رمان شوهر غیرتی من/پارت شصتو سه

_ شماها چرا با غم این گوشه نشستید و اینقدر پژمرده شدید مگه چیشده ؟ نفسش رو آه مانند بیرون فرستاد و گفت : _ خیلی ناراحت هستم باید سراغ ماه بانو رو میگرفتیم باید میفهمیدیم ، حوا زندگی خیلی سختی داشته وقتی ما بچه هامون رو تو رفاه بزرگ …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت نود

  حوله کوچکی که روی پشتی صندلی، جلوی میز ارایشم بود رو برداشتم و باهاش نم موهام رو گرفتم….   نمی خواستم سشوار رو روشن کنم و این سکوت رو بهم بزنم…   خیسی موهام که کمی گرفته شد با همون حوله ای که دورم بود نشستم روی صندلی و …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت چهلو پنج

_خیلی عادی…! می تونی قبول کنی یا نکنی اونش دیگه بستگی به خودت داره. _گفتنش برای تو آسونــ… کلامم با باز شدن ناگهانی دره اتاق قطع شد. عصبی به سمت در برگشتم که با چهره کنجکاو لئون روبه رو شدم. خواستم عصبانیتمو روی اون بدبخت خالی کنم که دالیا پیش …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه ی استاد (پیشنهادی)

  رمان بسیار زیبای عشق ممنوعه استاد   دوستان دعوت میکتم حتما چند دقیقه وقتتونو برای خواندن این رمان بزارین عاشق رمان میشید   در  سایت جدیدمون دل رمان   برای خواندن این رمان به سایت دل رمان مراجعه کنید … delroman

توضیحات بیشتر »

رمان شوهرغیرتی من/پارت شصتو دو

اینطور که مشخص شد سوتفاهم های بین همتا و سپهر رفع شده دوباره سپهر همتا رو عقد کرده بود و نجمه رو طلاق داده بود خیلی خوشحال شده بودم از این موضوع همتا واقعا لیاقتش رو داشت اون باید خوشبخت میشد _ ستاره با شنیدن صدای ارباب زاده از افکارم …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتادو نه

  لب هام رو جمع کردم و با نق گفتم: -فیلممو خراب کردین..   دوباره نفسش رو فوت کرد و پوفی کشید: -چیکار باید بکنم؟..   مادرجون با رضایت لبخند زد و من با خوشحالی خندیدم و عسل با حس پیروزی گفت: -یس همینه..   سامیار چپ چپ به هممون …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت چهلو چهار

  دستی به چشمان اشکیم کشیدم و گنگ نگاهش کردم که ناگهان چشماشو باز کرد و مظلوم بهم زل زد. به سختی لب از هم شکافت و گفت: _بوسم کن…! عصبی ضربه ای به بازوش زدم و با حرص غریدم: _خیلی عوضی لئون…من دارم بالای سرت از نگرانی و ترس …

توضیحات بیشتر »

اطلاعیه(فراخوان نویسندگی)

سلام خدمت دوستان عزیزمون دوستانی که در زمینه نویسندگی استعداد دارن و میخوان رمانشون در سایت های جدید ما به صورت کاملا رایگان قرار بگیره میتونن با مراجعه به ایدی زیر در تلگرام یا اینستاگرام رمانشونو بفرستن تا رمانشون مورد بررسی قرار بگیره فقط پیشنهاد میکنم سریع اینکارو انجام بدین …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهرغیرتی من/پارت شصتو یک

شب رو داخل اتاق مهمون سپری کردم اما حتی یه دقیقه هم خواب به چشمهام نیومد میترسیدم از قضاوت ارباب زاده نمیدونستم چه فکری داشت درمورد من میکرد نفسم رو آه مانند بیرون فرستادم که صداش بلند شد : _ ستاره به سمتش رفتم و گفتم : _ بله نگاهی …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتادوهشت

  دستیار حاج اقا دفتر رو برداشت و ما خم از روی صندلی بلند شدیم… قبل از همه، مادرجون و عمه جلو اومدن و بغلمون کردن.. عمه من رو محکم تو بغلش گرفت و گفت: -مبارکه عزیزم..انشالله خوشبخت و همیشه شاد باشین… -با دعای خیر شما حتما میشیم.. لبخندی بهم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت چهلوسه

  کلافه به خاطر فکرای پوچی که مدام به ذهنم خطور می کردن و موجب ترسم میشدن از روی تخت بلند شدم و به سمت میز آرایشم رفتم. تا تایم شام وقت زیادی داشتم اما دلم می خواست از حالا آماده میشدم و حسابی به خودم می رسیدم. روی صندلی …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت شصت

_ آره چشمهاش قرمز شد _ از همین روستا !؟ _آره دستی داخل موهاش کشید نفس هاش تند شد _ فراموشش کردی ؟ _ نه همیشه به یادش هستم هر لحظه تو قلب منه حتی با فکر کردن بهش روحم ارضا میشه شاید من نداشته باشمش اما ‌… _ خفه …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتادو هفت

  دفعه ی قبل علاوه بر عجله داشتن، عصبی هم بود و یادمه چطوری دندون میفشرد و دست هاش رو مشت کرده بود…. سامیار خیلی عادی و جوری که انگار داره احوال پرسی میکنه گفت: -دوریمون داره طولانی میشه حاج اقا دیگه طاقت ندارم… دلم هری ریخت و خنده ام …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت چهلو دو

  _از صدات گرفتت مشخصه که حسابی مزاحم خوابت شدم…! با شنیدن صدای ادموند،به کل خواب از سرم پرید. گیج و منگ توی جام نشستم و جیغ جیغ کنان گفتم: _عوضی پست فطرت…خیلی بهت خوش می گذره که اصلا سراغی از من نمیگیری…! ریز ریز خندید و گفت: _نه به …

توضیحات بیشتر »