خانه / بایگانی برچسب: دانلود رمان معشوقه استاد

بایگانی برچسب: دانلود رمان معشوقه استاد

رمان معشوقه ی استاد/پارت چهل و نه

  مدتی طول کشید تا به خودم بیام و بپرسم: _این موقع شب اینجا چیکار می کنی…! نگاه پر از شماتتش رو به چشمام دوخت و بی توجه به سوالم گفت: _فکر می کردم از لئون بدت میاد. با حرفی که زد خمام درهم رفت.چرا همش موضوع لئون رو پیش …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت چهلو هشت

بهم برخورد و مثل وحشیا با دستگیره ظرف مسیو از مقابلش برداشتم و گفتم: _ببین اصلا همون بهتر که تو کوفت بخوری جای صبحونه…تقصیره منه که برای آدم قدر نشناسی مثل تو پا میشم و نیمرو درست می کنم. چیزی نگفت که ظرفو مقابل خودم قرار دادم و نگاهمو به …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیونه

معشوقه استاد

  اندوهگین گفت: _قصد من این بود که توی این دانشگاه پیشرفت کنی و بتونی با خودت کنار بیای و بفهمی که خیلی قوی هستی…قوی هستی چون می تونی جلوی مردی بشینی که یک روز بهت ضربه زد و تحقیرت کرد…می تونی توی چشماش زل بزنی و نفرتت رو فروکش …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو هفت

متعجب بهشون زل زدم که یکی از پسرا پرسید: _باور نمی کنم…!شما خانوم الن هستید…؟ همون مدلینگ معروف…! سری تکون دادم که یکی دیگشون گفت: _واییییی…شما آخه دانشگاه چیکار می کنید…؟ چشمامو ریز کردم و در جوابش گفتم: _مگه مدلینگا حق دانشگاه رفتن ندارن…؟ چندتاشون ریز ریز خندیدن که همون …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو نه

به در تکیه داد و گفت: _اره و منتظر تو هستن. به سمتش رفتم و گفتم: _من آمادم بریم. چیزی نگفت و از جلوی در کنار رفت. همراه با ادموند به مکانی که همیشه عکاسی در اونجا انجام میشد رفتیم. شارلوت مثل همیشه قبل از اینکه جلوی دوربین برم در …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو پنج

”کمند” امضا اخرو زدم و صاف ایستادم. از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم. همون طور که حدس زده بودم حتی ماهی جون هم از شراکت من و لئون خوشحال شده بود. لئون به سمتم اومد و دره گوشم پچ زد: _تا آرزوهات راه کوتاهی در پیش داری. توی صورتش …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو سه

  با تعجب پرسیدم: _من که درو قفل کرده بودم تو چه طوری اومدی توی اتاق…؟ عصبی به سمتم قدمی برداشت و گفت: _از هشت دیشب که رفتی توی اتاق تا الان که دو ظهره خوابیده بودی؟…لعنتی مگه تو خرسی!نه غذایی نه آبی نه حتی دستشویی ای!فکر کردم مردی از …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت دو

با دیدن ماهی و امنه که تو در ایستاده بودن و برام دست میزدن از خجالت قرمز شدم…. سریع رفتم پشت پرده گوشه اتاقم تا لباس بپوشم کمند_عه لیدی من نباید دربزنی بیای تو…شاید مثل الان لخت بوده باشم خب…. حیایی گفتن…خجالتی گفتن… با حرفم ماهی بلند خندید و بریده …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت یک

روی صندلیم جا به جا شدم که ساحل کلافه به پهلوم کوبید ساحل_معلومه چته هی وول میخوری… صاف بشین دیگه….جلسه دومه میایم سراین کلاس باز بی استادیم… کمند_انگار خیلی دوست داری این استادای ور ورو بیان مخمونو بخورن…بیخیال بابا… باخیس شدن بین پام یا خدایی زیر لب گفتم که از …

توضیحات بیشتر »