خانه / بایگانی برچسب: رمان آنلاین

بایگانی برچسب: رمان آنلاین

رمان گرداب/پارت سیو نه

  **************************************** شیر اب رو بستم و دست های خیسم رو با پیشبندی که جلوم بسته بودم خشک کردم و بعد بازش کردم و انداختم روی کابینت…. دوتا فنجون چای ریختم و از اشپزخونه رفتم بیرون… سامیار کلی کاغذ روی میز ریخته بود و درحال حساب و کتاب بود… چند …

توضیحات بیشتر »

رمان حصار/پارت سیزده

  _نگو که دختر رئیس شرکت هم باید پایبند قوانین باشه؟ بهار حین برداشتن ظرف جلوی امیر که همون لحظه تموم شده و دهنش رو با دستمال پاک میکنه ، جواب ایرج خان رو با ابروهای بالا پریده میده: _چرا که نه ؟ قوانین باباست ، اینکه نباید از آپشن …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت بیستو نه

  با بهت و تته پته گفتم: -م من..من..من که… نعره اش پرده ی گوشم رو لرزوند: -خفه شو..خفه شو..تو کی هستی؟..چه غلطی می کنی؟..از کدوم گوری پیدات شده تو زندگی داداشم..چی می خواهی؟ لب لرزونم رو به دندون گرفته و لال شده بودم… نمی دونستم چی بگم بهش؟..چی می …

توضیحات بیشتر »

رمان آخرین بلیت تهران/پارت ده

نگاهش طوری بود که از چشم هام می گذشت و رسوخ می کرد تو تک تک سلول های بدنم. یهو وسط لرز کردن، آتیش گرفتم. لب هاش بلاتکلیف از هم فاصله گرفتند و تا خواستند کلمه ای تحویلم بدند، از ورای شونه اش نیما و نسترن رو دیدم که با …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهارده

بیخیال این حرف ها شدم بلاخره یه روز دلیل این همه تنفر رو میفهمیدم ، به سمت اتاقم حرکت کردم خدمتکار ها داشتند به دستور ارباب وسایلم رو جمع میکردند و به سمت اتاق بالا میبردند از اینکه قرار بود برای همیشه با ارباب باشم خیلی خوشحال بودم ، با …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب /پارت چهارده

با گریه سرمو محکم تکون دادم و تو خودم زار زدم: -نمی تونم..نمی تونم..برم نزدیک که چی بشنوم؟..صدای لذت بردن و اه و ناله هاشون رو؟..اینکه چقدر دارن خوش میگذرونن و من اینطرف اتاقشون دارم ذره ذره جون میدم؟…. با دوتا دستم چنگ انداختم تو موهام و محکم کشیدمشون… خدا …

توضیحات بیشتر »

رمان آخرین بلیت تهران/پارت هشت

راه آهن در دستشويي رو رها كردم و با ترس دويدم سمت ساختمون. دهانم رو باز كردم تا مامان رو صدا بزنم اما درست موقع رد شدن از در، محكم خوردم به كسي كه حجمش نمي تونست متعلق به كسي باشه جز امير حسين! با صورت به سينه اش خوردم …

توضیحات بیشتر »

رمان آخرین بلیت تهران/پارت شش

“راه آهن” فايل مربوط به اصول و فنون پرستاري رو بستم و بعد از خاموش كردنِ تنها كامپيوتر خونه كه متعلق به اميرحسين بود، با سر انگشت هام، شقيقه هاي دردناكم رو ماساژ دادم. به خوندن از روي برگه عادت داشتم اما تهيه ي كتاب يا پرينت گرفتن از روي …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت نه

  به ذره بگی نگی دلم براش میسوخت ولی محل به حسم ندادم، نگاهی به ساعت مچیم انداختم ساعت ۵ شده 😐 رفتم خونه تا آماده بشم برم پیش دنیا. *** دنیا دامن تنگ لباسو تو دستاش فشرد و گفت: _حالا من اینقد هات و جذاب شدم تو اتاق نبره …

توضیحات بیشتر »

رمان آخرین بلیت تهران/پارت سه

” “راه آهن” مرد با لحن نچندان محترمانه اي گفت: -براي ما شر درست نكن خانم؛ بيار كارا رو تحويل بده. گوشي رو از اين دست به اون دست دادم و گفتم: -آخه من هنوز تمومشون نكردم! بي حوصله گفت: -چه تموم كردي و چه نه، مهم نيست. بيارشون قربونت. …

توضیحات بیشتر »

رمان آخرین بلیت تهران/پارت دوم

تمام مدتي كه حرف مي زد، كارم اين بود كه لبخند بزنم و وانمود كنم اطلاعاتي كه داره بهم مي ده تكراري نيست!! شيشه ي بي رنگي رو برداشت و با خساست چند قطره ازش رو به محفظه ي گيلاس نشون داد و در حالي كه به سمتم مي گرفتش، …

توضیحات بیشتر »

رمان آخرین بلیت تهران/پارت اول

رمان آخرین بلیت تهران

رمان ” آخرين بليتِ تهران” به قلم ” شقايق لامعي” —– بخش اول تجريش ماتیک قرمز رو با دقت تمام، روی لب هام کشیدم و با دیدن چهره ی غزل خنده ام گرفت و ماتیک از دستم افتاد روی میز آرایش! با حالتی بین عصبانیت و شوخی، مشتی به شونه …

توضیحات بیشتر »