رمان معشوقه استاد/پارت پنجاهو هفت

  با رفتن دکتر،دیگه نتونستم روی پاهام بایستم و همون وسط راهرو بیمارستان نشستم و زانو غم بغل گرفتم. اینقدر توی شوک حرفای دکتر بودم که نمی تونستم کوچک ترین عکس العملی از خودم نشون بدم…! حتی نمی تونستم یه قطره اشک بریزم… فقط ناباور به یه گوشه زل زده …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهرغیرتی من/پارت هفتادو سه

اشکام روی صورتم جاری شده بودند بدون وقفه حرفای مامان نازگل واقعا درد داشت ، من لباسش رو پاره نکرده بودم پس چرا داشت همچین چیزی میگفت با گریه گفتم : _ من چرا باید همچین کاری بکنم ؟! مامان نازگل عصبی خندید : _ چون اون لباس قدیمی گرون …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صد

سامان لیوان دوم اب رو هم ریخت و درحالی که میخواست سر بکشه گفتم: -سامان خوبی؟..چرا اینقدر اب میخوری؟.. لیوان اب تو دستش خشک شد و من تو دلم با بدجنسی پوزخندی زدم… مدت ها بود داشت اون دختر رو اذیت میکرد و تو بلاتکلیفی نگه داشته بود و حتی …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پنجاهو شش

عطسه ساختگی کردم و بعد بینیمو بالا کشیدم. گرفته گفتم: _فکر نکنم بتونم بیام…از دیشب تا حالا گلو درد و آبریزش اومده سراغم. نگران گفت: _می خوای بیام ببرمت بیمارستان…؟ از دروغی که گفتم عذاب وجدان گرفتم… نمی خواستم نگرانش کنم اما مجبور بودم… قرار بود امشب با ادموند به …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هفتادو دو

با شنیدن این حرف من رنگ از صورتش پرید مردمک چشمهاش لرزید مشکوک داشتم بهش نگاه میکردم که سریع گفت : _ من برم پیش بقیه بعدش رفت داخل پس حرفای ترنج درست بود ، نیاز عاشق من شده بود هر چی بیشتر میگذشت درمورد نیاز بیشتر میفهمیدم انگار قبلا …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت نودو نه

  لبخندم رو به سختی جمع و جور کردم و گفتم: -شام چی درست کنم سامیار؟..   پوفی کرد و بی حوصله گفت: -منو قاطی این چیزها نکن..هرچی خودت خواستی درست کن..من برم کلی کار دارم..چیزی نمیخواهی شب بگیرم بیارم؟….   -نه سامیار همه چیز هست..فقط شب زود بیا..   …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهرغیرتی من/پارت هفتادویک

ای خدا الان جواب ارباب زاده رو چی میدادم چند تا نفس عمیق کشیدم ، دروغ هم نمیتونستم به ارباب زاده بگم پس دلم و زدم به دریا و همه چیز رو براش تعریف کردم وقتی حرفام تموم شد ، ارباب زاده اخماش رو تو هم کشید و گفت : …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پنجاهو پنج

  از روی صندلیش بلند شد و تلخ جواب داد: _هیچی…چیزی نیست…فقط پاشو سریع بریم. از اینکه داشت از جواب دادن تفره می رفت کلافه شدم و عصبی مجدد پرسیدم: _درست جوابم رو بده ادموند…دالیا چی بهت گفت که اینقدر آشفته شدی…؟! بی توجه به عصبانیت من خم شد و …

توضیحات بیشتر »

رمان کویرعشق

  -خلاصه: بهار که به تازگی پروانه ی وکالتشو بعد از چند سال کار آموزی کنار وکیل بنامی گرفته و دفتری برای خودش تهیه کرده خیلی مشتاقه آقای نوید رو که شهره ی خاصی در بین وکلا داره رو از نزدیک ببینه و از تجربیاتش استفاده کنه … بالاخره میبینه …

توضیحات بیشتر »

رمان همخونه شیطون من/رمان روز های باتو

رمان همخونه شیطون من

 دوستان عزیز این دوتا رمان نیازی به معرفی نداره چون الان بیشتر رمان خونها اسم این دوتا رمان جذاب و عالی رو حتما شنیدن و منم این دوتا رمان رو حتما پیشنهاد میدم که بخونین این رمان تو یکی از سایت های ماست که قبلا هم رمانهای خوبشو خوندین برای …

توضیحات بیشتر »

رمان اشک شوکا

  شوکا دختر عمو حسن ،رعیت ارباب تیمور، در حال آماده کردن تدارکات عروسی با نامزدش رسول میباشد. بهادر پسر تیمور بعد از سالها از فرنگ باز میگردد و به همراه دوستانش برای چند روز تفریح به روستایی که پدرش ارباب آنجاست میرود و در آنجا شوکا را می بیند …

توضیحات بیشتر »

رمان مهاجر/رمان پرنسس

  دو رمان بسیار عالی با ژانر های متفاوت و هیجانی     دوتا از بهترین رمان هایی که تو این سایت جدیدمون برای افزایش بازدید سایت استفاده کردیم و مطمعن باشین از این رمانهای جدید نهایت رضایت و خواهی داشت   برای خواندن این رمانها به سایت دیوان رمان مراجعه …

توضیحات بیشتر »

رمان خاطره

  رمان عاشقانه و زیبا که داستانش روایت یک عشق غمگین و اتفاقات عجیبی که باعث تغییر داستان میشه حتما توصیه میکنم این رمان رو دنبال کنین   برای خواندن به سایت دیوان رمان مراجعه کنید…                             …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پنجاهو چهار

  با ولع زبونم رو دور دهانم کشیدم و گفتم: _اووووف چه جورم…دلم یه قیمه بادمجون مشتی می خواد. باز دوباره لبخند زد و چیزی نگفت. شونه به شونه هم وارد رستوران شدیم و یه گوشه نشستیم. رستوران تقریبا خلوت بود و تک و توک توش مشتری دیده میشد. چه …

توضیحات بیشتر »