خانه / رمان / رمانای تمام شده

رمانای تمام شده

رمان معشوقه استاد/پارت آخر

  به سختی آب دهانمو قورت دادم و چیزی نگفتم که خم شد و گونم رو با عشق بوسید. چه قدر این مهربونی هاشو دوست داشتم…! روزی که باهاش ازدواج کردم شک داشتم که آیا دارم کار درستو انجام میدادم یا نه! حتی می خواستم وسط مراسم بزنم زیره همه …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت آخر

به علیسان نگاه کردم، اونم مثل من با گریه میخندید و ذوق داشت، یکی یکی بغلم کردن، دنیا محکم بوسم کرد و گفت: _دو تاشون شبیه خودتن، دعا کن بچه ی منم به خودم بره، به سینا بره یه کله استفراغیه زشت میشه سینا با حرص نگاهش کرد، دنیا که …

توضیحات بیشتر »