خانه / رمان

رمان

سایت جدید مه رمان

مه رمان

  دوستان عزیز سایت جدیدمون پر رمان های تمام شده و پی دی اف است رمان آنلاینم داره امیدوارم خوشتون بیاد   منتظر نظراتتون هستیم    برای رفتن به سایت به ادامه مطلب مراجعه کنید برای وارد شدن به سایت مه رمان روی لینک زیر کلیک کنید   …mahroman…

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت اول

رمان فرشته تاریکی

  به نام خدا تاریکی شب همه جارو پوشانده بود ودر کنج کوچه های این شهر دختری با لباس های خیس و صدای چیک چیک حاصل از قطرات اب باران که از روی لباسش روی زمین فرود می امدندو سکوت کوچه را شکسته بود نفس نفس میزد و پهلویش تیر …

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت اول

رمان پرنسس شرقی

بسمه التعالی یه پام خونه بود ویه پام بیمارستان حال مامان اصلا خوب نبود آسمش شدیدتر شده بود ودکترها بستریش کرده بودن مادرم واسم حکم دنیا روداشت شبیه دودوست بودیم یا دوخواهر دکتر ها هم با گفتن اینکه هنوز تغییری نکرده و داره روز به روز حالش وخیم تر میشه …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت بیستودو

  اخم هاش رو کمی کشید تو هم و نگاه از اینه گرفت: -نمی دونم زن داداش..به منم چیزی نگفته..فقط تاکید کرده اول مراقب شما و بعد خودم باشم…. مکث کرد و دوباره با اخم و تردید گفت: -منم خیلی نگرانم زن داداش.. اخم هام رو کشیدم تو هم: -چطور؟ …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت دوازده

به سمت خانوم بزرگ برگشتم ک با خونسردی بهم خیره شد و گفت: _نازگل تو برو پیش نازیلا. _چشم خانوم بزرگ. به سمت اتاق نازیلا حرکت کردم اما فکرم پیش حرف هایی بود ک نازبانو داشت میگفت چرا داشت بهم میگفت هرزه منظورش از زدن اون حرف ها چی بود …

توضیحات بیشتر »

رمان هفت خط/پارت اول

رمان هفت خط

– جمعش کن… نگاه شاکی و عصبیش بالا اومد و خیره چشمام شد. لحن دستوری و پر از تحقیرم و دوست نداشت و این و کامل از توی نگاهش می خوندم. ولی اون مهم نبود.. مهم من بودم که داشتم لذت می بردم از این حسی که وادارم می کرد …

توضیحات بیشتر »

رمان آخرین بلیت تهران/پارت اول

رمان آخرین بلیت تهران

رمان ” آخرين بليتِ تهران” به قلم ” شقايق لامعي” —– بخش اول تجريش ماتیک قرمز رو با دقت تمام، روی لب هام کشیدم و با دیدن چهره ی غزل خنده ام گرفت و ماتیک از دستم افتاد روی میز آرایش! با حالتی بین عصبانیت و شوخی، مشتی به شونه …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت اول

شوهر غیرتی من

_چند سالته؟! با ترس و گریه لب زدم:چهاده. نگاه هیزی بهم انداخت و رو کرد به سمت مامان بابا که ایستاده بودن و خوشحال به ما نگاه می‌کردند گفت: باکره اس ؟! بله آقا! عادت ماهیانه شده؟! بله. با شنیدن حرفاشون از خجالت سرم و پایین انداخته بودم که مرد …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت اول

رمان گرداب

کتش رو با به حرکت از تنش کند و روی دسته ی مبل انداخت.. همینطور که دکمه های پیراهن سفید رنگشو باز می کرد اخم هاشو تو هم کشید و نگاهشو دور خونه چرخوند…خبری نبود.. گره ی ابروهاش محکمتر شد و خواست صدا کنه که همون لحظه در اتاقی باز …

توضیحات بیشتر »