رمان شوهرغیرتی من/پارت هفتادوهفت

بعد چند دقیقه متعجب بهش خیره شدم و گفتم : _ پسرم ؟ خندید : _ آره شکمت یه شکلی هست انگار بچت پسره با شنیدن این حرفش دستم رو روی شکمم گذاشتم دیگه چیزی نمونده بود تا به دنیا اومدن پسرم اما ناراحت بودم از اینکه پسرم نمیتونست باباش …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو چهار

  سرش رو تکون داد و جدی و با اخم گفت: -اره سقط..به نظرت سامیار همچین کاری میکنه؟..نهایتش دوتا داد میزنه و چند روز بهت محل نمیده و یه چیزی تو این مایه ها..دیگه مجبورت نمیکنه که خلاف خواسته ت بچه رو بندازی و به دنیا نیاری….. با تردید نگاهش …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت صد

  با تموم شدن جملش،یاسین دوباره جوش آورد و از روی زمین بلند شد. خواست به سمت لئون خیز برداره که عصبی غریدم: _تمومش کن یاسین…این دعوا رو تو شروع کردی پس خودت هم باید تمومش کنی…!   کلافه بازدمشو بیرون فرستاد و لب زد: _باشه…فقط به خاطر تو.   …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هفتادوشش

بیشتر مراقب خودم بودم چون چند ماه گذشته بود و من حامله بودم ، هر روز که میگذشت شکمم بیشتر از قبل بزرگتر میشد چند تا نفس عمیق کشیدم و به بیرون خیره شدم هوا ابری بود خیلی دوست داشتم برم قدم بزنم اما با وضعیتی که من داشتم اصلا …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام ناتمام پارت هفت

-کاری نداری؟ -نه عزیزم . -باشه . رفتم پیش عمو نشستم. من رو که دید، روزنامه رو کنار گذاشت و گفت : -خب دختر گلم چه خبر؟ -اگه منظورتون کاره که سوگل حتما همه چی رو میگه . خندید : -آره خب.. درمورد پروژهی فانوس گفته. امیدوارم موفق بشین . …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پنجاهو نه

  از روی صندلی بلند شدم و با خشم نگاهش کردم. با صدایی که به خاطر عصبانیت زیاد می لرزید،غریدم: _من ادموندو دوست خودم می دونستم…بهش مدیون بودم…! توی دنیا اون بیشتر از هرکس دیگه ای به من لطف کرد و از باتلاق نجاتم دادم…چرا فکر می کنی خوشحالم…؟به خدا …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هفتادو پنج

با شنیدن این حرف من صورتش از شدت عصبانیت کبود شد ، ارباب زاده دستم رو داخل دستش گرفت و بوسید که نیاز سریع از اتاق خارج شد ، ترنج خندید _ حسودیش شد با شنیدن این حرفش ناراحت شدم دوست نداشتم هیچکس چشمش دنبال ارباب زاده باشه مخصوصا نیاز …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سه

  از جا بلند شد و من هم سریع بلند شدم و بازوش رو گرفتم و گفتم: -نه عسل ولش کن نمیخواد..تورو خدا.. روبروم ایستاد و صورتم رو توی دست هاش قاب گرفت و با اخم و تردید گفت: -چرا..مشکلی هست؟.. -نه اخه من خودم میدونم..کجا بری دو ساعت واسه …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت شش

اون شب هم با شوخی و خنده بالاخره تموم شد و خوابیدیم. موقع خواب برای سوگل دعا کردم. میدونستم سوگل از پسرِ خوشش اومده؛ به هر حال با هم بزرگ شدیم، اخلاقش رو میشناسم. *** سه روزی میشد که سرمون تو شرکت خیلی شلوغ بود، سوگل رو هم فقط وقت …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت پنج

 رسیدیم دم خونه، در رو با ریموت باز کردم : -حالا ببینیم چی میشه. ماشین رو پارک کردم و پیاده شدیم. ماه بانو جلوی ورودی منتظرمون بود . -وای افسانه من نمیام. -تازه باید خودت جوابش رو بدی . جلوی در رسیدیم، هر دو سرمون رو پایین انداختیم. ماه …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو دو

  نمیدونم چقدر گذشته بود که صدای ایفون و الارم گوشیم رو میشنیدم اما نمی تونستم بیدار بشم و جواب بدم…. کمی که گذشت صداها قطع شد و خیالم راحت شدم اما چند ثانیه بعد دوباره صدای هردوتا بلند شد… صورتم رو تو بالش زیر سرم فرو کردم که صداهارو …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت چهار

 سر میز بودم که سوگل با صورت خیس اومد نشست . -بترکی که نذاشتی بخوابم . -عزیزم، ساعت رو نگاه کن بعد بگو. بهنظرت ناهار چی درست کنم؟ -مگه از دیشب نمونده؟ -قیمه مونده؛ ولی یه چیز دیگه هم درست میکنم، قورمه سبزی خوبه؟ -خوبه؛ ولی اینقدر سخت نگیر، …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هفتادو چهار

نیاز از هممون فاصله گرفت اما قبل رفتن دستش رو به نشونه ی تهدید جلوی همه تکون داد و گفت : _ دیر یا زود یه طوفان خیلی بزرگ میاد وسط خانواده شما بدون اینکه هیچکدومتون بفهمید ، یواش یواش زندگیتون نابود میشه ، من میرم اما خیلی کم مونده …

توضیحات بیشتر »