خانه / بایگانی برچسب: رمان انتقامی

بایگانی برچسب: رمان انتقامی

رمان انتقام نا تمام پارت سیزده

-نه این چه حرفیه، خوشحال میشم تشریف بیارین . -چشم مزاحم میشیم . -مراحمین.. اگه میشه شماره خونهی مانداناجون رو بدین . بعد از اینکه شماره رو داد، خداحافظی کردم. با اون هم تماس گرفتم، در آخر هم خانوادهی شیدا رو دعوت کردم. -ماهبانو چیزی میخوای لیست بنویس خرید کنم …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت دوازده

با این حرف شیدا خندهام رو که نگه داشته بودم، با یه قهقههی بلند رهاش کردم . سعید: عزیزم افسانه از خودمونه . شیدا هم با لبخند گفت : -واقعا که، بیحیا! به خونهی عمو که رسیدیم، ساعت تقریبا نزدیک سه بود. خوب شد به سعید گفتم بره دنبال ماه …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام ناتمام پارت یازده

 با این حرف شیدا خندهام رو که نگه داشته بودم، با یه قهقههی بلند رهاش کردم . سعید: عزیزم افسانه از خودمونه . شیدا هم با لبخند گفت : -واقعا که، بیحیا! به خونهی عمو که رسیدیم، ساعت تقریبا نزدیک سه بود. خوب شد به سعید گفتم بره دنبال …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام ناتمام پارت ده

زن عمو: این چه حرفیه شما رحمتین. بفرمایید داخل . ماه بانو که رفت، جعبهی کاکائو رو دست زن عمو دادم. گرفت و روی میز ورودی گذاشت. -چرا زحمت کشیدی گلم؟ من رو جلو کشید، همدیگه رو بغل کردیم. گونهام رو بوسید و گفت : -ماشاالله نازتر شدی! -لطف دارین …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت نه

-شاید شبیه کسی هستین الان یادم نمیاد . با بازشدن در اتاق هردو ساکت شدیم. مفاخر با داماد و مهمونش بیرون اومد. من دوباره سرم رو پایین بردم و به مجله نگاه کردم. حدود پنج دقیقه بعد فهمیدم که مفاخر نزدیکم شد. -سلام خانم، ببخشید منتظر شدین . صدای داماد …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت شش

اون شب هم با شوخی و خنده بالاخره تموم شد و خوابیدیم. موقع خواب برای سوگل دعا کردم. میدونستم سوگل از پسرِ خوشش اومده؛ به هر حال با هم بزرگ شدیم، اخلاقش رو میشناسم. *** سه روزی میشد که سرمون تو شرکت خیلی شلوغ بود، سوگل رو هم فقط وقت …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت پنج

 رسیدیم دم خونه، در رو با ریموت باز کردم : -حالا ببینیم چی میشه. ماشین رو پارک کردم و پیاده شدیم. ماه بانو جلوی ورودی منتظرمون بود . -وای افسانه من نمیام. -تازه باید خودت جوابش رو بدی . جلوی در رسیدیم، هر دو سرمون رو پایین انداختیم. ماه …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت چهار

 سر میز بودم که سوگل با صورت خیس اومد نشست . -بترکی که نذاشتی بخوابم . -عزیزم، ساعت رو نگاه کن بعد بگو. بهنظرت ناهار چی درست کنم؟ -مگه از دیشب نمونده؟ -قیمه مونده؛ ولی یه چیز دیگه هم درست میکنم، قورمه سبزی خوبه؟ -خوبه؛ ولی اینقدر سخت نگیر، …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت سه

 شب تو تختم داشتم به همه مسائلی که امروز پیش اومد فکر میکردم؛ به اینکه فردا چی میشه، البته فردا فقط طرحها بررسی میشه، به اینکه یلدا چی کار میکنه. بالاخره بعد یه ساعت فکرکردن خوابم برد . تو یه جاده بودم که سرسبز بود و بابا رو میدیدم. …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت دو

 صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم سوگل هنوز خوابیده. بلند شدم دست و صورتم رو شستم و آروم از اتاق بیرون رفتم. وارد آشپزخونه که شدم، دیدم ماه بانو داره صبحانه آماده میکنه . -سلام، صبح بهخیر ماه بانو . -سلام عزیزم، چرا اینقدر زود بیدار شدی؟ خسته …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام خلاصه و پارت یک

            خلاصه : داستان در مورد دختری به اسم افسانه هست که در ششسالِ گذشته که پدرش رو از دست داده، حقایقی رو از گذشته فهمیده که الان میخواد حق پایمالشدهی پدرش رو بگیره. تا اینکه... به نام خدا  دلتنگی شبیه تو نیست، گاه …

توضیحات بیشتر »