رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت آخر

به علیسان نگاه کردم، اونم مثل من با گریه میخندید و ذوق داشت، یکی یکی بغلم کردن، دنیا محکم بوسم کرد و گفت: _دو تاشون شبیه خودتن، دعا کن بچه ی منم به خودم بره، به سینا بره یه کله استفراغیه زشت میشه سینا با حرص نگاهش کرد، دنیا که …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتادوشش

رمان گرداب

  سرم رو تکون دادم: -اره زنگ زدم بهش خبر دادم… کامل چرخید طرفم و خیره تو چشم هام نگاه کرد: -چرا؟… -نمی تونستم که اینجا تنها بمونم سامیار..من فقط اونو دارم باید بهش می گفتم..ولی میبینی که نیومده… -یعنی الان باید منتظر اون شوهر عوضی و پسر شارلاتانش باشیم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت چهلو یک

چیزی نگفتم و فقط به زدن نیمچه لبخندی در جوابش،بسنده کردم. سکوتم رو که دید ادامه داد: _خانوم الن شما رو گذاشتم جز نفرای تقریبا آخر تا همه ی سرمایه دار ها تا اون زمان برسن…بعد از خانوم هیل شما روی سن وارد میشید. سری به معنای باشه تکون دادم …

توضیحات بیشتر »

رمان جمجمه سیاه

رمان جمجمه سیاه

    خلاصه رمان درباره دختری به نام مانیا هستش که توسن هفت سالگی پدرومادرش همراه با برادر دقلوش رو تو یه حادثه رانندگی از دست میده وپیش مادر پدرش زندگی میکنه  برای کار همراه دوستش سارا وارد خونه مشفق ها میشن اونجا متوجه حقایقی میشه اینکه برادرش مانی توسط …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهرغیرتی من/پارت پنجاهو هشت

چرا ارباب زاده تا این حد از من تنفر داشت من هیچوقت کاری نمیکردم که باعث بشه بقیه اذیت بشن من حتی با هانیه هم کاری نداشتم ، ارباب زاده هنوز به فکر انتقام بود برای همین بود که تو همه چیز من رو مقصر میدونست آهی کشیدم و رفتم …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتادو پنج

  ابروهام رو انداختم بالا و سرم رو به نشونه ی مثبت تکون دادم… اون هم یه ابروش رو انداخت بالا و لب زد: -وقتی نبردمت و دیر شد، ببینم بازم میخندی یا نه.. -نبری؟..اونوقت سر خودت کلا میره.. -عه؟..زبون دراوردی… تکونی به خودم دادم تا شاید کمرم رو صاف …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهلو چهار

در و بست و برگشت سمتم، با یه شیطنت خاصی کشیده گفت: _خببب، بلاخره تنها شدیم سعی کردم خودمو بزنم به اون راه، نگاهی به خونه انداختم و با دستپاچگی گفتم: _من برم یه دوش بگیرم که صورتم رو هیکلم داره سنگینی میکنه کتشو دراورد و انداخت روی مبل، در …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت چهل

  انگار اون نمی خواست… و فقط هدفش این بود که به این بازی ادامه بده… برنامه که تموم شد بدون توجه به عکاس ها و طرفدارهایی که سعی داشتن به سمتم هجوم بیارن، با سرعت به سمت اتاقی که برام آماده کرده بودن رفتم و سریع داخلش شدم و …

توضیحات بیشتر »

رمان نیلا

نویسنده نسیم جعفری

  رمان در مورد دختری به نام نیلا هست که تو بچگی مادر و خواهر دوقلوش و از دست داده  و به دلایلی خودش و باعث مرگشون میدونه و الان با پدر و برادر و دختر خاله مادرش که همسر پدرش شده زندگی میکنه یه روز که با پدرش از …

توضیحات بیشتر »

رمان پگاه

مقدمه گذشته در چشمانم مانده است عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم که نفهمی هنوز هم دوستت دارم برای خواندن این رمان به سایت شهر رمان مراجعه کنید… …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهرغیرتی من/پارت پنجاهو هفت

همه دور هم نشسته بودیم ، هانیه کنار ارباب زاده نشسته بود و تقریبا بهش چسپیده بود دیگه میدونستم این دختر چه ذات بدی داره برای همین ازش خوشم نمیومد مخصوصا جوری رفتار کرده بود که من از مامان نازگل متنفر بشم اما نمیدونست مامان نازگل هر کاری باهام انجام …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هشتادو چهار

من هم بغلش کردم و چند دقیقه همینطوری موندیم و قبل از اینکه دوتامون گریه مون بگیره، سریع از هم جدا شدیم…. لبخنده پر بغضی بهش زدم و با اشاره ش دوتایی از اتاق رفتیم بیرون… زیاد عادت به کفش هایی با این پاشنه ی بلند نداشتم و کمی برام …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهلو سه

#خوش_زبون موزیانه گفتم: _بگردم، بذار بریم خونمون خستگیتو در میارم لبخندش جمع شد و نیشگونی از پام گرفت که اصلا به دستش نیومد، یکم دیگه امتحان کرد که آخر سر قیافش از درد انگشتای خودش جمع شد و با حرص گفت: _چرا انقدر سفته اه بادی به غبغب انداختم و …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیونه

معشوقه استاد

  اندوهگین گفت: _قصد من این بود که توی این دانشگاه پیشرفت کنی و بتونی با خودت کنار بیای و بفهمی که خیلی قوی هستی…قوی هستی چون می تونی جلوی مردی بشینی که یک روز بهت ضربه زد و تحقیرت کرد…می تونی توی چشماش زل بزنی و نفرتت رو فروکش …

توضیحات بیشتر »