خانه / رمان آنلاین (صفحه 5)

رمان آنلاین

رمان گرداب/پارت چهلو چهار

  چشم هاش رو با ناامیدی بست و نفسش رو فوت کرد..می دونست وقتی تصمیمی بگیرم حتما عملیش می کنم… دستم رو از تو دستش دراوردم و همزمان صدای سامیار باعث شد بچرخم سمت در اتاق: -فکر می کنی من دوس داشتم این اتفاقات بیوفته؟..من همه ی تلاشم رو کردم …

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت بیست

گرم خنده بودیم که در با ضرب به دیوار کوبیده شد وبابا توی چهارچوب در قرار گرفت با چشمای عصبیش بهم خیره شده بود که حناجون با کنار زدن بابا خودشو توی اتاق انداخت و درحالی که عزیزم عزیزم میکرد خودشو بهم رسوند کنارم نشست ودستشو روی گونم گذاشت اخ …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت چهلو سه

  دستم رو روی صورتم کشیدم و اشک هام رو پاک کردم و گفتم: -می خوام الان برم..دلم داره میترکه..دارم دیوونه میشم… -گفتم نه سوگل.. لب هام رو روی هم فشردم و با التماس از تو اینه بهش نگاه کردم: -خواهش میکنم… نگاهش رو ازم گرفت و نفسش رو محکم …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت هجده

اما کیارش بدون توجه به حرفهایش تلو تلو خودرا به کاناپه وسط پذیرایی میرساند و روی ان میافتد وساعدش را جلوی چشمانش قرار میدهد دخترک با تردید و نگرانی نزدیکتر میشود بالای سرش میایستد واز حرف هایی که میخواست به زبان بیاورد زیاد مطمئن نبود حرف هایش را زیر لب …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت چهلو دو

  از دیدن لباس مشکی که تن سامیار بود، داشت خنده ام می گرفت… خدایا حکمتت رو شکر..به کجا مارو رسوندی که سامیار واسه سورن مشکی میپوشه… سری تکون دادم و نگاهم رو به عسل دوختم و گفتم: -مرخصم؟.. سرش رو تکون داد و برگه ی ترخیصِ تو دستش رو …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو چهار

  _خوب میدونم قصدت از آوردن اون پسر به این خونه چیه اما اینو بدون به هدفت نمیرسی ابرویی بالا انداختم و پوزخندی زدم و با لحن مسخره ای گفتم: _اون وقت هدفم از آوردن سعید به این خونه چی میتونه باشه بانو! عصبی بهم خیره شد و گفت: _میخوای …

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت نوزده

دنیا دور سرم میچرخید حالم دست خودم نبود صدای زنگ گوشی روی اعصابم بود اصلا نفهمیدم کی اشکام روی صورتم ریختن ،این اشک ها تاوان ساده لوحی خودم بود منی که فکر میکردم پوریا هنوز دوستم داره چقدر احمق بودم وقتی امید به برگشتنش داشتم نگو با اون دختره رابطه …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت هفده

  سینا شونم و هل داد و گفت: _چرا داری شر و ور میبافی چه دختری چه قراری؟ یهو کیف شراره اومد تو دهنش و بعد با قدمای تند و یه ازت متنفرمه بلند رفت بیرون گارسون سعی داشت مارو بیرون کنه، میگفت برید بیرون وگرنه میگم بندازنتون بیرون رو …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت شانزده

بلاخره پیداشون کردم، حواسشون نبود، سریع دست شقایق و کشیدم و رفتیم راخل، پشت بهشون تا میزی که دید نداشت رفتیم و نشستیم از سمتی که من نشسته بودم قیافه سینارو نمیدیدم ولی قیافه اون سه تا رو خوب میدیدم از همون فاصله هم میفهمیدم حال ماریا خوب نیس علیسان …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت چهلو یک

  تکونی خوردم و خودم رو ازش فاصله دادم..چشم هام رو ریز کردم و با شک گفتم: -یعنی چی؟..چه اتفاقی؟.. ارنجش رو روی زانوش گذاشت و با انگشت هاش چنگ زد تو موهاش و پوفی کشید… نمی تونست بگه چه اتفاقی افتاده و من هم با دیدنِ این حالش تنها …

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت هجده

تا وارد خونه شدم همه به طرفم چرخیدن و هم زمان شروع به خندیدن کردن یا خدا اینا دیگه چشونه ارش و ارین به سرعت به طرفم دوییدن و درحالی که دستامو گرفته بودن با صدای بلند میگفتن -ابجی عروس میخوای شی اخ جون ابجی عروس ، ابجی عروس با …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت هفده

به سرعت وارد اتاق میشود از بین لباس هایی که از قبل مانده بود پوشیده ترینش را برمیدارد ومیپوشد از تصور این که با کیارش تنها در خانه باشد واهمه داشت اما قبولش داشت میدانست که هیچ وقت دلش را نمیشکند مردی نیست که به خاطر خودش پا روی خط …

توضیحات بیشتر »