خانه / بایگانی برچسب: دانلود رمان

بایگانی برچسب: دانلود رمان

رمان پرنسس شرقی/پارت دو

یه نگاه به خودم انداختم یه پالتو کوتاه مشکی تازیر باسنم و یه شلوار جین یخی و یه روسری یاسی رنگ که چون زیاد به کارنبرده بودم بلدم نبودم درست ببندم همین جوری روی سرم انداخته بودم وموهام هم قربونشون برم از هر طرفش بیرون زده بود به طرفش برگشتم …

توضیحات بیشتر »

رمان آخرین بلیت تهران/پارت هفت

مامان، نيما و غزل احمق رو تو طبقه ي بالا جا گذاشتم و برگشتم پيش نيكي كه ديگه گريه نمي كرد. مخاطب هام رو زير كردم و انگشتم رو فشردم روي اسم پناهي تا تماس برقرار شه. سه بوق انتظار كشيدم و نهايتا تماسم رد داده شد. عصبانيتم كم كم …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت یازده

نفس عمیقی کشید و گفت: _نمیخوام از سر حسادت کار اشتباهی انجام بدی فهمیدی؟! با شنیدن این حرف خانوم بزرگ جا خوردم اما بهش حق میدادم همچین حرفی رو بزنه و درکش میکردم با صدای گرفته ای گفتم: _خانوم بزرگ من هر چقدر ناراحت بشم حسادت کنم اما هیچوقت دست …

توضیحات بیشتر »

رمان آخرین بلیت تهران/پارت دوم

تمام مدتي كه حرف مي زد، كارم اين بود كه لبخند بزنم و وانمود كنم اطلاعاتي كه داره بهم مي ده تكراري نيست!! شيشه ي بي رنگي رو برداشت و با خساست چند قطره ازش رو به محفظه ي گيلاس نشون داد و در حالي كه به سمتم مي گرفتش، …

توضیحات بیشتر »

رمان آخرین بلیت تهران/پارت اول

رمان آخرین بلیت تهران

رمان ” آخرين بليتِ تهران” به قلم ” شقايق لامعي” —– بخش اول تجريش ماتیک قرمز رو با دقت تمام، روی لب هام کشیدم و با دیدن چهره ی غزل خنده ام گرفت و ماتیک از دستم افتاد روی میز آرایش! با حالتی بین عصبانیت و شوخی، مشتی به شونه …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هشت

امشب بخاطر حامله بودن مریم داخل خونه جشن بود و همه داشتن شادی میکردن اما من اجازه ی رفتن نداشتم خدمتکار شخصی خانوم بزرگ اومد و بهم گفت چون من دیگه هیچ وقت نمیتونم حامله بشم و از شوهرم طرد شدم خوبیت نداره تو این جشن باشم پس بهتره اصلا …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هفت

داخل حیاط مشغول تمیز کردن و جارو زدن بودم سنگینی نگاه مرد ها رو روی خودم حس میکردم و همین معذبم میکرد حس بدی داشتم میون این همه نگاه هیز مرد ها کاش ارباب نمیزاشت تو حیاط کار کنم _خانوم خوشگله ؟! با شنیدن صدای پسر جوونی با ترس بدون …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من /پارت پنج

با شنیدن این حرفش باز بغض کردم چرا سعی داشت من و تحقیر کنه منی که هیچ کاری بهش نداشتم حق داشت از من متنفر باشه بلاخره من زن دوم همسرش شده بودم اما اون حق نداشت من و تحقیر کنه بغضم و به سختی قورت دادم و گفتم: _شما …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت پنج

رمان گرداب

نگاهی به ساعت انداختم.. هنوز تا اومدنش چند ساعتی وقت بود ولی می ترسیدم مثل هرروز نیاد و یه وقت کاری داشته باشه و زودتر از همیشه برسه خونه… شانس من اینقدر گند بود که همچین چیزی اصلا بعید نبود.. وسایل گردگیری رو اورده بودم که اگه رسید یه بهونه …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت سوم

شوهر غیرتی من

داخل اتاق نشسته بودم که صدای در اتاق اومد متعجب لب زدم: بله بفرمائید؟! در اتاق باز شدن با دیدن همسر ارباب کوچیک سریع از روی تخت بلند شدم و ایستادم و با صدای آرومی لب زدم: سلام خانوم! بدون اینکه جواب سلامم رو بده نگاهش و بهم دوخت از …

توضیحات بیشتر »

آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سوم

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون

نشستمو محکم در و بستم، فک کردم الان فحش ک دار میده ولی بدونه حرف گازشو گرفت و وارد خیابون اصلی شد دنده رو عوض کرد و گفت: _خب..کجا بریم؟ _برو بهت میگم جلو جلو برای خودم راه میرفتم و همه دوربین و گوشیارو دید میزدم، اول تصمیم گرفتم یدونه …

توضیحات بیشتر »