رمان شوهر غیرتی من/پارت هفتادو پنج

با شنیدن این حرف من صورتش از شدت عصبانیت کبود شد ، ارباب زاده دستم رو داخل دستش گرفت و بوسید که نیاز سریع از اتاق خارج شد ، ترنج خندید _ حسودیش شد با شنیدن این حرفش ناراحت شدم دوست نداشتم هیچکس چشمش دنبال ارباب زاده باشه مخصوصا نیاز …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سه

  از جا بلند شد و من هم سریع بلند شدم و بازوش رو گرفتم و گفتم: -نه عسل ولش کن نمیخواد..تورو خدا.. روبروم ایستاد و صورتم رو توی دست هاش قاب گرفت و با اخم و تردید گفت: -چرا..مشکلی هست؟.. -نه اخه من خودم میدونم..کجا بری دو ساعت واسه …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت شش

اون شب هم با شوخی و خنده بالاخره تموم شد و خوابیدیم. موقع خواب برای سوگل دعا کردم. میدونستم سوگل از پسرِ خوشش اومده؛ به هر حال با هم بزرگ شدیم، اخلاقش رو میشناسم. *** سه روزی میشد که سرمون تو شرکت خیلی شلوغ بود، سوگل رو هم فقط وقت …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت پنج

 رسیدیم دم خونه، در رو با ریموت باز کردم : -حالا ببینیم چی میشه. ماشین رو پارک کردم و پیاده شدیم. ماه بانو جلوی ورودی منتظرمون بود . -وای افسانه من نمیام. -تازه باید خودت جوابش رو بدی . جلوی در رسیدیم، هر دو سرمون رو پایین انداختیم. ماه …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو دو

  نمیدونم چقدر گذشته بود که صدای ایفون و الارم گوشیم رو میشنیدم اما نمی تونستم بیدار بشم و جواب بدم…. کمی که گذشت صداها قطع شد و خیالم راحت شدم اما چند ثانیه بعد دوباره صدای هردوتا بلند شد… صورتم رو تو بالش زیر سرم فرو کردم که صداهارو …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت چهار

 سر میز بودم که سوگل با صورت خیس اومد نشست . -بترکی که نذاشتی بخوابم . -عزیزم، ساعت رو نگاه کن بعد بگو. بهنظرت ناهار چی درست کنم؟ -مگه از دیشب نمونده؟ -قیمه مونده؛ ولی یه چیز دیگه هم درست میکنم، قورمه سبزی خوبه؟ -خوبه؛ ولی اینقدر سخت نگیر، …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هفتادو چهار

نیاز از هممون فاصله گرفت اما قبل رفتن دستش رو به نشونه ی تهدید جلوی همه تکون داد و گفت : _ دیر یا زود یه طوفان خیلی بزرگ میاد وسط خانواده شما بدون اینکه هیچکدومتون بفهمید ، یواش یواش زندگیتون نابود میشه ، من میرم اما خیلی کم مونده …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پنجاهو هشت

دستشو نوازش وار روی کمرم کشید و گفت: _ادموند چی…! گریه نکن…گریه نکن عزیزم…قشنگ بهم بگو چیشده. بینیمو بالا کشیدم و هق زدم. دیگه توان هیچ حرکتی رو نداشتم حتی حرف زدن. چندین بار پی در پی نفس عمیق کشیدم و دیگه نفهمیدم که چی شد…! ********************** با سختی تموم …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت سه

 شب تو تختم داشتم به همه مسائلی که امروز پیش اومد فکر میکردم؛ به اینکه فردا چی میشه، البته فردا فقط طرحها بررسی میشه، به اینکه یلدا چی کار میکنه. بالاخره بعد یه ساعت فکرکردن خوابم برد . تو یه جاده بودم که سرسبز بود و بابا رو میدیدم. …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت دو

 صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم سوگل هنوز خوابیده. بلند شدم دست و صورتم رو شستم و آروم از اتاق بیرون رفتم. وارد آشپزخونه که شدم، دیدم ماه بانو داره صبحانه آماده میکنه . -سلام، صبح بهخیر ماه بانو . -سلام عزیزم، چرا اینقدر زود بیدار شدی؟ خسته …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام خلاصه و پارت یک

            خلاصه : داستان در مورد دختری به اسم افسانه هست که در ششسالِ گذشته که پدرش رو از دست داده، حقایقی رو از گذشته فهمیده که الان میخواد حق پایمالشدهی پدرش رو بگیره. تا اینکه... به نام خدا  دلتنگی شبیه تو نیست، گاه …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو یک

  سرم رو چند بار به تایید تکون دادم و با لبخنده بی حالی، سعی کردم نشون بدم چیزیم نیست… اما درواقع داشتم از داخل متلاشی میشدم..فکرهایی که تو سرم بود داشت مثل خوره مغزم رو می خورد…. گلوم همچنان از بغض درد می کرد و خیلی سخت سرپا بودم… …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پنجاهو هفت

  با رفتن دکتر،دیگه نتونستم روی پاهام بایستم و همون وسط راهرو بیمارستان نشستم و زانو غم بغل گرفتم. اینقدر توی شوک حرفای دکتر بودم که نمی تونستم کوچک ترین عکس العملی از خودم نشون بدم…! حتی نمی تونستم یه قطره اشک بریزم… فقط ناباور به یه گوشه زل زده …

توضیحات بیشتر »