رمان گرداب/پارت شصتو چهار

  دیگه کم کم از تکاپو افتاده بودم و حتی سعی در جلب کردن توجهش هم نداشتم… می خواستمش اما راهِ به دست اوردنش رو بلند نبودم و به همین دلیل من هم داشتم ازش فاصله می گرفتم… این فاصله و شکاف تو رابطمون هرچی می گذشت، بیشتر میشد و …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من /پارت چهلو یک

تفکر به ترنج خیره شده بودم با شنیدن حرف هاش کنجکاو شده بودم بیتا رو ببینم بهش خیره شدم و گفتم: _خیلی دوست دارم بیتا رو ببینم مخصوصا با حرف هایی که درمورد عشقش میزنید _اگه ببینیش باورت نمیشه اون دختر جوون الان بیشتر به زن های مسن شباهت داره …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیو یک

  یه حس شیرین از واژه ای که همش پر بود از مالکیت بهم دست داد، و من این مالکیت و دوست داشتم سعی کردم ذوقم تو چهرم مشخص نشه و تخس گفتم: _اصلا کی گفته قرار شوهرم شی؟ یکم نگاهم کرد، تمام مدت داشت لباشو جمع میکرد و گوشه …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیست

  وقتی دید توی فکر رفتم گفت: _موافقی؟ منگ پرسیدم _با چی؟ _اه دختر تو چه قدر خنگی…ازدواج با لئون دیگه _نمی دونم اصلا مطمئن نیستم _تا فردا فکراتو بکن عزیزم چون خودت که می دونی لئون هفته بعد برمی گرده آمریکا. سری تکون دادم و از جام بلند شدم …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت شصتو سه

  وسط خونه ای که فرقی با بازار شام نداشت ایستاده بودم که سامیار ساکم رو انداخت گوشه ی دیوار و با ابروهای بالا داده نگاهم کرد: -زیرلفظی می خواهی؟.. با حرص نگاهش کردم: -هه هه امشب خیلی با مزه شدیا… راه افتاد سمت اتاقش و صداش جدی شد: -زبونتو …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهل

_میدونم نغمه اصلا کارش درست نبود اما ما قاضی نیستیم که حکم بدیم و قضاوت کنیم پس نباید بهش بی احترامی کنیم _مامان میفهمی چی داری میگی از من میخوای بااون زن خوب رفتار کنم اصلا مگه میشه حال خواهرش بیتا رو ندیدی به چه حال و روزی افتاد هنوزم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت نوزده

  بیژن که تا اون لحظه ساکت کناره نادیا نشسته بود صداش بلند شد: _سونیا قبول کن..مطمئن باش شرطو تو میبری سونیا محکم توی پهلوی سام کوبید و گفت: _خیلی بی شعوری… سام:دیگه بازی می کنی باید جنبشم داشته باشی… سونیا:برو دوست دختراتو صدا کن بیان برات س.ک بزنن. سام …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سی

  سر میز نشستیم، همون رستورانی که باهاش خاطره زیاد داشتیم مثلا اون شبی که زد به سرم و ادعای پرخوری کردم ولی حتی نتونستم یدونه از غذاهایی که انتخاب کرده بودم و بخورم یا وقتی که ماشین علیسان و راه انداختم و بدون فکر کردن فقط خواستم لج مرد …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت شصتو دو

  *************************************** چشم هام رو باز کردم و گیج نگاهی به اطرافم انداختم..نمی دونستم چه وقت از شبانه روز و چه ساعتی بود…. از دادگاه که برگشتیم دوتا مسکن قوی خورده و خوابیده بودم.. الان هوا تاریک و روشن بود و نمی تونستم بفهمم غروبه یا دم صبح… کش و …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت سیو نه

  نگین رنگ از صورتش پرید و شروع کرد به التماس کردن که عصبی تر از قبل سرش فریاد کشیدم: _دفعه آخرت باشه وگرنه بهت رحم نمیکنم الانم گمشو از جلوی چشمهام تا ندادم فلکت کنند! با شنیدن این حرف من دوتا پا داشت دوتا پای دیگه هم قرض کرد …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت هجده

  همون پسر خارجیه گفت _شما اسمم داری خانوم خوشگله! اروم گفتم _کمند. لئون کنارم روی صندلی نشست که پسره ادامه داد _منم مخلص شما سام هستم. با اینکه چهرش به غربی ها می خورد اما درست مثل لئون قشنگ فارسی صحبت می کرد. دختر کناریه سام که قیافه شیرین …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت شصت و یک

  من هم از پشتیبانی سامیار شیر شدم و با حرص گفتم: -هیچ غلطی نمیتونی بکنی..مثلا داشتی میومدی چه گوهی بخوری..تو هم یکی هستی عین بابات، چه بسا صد برابر بدتر…. پوریا با اخم به سامیار نگاه کرد و با حرص گفت: -دهن زنتو ببند وگرنه… قبل از سامیار خودم …

توضیحات بیشتر »