رمان معشوقه استاد/پارت سیو هشت

  نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم منطقی باهاش صحبت کنم. آروم گفتم: _استاد این واحد خیلی برام مهمه…من واقعا نمی تونم حذفش کنم…! از پشت میزش بلند شد. همون طور که به سمت در می رفت گفت: _من هم نمی تونم با شلوغی و این وضع کنار بیام…! با …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت پنجاهو پنج

زمان شوهر غیرتی من

ارباب زاده وقتی دید همچنان ساکت دارم بهش نگاه میکنم با خشم به سمت من اومد گردنم رو تو دستش فشار داد محکم که با گریه نالیدم : _ دارید چیکار میکنید ارباب زاده دارم خفه میشم _ مگه نمیخواستی خودکشی کنی من دارم بهت کمک میکنم پس چرا انقدر …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتادو دو

رمان گرداب

  چپ چپ نگاهش کردم و گفتم: -با عمه ام.. -اِ گمشو جدی پرسیدم..با کی حرف میزدی این وقت صبح؟… با حرص نگاهش کردم: -دارم میگم با عمه ام..چرا شیش میزنی… ابروهاش رو انداخت بالا و با تعجب نگاهم کرد: -جدی داشتی با عمه ت حرف میزدی؟..چرا؟… -نمیدونم..از دیشب احساس …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو هفت

متعجب بهشون زل زدم که یکی از پسرا پرسید: _باور نمی کنم…!شما خانوم الن هستید…؟ همون مدلینگ معروف…! سری تکون دادم که یکی دیگشون گفت: _واییییی…شما آخه دانشگاه چیکار می کنید…؟ چشمامو ریز کردم و در جوابش گفتم: _مگه مدلینگا حق دانشگاه رفتن ندارن…؟ چندتاشون ریز ریز خندیدن که همون …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهلو یک

کم کم همچین رفتم تو حس و حال آهنگ و ریتم که اصلا دیگه استرس و خجالت یادم رفت، فقط میرقصیدم و با آهنگ میخوندم من از چشمای تو؛ دنیاموُ می بینم…●♪♫ وقتی پیشم باشی، نزدیکت می شینم…●♪♫ روتو برگردونی؛ اون لحظه غمگینم… دنیا؛ بی چشمات دلگیره●♪♫ آروم آروم؛ توو …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتاد و یک

با یک ضربه روی صفحه ی گوشی تماس رو برقرار کردم و گوشی رو روی گوشم نگه داشتم… با استرس لبم رو میجویدم و منتظر بودم جواب بده..می دونستم بیداره اما شک داشتم که جوابم رو میده یا نه…. نمیدونم چند بوق خورد که بالاخره تماس برقرار شد..صدای ضربان قلبم …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت پنجاهو چهار

_ دستم رو دید ! با شنیدن این حرف من متعجب بهم خیره شد چند ثانیه بعدش گفت : _ دستت !؟ _ آره آستین من رو بی هوا بالا زد که با دیدن جای بریدگی با تیغ چشمهاش گرد شد با بهت داد زد : _ ستاره تو چیکار …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو شش

قدمی به سمتش برداشتم و منتظر بهش زل زدم. از جلوی آینه کنار رفت و کلافه گفت: _من با پیشنهادت موافق نیستم. متعجب یه تای ابروم رو بالا دادم و پرسیدم: _برای چی…؟ خودت گفتی همکاری با اون به نفع ما و برنده…! دست به سینه روبه روم ایستاد و …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهل

با حرص دنده رو جا زد و گفت: _تو واقعا آدم نمیشی، خدا به داد شوهرت برسه نیشمو براش باز کردم و دیگه چیزی نگفتیم *** دستمو دور بازوی علیسان حلقه کردم و با هم وارد شدیم با وارد شدنمون صدای جیغ و دست از هر دو طرف بلند شد …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتاد

  با اضطراب نگاهش کردم و منتظر ادامه ی حرفش شدم.. مطمئن و با لحنی قاطع و محکم گفت: -شاید زندگی خصوصی قابل اعتمادی تا الان نداشته و تو هم حق داری شک داشته باشی بهش اما میدونم و مطمئنم تو هم میدونی که چقدر دل و قلبش پاکه و …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت پنجاهو سه

با باز شدن در اتاق و اومدن مامان نازگل داخل اتاق ارباب سالار اخماش رو تو هم کشید و گفت : _ چرا قبل اومدنت به اتاق یه در نزدی !؟ با شنیدن این حرف ارباب سالار مامان نازگل متعجب گفت : _ ببخشید یادم رفت . نگاهم و ازش …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو پنج

با تموم شدن این حرفش بلند زدم زیر خنده…! طوری می خندیدم که انگار دارم یه فیلم فول کمدی میبینم. لئون عصبی از خنده های من،محکم روی میز کوبید و کلافه گفت: _به چی می خندی…؟به تلقب کردنت افتخارم می کنی…! دست از خندیدن کشیدم و با خونسردی گفتم: _استاد …

توضیحات بیشتر »