خانه / رمان / رمانای تمام شده

رمانای تمام شده

رمان صیغه اجباری/پارت آخر

چشمهاش رو باز و بسته کرد و گفت: _آره. لبخند شادی زدم و گفتم: _خدا کنه همینی که میگی باشه.! مشغول خوردن شام بودیم به دستور ارباب سهیلا و اردلان هم سر میز شام بودند صدای مادر ارباب بلند شد: _خوبه با کلفت و رعیت داریم غذا میخوریم! نگاهم و …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت آخر

  به سختی آب دهانمو قورت دادم و چیزی نگفتم که خم شد و گونم رو با عشق بوسید. چه قدر این مهربونی هاشو دوست داشتم…! روزی که باهاش ازدواج کردم شک داشتم که آیا دارم کار درستو انجام میدادم یا نه! حتی می خواستم وسط مراسم بزنم زیره همه …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت آخر

به علیسان نگاه کردم، اونم مثل من با گریه میخندید و ذوق داشت، یکی یکی بغلم کردن، دنیا محکم بوسم کرد و گفت: _دو تاشون شبیه خودتن، دعا کن بچه ی منم به خودم بره، به سینا بره یه کله استفراغیه زشت میشه سینا با حرص نگاهش کرد، دنیا که …

توضیحات بیشتر »