رمان شوهر غیرتی من/پارت چهلو سه

بلاخره امروز نغمه و سپهر اومدند ، از نغمه اصلا خوشم نیومد یه جوری داشت رفتار میکرد انگار از دماغ فیل افتاده به سپهر خیره شدم‌ که خیلی سرد داشت برخورد میکرد و هیچ عشقی تو صورتش نسبت به نغمه دیده نمیشد اصلا هیچ بچه ای هم نداشتند معلوم نبوده …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیو سه

رو به رامین کردم و با حرص گفتم: _توام ببند نیشتو دیگه پلشت دستاشو به علامت تسلیم اورد بالا و با در حالی که سعی میکرد خندشو بخوره ولی همچنان چین کنار چشماش نشون از خندش بود گفت: _ببخشید ببخشید، اخه خیلی باحال گفت با حالت چهره خفه شویی بهش …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت شصتو شش

  من هیچ وقت نتونستم واقعی و از ته دل، لذت زن بودن رو ببرم… مثل بقیه عروسی نداشتم که شبش از دنیای دخترانه ام بیرون بیام و به دنیای ناشناخته ی زن بودن سلام کنم…. هیچ برهه ای از زندگیم معمولی و نرمال نبود.. روز بعد از شب زفاف …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو سه

  با تعجب پرسیدم: _من که درو قفل کرده بودم تو چه طوری اومدی توی اتاق…؟ عصبی به سمتم قدمی برداشت و گفت: _از هشت دیشب که رفتی توی اتاق تا الان که دو ظهره خوابیده بودی؟…لعنتی مگه تو خرسی!نه غذایی نه آبی نه حتی دستشویی ای!فکر کردم مردی از …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهلو دو

ارباب زاده نگاه خیره ای به من انداخت و با صدای جدی گفت: _چرا بهش چیزی نگفتی مگه زبون نداری !؟ با شنیدن این حرفش چشمهام گرد شد همچنان متعجب با چشمهای گرد شده بهش خیره شده بودم که صدای مامان نازگل بلند شد: _اهورا اهورا با شنیدن صدای مامان …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت شصتو پنج

  هرم داغ نفسش به گوش و گردنم برخورد کرد و بدنم نامحسوس لرزید… لبش رو که کمی تر بود به گوشم کشید و اروم گفت: -پس می خواهی بری..اوکی ولی فعلا زن منی و باید نیازها و خواسته هام رو براورده کنی… هنگ کرده و داغون و نفس بریده …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیو دو

  مامانم ظرف عسل و آورد و جلومون گذاشت، علیسان از لحظه ای که محرم شده بودیم دستمو گرفته بود و ولم نمیکرد انگشت کوچیکه اون یکی دستشو داخل ظرف عسل فرو کرد و تهدید وارانه رو به چشمای شیطونم گفت: _اگه گازش بگیری میکشمت چشمکی زدم و دهنمو باز …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو دو

  بوسه کوتاهی روی لبام نشوند و سرشو عقب برد. منگ بهش زل زدم که با پرویی گفت: _من رژ لب قرمز با طعم آلبالویی هم خیلی دوست دارم…اونم بردار. با این حرفش به خودم اومدم و عصبی غریدم: _من به علاقه های تو کاری ندارم الانم تا جیغ نزدم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت بیستو یک

  ترسیده از روش بلند شدم و به در زل زدم. با دیدن ماهی جون که با چشمای درشت شده روی ولیچرش نشسته بود و داشت مارو نگاه می کرد از شرم لپام گل انداخت. از جام بلند شدم اما لئون همون طور خونسرد روی تخت دراز کشیده بود. _عممم…چیزه… …

توضیحات بیشتر »