خانه / بایگانی برچسب: رمان آنلاین

بایگانی برچسب: رمان آنلاین

رمان انتقام ناتمام پارت هفت

-کاری نداری؟ -نه عزیزم . -باشه . رفتم پیش عمو نشستم. من رو که دید، روزنامه رو کنار گذاشت و گفت : -خب دختر گلم چه خبر؟ -اگه منظورتون کاره که سوگل حتما همه چی رو میگه . خندید : -آره خب.. درمورد پروژهی فانوس گفته. امیدوارم موفق بشین . …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت شش

اون شب هم با شوخی و خنده بالاخره تموم شد و خوابیدیم. موقع خواب برای سوگل دعا کردم. میدونستم سوگل از پسرِ خوشش اومده؛ به هر حال با هم بزرگ شدیم، اخلاقش رو میشناسم. *** سه روزی میشد که سرمون تو شرکت خیلی شلوغ بود، سوگل رو هم فقط وقت …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت پنج

 رسیدیم دم خونه، در رو با ریموت باز کردم : -حالا ببینیم چی میشه. ماشین رو پارک کردم و پیاده شدیم. ماه بانو جلوی ورودی منتظرمون بود . -وای افسانه من نمیام. -تازه باید خودت جوابش رو بدی . جلوی در رسیدیم، هر دو سرمون رو پایین انداختیم. ماه …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت چهار

 سر میز بودم که سوگل با صورت خیس اومد نشست . -بترکی که نذاشتی بخوابم . -عزیزم، ساعت رو نگاه کن بعد بگو. بهنظرت ناهار چی درست کنم؟ -مگه از دیشب نمونده؟ -قیمه مونده؛ ولی یه چیز دیگه هم درست میکنم، قورمه سبزی خوبه؟ -خوبه؛ ولی اینقدر سخت نگیر، …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هفتادو چهار

نیاز از هممون فاصله گرفت اما قبل رفتن دستش رو به نشونه ی تهدید جلوی همه تکون داد و گفت : _ دیر یا زود یه طوفان خیلی بزرگ میاد وسط خانواده شما بدون اینکه هیچکدومتون بفهمید ، یواش یواش زندگیتون نابود میشه ، من میرم اما خیلی کم مونده …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت سه

 شب تو تختم داشتم به همه مسائلی که امروز پیش اومد فکر میکردم؛ به اینکه فردا چی میشه، البته فردا فقط طرحها بررسی میشه، به اینکه یلدا چی کار میکنه. بالاخره بعد یه ساعت فکرکردن خوابم برد . تو یه جاده بودم که سرسبز بود و بابا رو میدیدم. …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت دو

 صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم سوگل هنوز خوابیده. بلند شدم دست و صورتم رو شستم و آروم از اتاق بیرون رفتم. وارد آشپزخونه که شدم، دیدم ماه بانو داره صبحانه آماده میکنه . -سلام، صبح بهخیر ماه بانو . -سلام عزیزم، چرا اینقدر زود بیدار شدی؟ خسته …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام خلاصه و پارت یک

            خلاصه : داستان در مورد دختری به اسم افسانه هست که در ششسالِ گذشته که پدرش رو از دست داده، حقایقی رو از گذشته فهمیده که الان میخواد حق پایمالشدهی پدرش رو بگیره. تا اینکه... به نام خدا  دلتنگی شبیه تو نیست، گاه …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهرغیرتی من/پارت هفتادو سه

اشکام روی صورتم جاری شده بودند بدون وقفه حرفای مامان نازگل واقعا درد داشت ، من لباسش رو پاره نکرده بودم پس چرا داشت همچین چیزی میگفت با گریه گفتم : _ من چرا باید همچین کاری بکنم ؟! مامان نازگل عصبی خندید : _ چون اون لباس قدیمی گرون …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صد

سامان لیوان دوم اب رو هم ریخت و درحالی که میخواست سر بکشه گفتم: -سامان خوبی؟..چرا اینقدر اب میخوری؟.. لیوان اب تو دستش خشک شد و من تو دلم با بدجنسی پوزخندی زدم… مدت ها بود داشت اون دختر رو اذیت میکرد و تو بلاتکلیفی نگه داشته بود و حتی …

توضیحات بیشتر »

رمان مهاجر/رمان پرنسس

  دو رمان بسیار عالی با ژانر های متفاوت و هیجانی     دوتا از بهترین رمان هایی که تو این سایت جدیدمون برای افزایش بازدید سایت استفاده کردیم و مطمعن باشین از این رمانهای جدید نهایت رضایت و خواهی داشت   برای خواندن این رمانها به سایت دیوان رمان مراجعه …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه ی استاد/پارت چهل و نه

  مدتی طول کشید تا به خودم بیام و بپرسم: _این موقع شب اینجا چیکار می کنی…! نگاه پر از شماتتش رو به چشمام دوخت و بی توجه به سوالم گفت: _فکر می کردم از لئون بدت میاد. با حرفی که زد خمام درهم رفت.چرا همش موضوع لئون رو پیش …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت شصت و شش

  به سمت مامان نازگل برگشتم و گفتم : _ جان _ شفق باتوئه حواست کجاست ؟ گیج بهش خیره شدم _ ببخشید  بعدش به سمت اون زن که فهمیده بودم اسمش شفق هست برگشتم و گفتم : _ بفرمایید لبخندی زد  _ چند سالته ؟ _ هجده سال  با …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب پارت نود و سه

زمان شوهر غیرتی من

بغضم شکست و با گریه گفتم: -تموم شد؟.. نفس عمیقی کشید و دست هام رو ول کرد و با یک حرکت و خیلی محکم کشیدم تو اغوشش… گریه ام شدیدتر شد و خودم رو میون دست هاش جمع کردم… صورتش رو از بین موهای بازم رد کرد و چسبوند به …

توضیحات بیشتر »