ادرس سایت ها

سلام بعضی از دوستان نتونسته بودن به ادرس جدید سایت ها وارد بشن که این کارو براتون اسون تر کردیم بازم تشکر بابت اطلاع و نظردهیتون امیدوارم اینبار بتونین وارد بشین ادرس سایت کافه رمان Caffephoenix ادرس سایت بلک رمان Black-roman برای وارد شدن رو نام سایت ها کلیک کنید …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادو پنج

  هممون با تعجب نگاهش کردیم و من گفتم: -سامیار عقد دائم فرق میکنه..تازه قبلش باید ازمایش بدیم… -چه ازمایشی؟.. مادرجون با حوصله لبخند زد و شروع کرد به توضیح دادن بهش که چکارهایی باید انجام بدیم… توضیحاتش که تموم شد سامیار پوفی کرد و با حرص به من نگاه …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو یک

از جام بلند شدم و محکم دستامو روی میز کوبیدم و گفتم: _آدمایی مثل تو حالمو بهم می زنن…گفتم که نمیشناسمت!نکنه برای اخاذی کردن اومدی سراغ من…؟ سرشو کمی جلوتر آورد و با ترش رویی ساختگی گفت: _عه اینجوری حرف نزن دیگه عزیزم دلم می کشنه…!تو منو خوب میشناسی. مکث …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سی

کلافه از جام بلند شدم و در حالی که طول و عرض سالن رو طی می کردم گفتم: _مگه خودش درمورد شهرت و اعتبار جدیدش بهت چیزی نگفته…! ماهی جون:منظورت از شهرت جدید چیه دختر…؟خودت که می دونی از وقتی که اون حماقتو در حق تو کرد من دیگه مثل …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادو چهار

  چشم غره ای بهم رفت و دیگه چیزی نگفت… وارد سالن که شدیم همزمان مادرجون هم با یه ظرف شیرینی از اشپزخونه اومد بیرون.. لبخندی بهمون زد و با ذوق و شوق گفت: -الهی من قربونتون برم..نمیدونین چقدر خوشحالم..بیایین بشینین ببینم چیکار باید بکنیم… سامیار تا دهنش رو باز …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهلو هشت

ارباب سالار نگاه عمیقی به صورتم انداخت و گذاشت رفت با رفتنش به مامان نازگل خیره شدم که وقتی نگاهم رو دید با صدای گرفته ای گفت : _ چرا انقدر بهش فرصت میدی برای اشتباه دوباره آخه !؟ _ دوستش دارم . مامان نازگل برای چند دقیقه ساکت شد …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادوسه

  هنوز جمله کامل از دهنش درنمیومده بود که یهو صورتش جمع شد و با درد گفت: -اخ اخ سامیار..دستم… مچ دستش که هنوز تو دست سامیار بود، داشت محکم فشرده میشد… اون یکی دست ازادش رو گذاشت روی دست سامیار که دستش رو گرفته بود و دوباره با درد …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیو شش

عه عه عه! پسره بیشعورو نگاه! چه طوری منو اسباب مضحکه نن جون کرد! عوضی روانی! شلنگ! الهی یه شلنگ کلفت تر از شلنگ خودت، بره تو ماتحتت تا تو باشی زر بیخود نزنی! با تصور دعایی که کردم و نحوه راه رفتن علیسان بعد اون اتفاق، لبمو گزیدم و …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو نه

به در تکیه داد و گفت: _اره و منتظر تو هستن. به سمتش رفتم و گفتم: _من آمادم بریم. چیزی نگفت و از جلوی در کنار رفت. همراه با ادموند به مکانی که همیشه عکاسی در اونجا انجام میشد رفتیم. شارلوت مثل همیشه قبل از اینکه جلوی دوربین برم در …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهلو هفت

نمیخواستم صورت اهورا رو پیش مادرش خراب کنم من داشتم به اهورا علاقمند میشدم و از همه مهمتر اون شوهر من بود پس هیچ دلیلی وجود نداشت من اون رو خراب کنم _نه بخاطر کار زیاد نبود من خودم از قبل داشتم مریض میشدم تازه من خودم به ارباب زاده …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادو دو

  مادرجون جلوتر از همه راه افتاد و درحالی که جعبه شیرینی رو باز میکرد گفت: -اومدم خواهر..ببین این بچه ها چه کردن.. سامان هم اون سبد گلی که من به سختی تو بغلم نگه داشته بودم رو ازم گرفت و پشت سر مادرجون رفت و من موندم و سامیار… …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت سیو پنج

وقتی از پله ها پایین اومدم نگاه نن جون و مامان زوم من بود انگار مثلا توی صورتم دنبال چیزی بودن تا مچم بگیرن بگه عه دیدی فکرمون راست بود؟ اب دهنم و قورت دادم و راهم و سمت اشپزخونه کج کردم تا از زیر نگاهشون فرار کنم اما همون …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو هشت

آب دهنمو به سختی قورت دادم و گفتم: _اونش دیگه به تو ربطی نداره. لبخند ژکوندی زد و کنارم با فاصله روی تخت نشست و گفت: _تازه داره چیزای جالبی درمورد تو دستگیرم میشه…! اخم کردم و گفتم: _من اصلا نمی دونم تو کی هستی بعد تو سرتو کردی توی …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادو یک

یه گوجه برداشتم و خیلی خوشگل شکل یه گل دراوردمش و گذاشتم روی سالادی که درست کرده بودم…. داشتم شاهکارم رو نشون مادرجون میدادم که صدای زنگ در بلند شد… با مادرجون نگاهی رد و بدل کردیم و گفتم: -من باز میکنم.. از اشپزخونه زدم بیرون و قبل از بیرون …

توضیحات بیشتر »