خانه / بایگانی برچسب: رمان تک

بایگانی برچسب: رمان تک

رمان گرداب/پارت پنجاهو سه

  با حالی عجیب و یه جورِ خاصی، اروم و زمزمه وار گفت: -بالاخره قاتل پدرمو گرفتم… چنگ زدم به پیراهنش و من هم نگاهم رو به شاهین دوختم که حالا روی برانکارد بود و داشتن میبردنش…. دو قطره اشک چکید روی صورتم و لب زدم: -قاتل پدر و مادر …

توضیحات بیشتر »

گروه تلگرامی ققنوس

  دوستان عزیز اینم لینک گروه تلگرامی که میتونید با وارد شدن به گروهمون از زمان پارت ها و نظر دهی هرچه راحت تر و بهتر استفاده کنید امیدوارم استقبال کنید https://t.me/joinchat/ISy1IE0YwsLgdqSajMf_1w  لینک رو تو تلگرام کپی کنیدو وارد شین

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت آخر

دیگه هیچ راه چاره ای به ذهنم نمیرسید از کاری که میخواستم کنم رضایت کامل داشتم…یا پوریا ویا هیچ کس دیگه…. مثل فنر از جام بلند شدم …به سمت پذیرایی رفتم با این که صبح بود ولی خونه تاریک به نظر میرسید … جلو تر رفتم روی مبل نشسته بود …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت پنجاهو دو

  با این حرفش بی اراده سر بلند کردم و نگاهم خیره موند به سامیار… با چشم های به خون نشسته و اخم هایی که وحشتناک تو هم کشیده بود، نگاهم می کرد… به صورتم نه..نگاهش میخکوب مونده بود به دستم و مانتوم… لبه های مانتو رو محکم تر روی …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت یک

روی صندلیم جا به جا شدم که ساحل کلافه به پهلوم کوبید ساحل_معلومه چته هی وول میخوری… صاف بشین دیگه….جلسه دومه میایم سراین کلاس باز بی استادیم… کمند_انگار خیلی دوست داری این استادای ور ورو بیان مخمونو بخورن…بیخیال بابا… باخیس شدن بین پام یا خدایی زیر لب گفتم که از …

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت بیستو هفت

تقریبا نیمه های شب بود که تن خسته مو به اتاق رسوندمو روی تخت افتادم باید صبح زود بلند میشدم واسه ارایشگاه … یه نگاه به ساعت روی دیوار انداختم وپوف بلندی کشیدم ….کلا دو ساعت وقت داشتم که بخوابم همون جوری روی تخت افتادموخوابم برد … صبح با صدای …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت بیستو یک

  از ترس سر جام میخکوب شده بودم، با یه لبخند خبیث نگاهم میکرد، الان وقتش نبود برم ماریا رو نجات بدم اول باید خودم و از دست این قول بیابونی نجات میدادم تمام توانم و تو پاهام گذاشتم و قبل از این که بهم برسه برگشتم و پا گذاشتم …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی/پارت بیستو هفت

_میخواست با استفاده از تو به خواسته اش برسه ، میخواست تو زن من بشی و از من صاحب بچه بشی تا جای پای خودش رو محکم کنه میفهمی! با شنیدن این حرف ارباب سالار نیلا به سمت مادرش برگشت و گفت: _مامان! صدای زرین بلند شد: _داره دروغ میگه …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت نوزده

  اهانی گفتم و از اتاق بیرون رفت، میدونستم الان باید با علی رو به رو بشم، استرس داشتم میخواستم یه طوری باهاش برخورد کنم که حسابی بسوزه اما تردید داشتم، اون پشیمون شده بود از کارش، شاید حقش نباشه که بیشتر از این عذاب بکشه یه چیزی درونم میگفت …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو شش

ارباب سالار با چشمهای ریز شده به سوگل که داشت با خونسردی بهش نگاه میکرد خیره شد میدونستم یه چیزی شده حتی ارباب هم میدونست سوگل یه چیزی به نیلا گفته که نیلا تا این حد عصبی شده و آماده ی حمله به سوگل صدای نیلا بلند شد: _تو خودت …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت هجده

شقایقم دنبالم اومد و دستمو گرفت ولی چیزی نگفت، انگار اونم میفهمید من الان مغزم کار نمیکنه با دیدن دنیا و سینا که با هم گلاویز شده بودن با اعصابی داغون رفتم سمتشونو با داد گفتم: _بس کنید دنیا نگاهی بهم انداخت و بعد به سینا با تهدید نگاه کرد، …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت چهلو چهار

  چشم هاش رو با ناامیدی بست و نفسش رو فوت کرد..می دونست وقتی تصمیمی بگیرم حتما عملیش می کنم… دستم رو از تو دستش دراوردم و همزمان صدای سامیار باعث شد بچرخم سمت در اتاق: -فکر می کنی من دوس داشتم این اتفاقات بیوفته؟..من همه ی تلاشم رو کردم …

توضیحات بیشتر »