رمان گرداب/پارت دوم

رمان گرداب

اخماش شدیدتر تو هم رفتن و صداش ارومتر و ترسناک تر شد: -کی؟.. از ترس چسبیدم به در ماشین و با هق هق نالیدم: -پسر..پسر عمه ام..پدر و مادرم..فوت کردن..پیش عمه ام زندگی می کردم..امشب هیشکی..خونه نبود..اونم..اونم میخواست..فرار کردم..حاضرم تو..تو خیابون بخوابم..ولی اونجا..برنگردم… گوشه ی لبشو جوید و نگاهشو ازم …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت اول

رمان گرداب

کتش رو با به حرکت از تنش کند و روی دسته ی مبل انداخت.. همینطور که دکمه های پیراهن سفید رنگشو باز می کرد اخم هاشو تو هم کشید و نگاهشو دور خونه چرخوند…خبری نبود.. گره ی ابروهاش محکمتر شد و خواست صدا کنه که همون لحظه در اتاقی باز …

توضیحات بیشتر »

آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سوم

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون

نشستمو محکم در و بستم، فک کردم الان فحش ک دار میده ولی بدونه حرف گازشو گرفت و وارد خیابون اصلی شد دنده رو عوض کرد و گفت: _خب..کجا بریم؟ _برو بهت میگم جلو جلو برای خودم راه میرفتم و همه دوربین و گوشیارو دید میزدم، اول تصمیم گرفتم یدونه …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت دوم

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون

با صدای زنگ گوشیم ازشون دور شدم و از رستوران بیرون زدم:_مامان. مامان. مامان.تا آبروم نرفته سریع دکمه اتصال و زدم: _جونم مامان؟صدای نگرانش تو گوشم پیچید: _دختر ورپریده، چشم سفید، پدر سـ…..استغفرالله _چی شده:| _چیزی نشده..فقط یه زلزله ۴ ریشتری زمینو لرزونده، ولی دختر من از اونجایی که از …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت اول

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون

با چشمای خیس از اشکِ شوق به مرده ارزوهام پشت لامبورگینی سفید نگاه میکردم..همیشه آرزو میکردم که یه همچین آقایی داشته باشم، خدایا شکرت_ با سرعت داشت میومد طرفم…دماغمو کشیدم بالا که از صداش چند تا رهگذر با قیافه جمع شده بهم نگاه کردن…محل ندادم و نگاهمو دوباره دوختم به …

توضیحات بیشتر »