خانه / رمان آنلاین (صفحه 4)

رمان آنلاین

رمان شوهرغیرتی من/پارت صدو ده

حسابی حوصلم سررفته بود چجوری میتونستم طاقت بیارم تو این خونه واقعا همه چیز سخت بود خیلی زیاد کاش یه راه فرار داشت اما نمیشد چون حالا من زن دوم ارباب کوچیک شده بودم واقعا مسخره بود ، بلند شدم به سمت بیرون رفتم تو حیاط ایستاده بودم به کسایی …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سیوهفت

  خشک شده خیره بودم بهش که صورتم رو بین دست هاش قاب کرد و روبروی صورتش نگه داشت: -میتونم به نظرت؟..تازه دارم یاد میگیرم با عشق زندگی کنم..تازه مزه ی عشق رو چشیدم..چطوری ازم میخواهی جلوی دلمو بگیرم که هی برات نره..چطوری؟….. این دفعه من نتونستم جلوی خودم رو …

توضیحات بیشتر »

رمان دختر شیطان/ پارت هجده

  گازی از پیتزای وسوسه انگیز توی دستم زدم و گفتم: _مثلا +چه بدونم درست راه رفتن، درست نشستن،درست خوابیدن،غذای خوب خوردن و کم حرص چیزای الکی خوردن و از این داستانا ولی چرا تو هیچ کدوم از اینارا درست انجام نمیدی؟ باید تلافی تیکه هاشو سرش در میاوردم و …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهرغیرتی من/پارت صدو نه

نمیدونستم چرا این احساس ترس باهام بود شاید همش بخاطر این بود که ارباب کوچیک کسی که عاشقش بودم واسه ی اولین بار این همه به من نزدیک شده بود مگه میشد در مقابلش واکنشی نشون نداد _ لاله به سمتش نازنین که آماده شده بود برگشتم و متعجب گفتم …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سیو شش

  انگشت هام رو روی صورتش حرکت دادم: -قول میدم..حتی اگه نمی گفتی هم من چیزی رو ازت مخفی نمی کردم..می دونم قبلا خیلی مخفی کاری کردم و بهت اسیب زدم اما دیگه هیچوقت اون اتفاقات تکرار نمیشه..مطمئن باش….. لبخند زد و دستش رو تو موهام محکم تر کرد: -نمی …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدوسیو پنج

  خندید و بلند گفت: -نه گل گلی چی میتونه شده باشه..اینقدر ذوق دارم همش دلم میخواد باهات حرف بزنم..تو هم روی هرچی خوابالو رو سفید کردی ها..چرا اینقدر می خوابی؟….. -دکتر گفت طبیعیه.. بی توجه به حرفم با ذوقی کودکانه گفت: -وای سوگل اگه بدونی چی شده؟.. -چی شده؟.. …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهرغیرتی من/پارت صدو هشت

چند روز از اون قضیه گذشته بود باعث شده بود حال من بهتر بشه درست بود خانوم بزرگ عصبانیتش داشت بیشتر میشد اما منم کسی نبودم که بخوام این وسط کم بیارم ، نمیدونم چقدر گذشته بود که تو افکارم غرق شده بودم ، که با صدای ستاره خانوم به …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سیو چهار

  یک دستم رو از بدنش جدا کردم و روی کمرم گذاشتم: -اخ سامیار.. بیچاره هول شد و با نگرانی تو جاش نیمخیز شد و دستش رو روی دستم گذاشت: -چی شد؟..درد میکنه؟..چیکار کنم من؟..زنگ بزنم به دکترت؟… دلم براش سوخت و داشت خنده ام می گرفت اما خودم رو …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو هفت

بعدش سریع بدون اینکه منتظر جوابی از جانبش باشم به سمت اتاق دویدم حسابی ناراحت شده بودم این رفتارشون با من اصلا درست نبود ، ارباب سالار هیچوقت انقدر عصبانی نشده بود اما امروز میتونستم ببینم چقدر از من متنفر هست ! داخل اتاقم نشسته بودم که صدای در اتاق …

توضیحات بیشتر »

رمان دختر شیطان/پارت هفده

  +چیه مگه فقط بلوزمو بیرون آوردم !چرا دستاتو گذاشتی رو چشمت و اینقدر سرخ شدی مانلی؟؟ _ لطفاً لباستو بپوش علی! + همچنین واسه من سرخ و سفید شده انگار بار اولشه که منو بدون لباس میبینه! از حرفش حرصم گرفته بود با جیغ اسمشو صدا زدن! _علیییی! +جانم …

توضیحات بیشتر »

رمان دختر شیطان/پارت شانزده

  _چه کمکی میخوای بکنی؟چیکار میخوای بکنی که بتونم بشم مانلی قبل؟! +هرکاری بخوای انجام میدم و بعد میزارم بری! _هرکاری تو چیکار میتونه واسه بچه من بکنه؟هرکاری تو میتونه بی عفتی منو پاک کنه؟! +درسته که سخته واسم ولی میبرمت سقطش کن ..واسه اونم تو این زمونه کاری نداره …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو شش

  _ پس خواهش میکنم بهم گیر ندید اجازه بدید زندگی خودم رو داشته باشم همیشه با هم درارتباط هستیم اما قرار نیست زندگی همیشه به کام ما بد باشه ! سرش رو با تاسف تکون داد و گفت : _ دوست داشتم بیای پیش ما اما اینطور که مشخص …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صد و سیو سه

  لبخند زدم و چشم هام رو باز و بسته کردم: -خیلی بهتر شدی..برای همین توقعم رفته بالا و پررو شدم..دوست دارم هرروز بشنوم… -پررو نشدی..حقته..من کم کاری میکنم.. -من اعتراضی ندارم..همین که کنارمی دیگه هیچی نمیخوام..همین اعتراف های سالی یه بارتم برام بسه…. اون لبخند خوشگل و جذابش نشست …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت نوزده

دستهام رو که شستم، حین درستکردن غذا براش از امروز و حرفهای سرگرد گفتم، اون هم گوش میداد و بعضی جاها حرص میخورد. در قابلمه رو گذاشتم و کنارش رو صندلی نشستم. دستم رو گرفت و روی هر دو دستم بـ ـوسه زد: -ممنون که با دستهای خودت برام آشپزی …

توضیحات بیشتر »