / بایگانی برچسب: رمان تک

بایگانی برچسب: رمان تک

رمان معشوقه استاد/پارت سیو پنج

با تموم شدن این حرفش بلند زدم زیر خنده…! طوری می خندیدم که انگار دارم یه فیلم فول کمدی میبینم. لئون عصبی از خنده های من،محکم روی میز کوبید و کلافه گفت: _به چی می خندی…؟به تلقب کردنت افتخارم می کنی…! دست از خندیدن کشیدم و با خونسردی گفتم: _استاد …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیو یک

  یه حس شیرین از واژه ای که همش پر بود از مالکیت بهم دست داد، و من این مالکیت و دوست داشتم سعی کردم ذوقم تو چهرم مشخص نشه و تخس گفتم: _اصلا کی گفته قرار شوهرم شی؟ یکم نگاهم کرد، تمام مدت داشت لباشو جمع میکرد و گوشه …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سی

  سر میز نشستیم، همون رستورانی که باهاش خاطره زیاد داشتیم مثلا اون شبی که زد به سرم و ادعای پرخوری کردم ولی حتی نتونستم یدونه از غذاهایی که انتخاب کرده بودم و بخورم یا وقتی که ماشین علیسان و راه انداختم و بدون فکر کردن فقط خواستم لج مرد …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت یازده

  با وحشت خودم رو از بین دستای حلقه شده دورم عقب کشیدم ..! با دیدن لئون که با چشمای سرخ شده زل زده بود بهم بالا تنه ام رو به عقب کشیدم و با اخم گفتم : _ به چه حقی بهم دست میزنی؟ با حرص به مچ دستم …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت سیو دو

دی زد و گفت: _ من گول این مظلوم نماییت رو نمیخورم باید تاوان پس بدی برادرت بهترین دوست من رو کشت حالا باید خواهرش به جای خود بی غیرتش تاوان پس با گریه بهش خیره شدم و گفتم: _داداش من بی غیرت نیست بی غیرت تو و امثال دوستت …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت پنجاهو سه

  با حالی عجیب و یه جورِ خاصی، اروم و زمزمه وار گفت: -بالاخره قاتل پدرمو گرفتم… چنگ زدم به پیراهنش و من هم نگاهم رو به شاهین دوختم که حالا روی برانکارد بود و داشتن میبردنش…. دو قطره اشک چکید روی صورتم و لب زدم: -قاتل پدر و مادر …

توضیحات بیشتر »

گروه تلگرامی ققنوس

  دوستان عزیز اینم لینک گروه تلگرامی که میتونید با وارد شدن به گروهمون از زمان پارت ها و نظر دهی هرچه راحت تر و بهتر استفاده کنید امیدوارم استقبال کنید https://t.me/joinchat/ISy1IE0YwsLgdqSajMf_1w  لینک رو تو تلگرام کپی کنیدو وارد شین

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت آخر

دیگه هیچ راه چاره ای به ذهنم نمیرسید از کاری که میخواستم کنم رضایت کامل داشتم…یا پوریا ویا هیچ کس دیگه…. مثل فنر از جام بلند شدم …به سمت پذیرایی رفتم با این که صبح بود ولی خونه تاریک به نظر میرسید … جلو تر رفتم روی مبل نشسته بود …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت پنجاهو دو

  با این حرفش بی اراده سر بلند کردم و نگاهم خیره موند به سامیار… با چشم های به خون نشسته و اخم هایی که وحشتناک تو هم کشیده بود، نگاهم می کرد… به صورتم نه..نگاهش میخکوب مونده بود به دستم و مانتوم… لبه های مانتو رو محکم تر روی …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت یک

روی صندلیم جا به جا شدم که ساحل کلافه به پهلوم کوبید ساحل_معلومه چته هی وول میخوری… صاف بشین دیگه….جلسه دومه میایم سراین کلاس باز بی استادیم… کمند_انگار خیلی دوست داری این استادای ور ورو بیان مخمونو بخورن…بیخیال بابا… باخیس شدن بین پام یا خدایی زیر لب گفتم که از …

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت بیستو هفت

تقریبا نیمه های شب بود که تن خسته مو به اتاق رسوندمو روی تخت افتادم باید صبح زود بلند میشدم واسه ارایشگاه … یه نگاه به ساعت روی دیوار انداختم وپوف بلندی کشیدم ….کلا دو ساعت وقت داشتم که بخوابم همون جوری روی تخت افتادموخوابم برد … صبح با صدای …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت بیستو یک

  از ترس سر جام میخکوب شده بودم، با یه لبخند خبیث نگاهم میکرد، الان وقتش نبود برم ماریا رو نجات بدم اول باید خودم و از دست این قول بیابونی نجات میدادم تمام توانم و تو پاهام گذاشتم و قبل از این که بهم برسه برگشتم و پا گذاشتم …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی/پارت بیستو هفت

_میخواست با استفاده از تو به خواسته اش برسه ، میخواست تو زن من بشی و از من صاحب بچه بشی تا جای پای خودش رو محکم کنه میفهمی! با شنیدن این حرف ارباب سالار نیلا به سمت مادرش برگشت و گفت: _مامان! صدای زرین بلند شد: _داره دروغ میگه …

توضیحات بیشتر »