خانه / رمان آنلاین (صفحه 20)

رمان آنلاین

رمان گرداب/پارت هفتادوهفت

  چسبیدم بهش و دست هام رو روی کمرش گذاشتم و همراهیش کردم.. سرم رو بالا گرفته و چشم هام رو بسته بودم.. لب های داغش رو لب هام می لغزید و خیسی لب و زبونش رو حس می کردم… دلم می لرزید و بدنم داغ شده بود..می ترسیدم یکم …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت سیو هشت

چشمام چهارتا شد عکس علیسام که با ادیت و افکت لختش کرده بودن از دیدن اون صحنه نفسم به شماره افتاد اون به درک شلنگش چرا انقد بود ندای درونم یه فحش خارمادر بهم داد و رفت قرمز شده بودم از شرم که از ضربه شدید اعصای مادر جون شرم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیودو

شونه ای بالا انداختم و گفتم: _هیچی…فقط براش آرزوی موفقیت کردم،رسیده شدنش دستپخت ادمونده. هرسه ریز ریز خندیدیم که ادموند گفت: _تو برام خط و نشون کشیدی منم مجبور شدم که به کل ناامیدش کنم. یه تای ابرومو بالا دادم و گفتم: _حالا نه که چقدرم تو خط و نشون …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادوشش

از جوابی که داد انقدر ذوق کردم که کاملا یادم رفت چی می خواستم بگم… دست هام رو روی سینه ش گذاشتم و کشیدم تا روی شونه هاش و بعد هم بردم پشت گردنش و تو هم قفل کردم…. اروم و با ناز خندیدم و گفتم: -نگو که الکی این …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت پنجاه

ترسیده به مامان نازگل خیره شدم و گفتم : _ سپهر از کجا فهمیده !؟ مامان نازگل با ناراحتی گفت : _ مثل اینکه تو روستا یکی بهش گفته اینم باورش نشده رفته پیش بیتا و با دیدن پسرش همه چیز رو فهمیده الان هم قاطی کرده که چرا این …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهلو نه

_ داغون برای یه لحظه اس اون نابود میشه ، سپهر همیشه عاشق بچه بود و دوست داشت هر چه زودتر از بیتا صاحب بچه بشه اما خوب با اتفاقاتی که پیش اومد بیتا مجبور شد ساکت باشه ، مخصوصا سپهر که الان هیچ بچه ای نداره حالا با فهمیدن …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیو هفت

جفتمون بعد بستن در، به همدیگه خیره شدیم و چندتا نفس عمیقی کشیدیم. -بیچاره آقاجونت! این اظهار فضل علیسان بود و واقعاً هم بیچاره آقاجونم! -معلوم نیس دم و دستگاهشو کی خورده! اینو گفت و آب دهنشو قورت داد و به خودش و اون خشتک لامصبش نگاه کرد و یه …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادو پنج

  هممون با تعجب نگاهش کردیم و من گفتم: -سامیار عقد دائم فرق میکنه..تازه قبلش باید ازمایش بدیم… -چه ازمایشی؟.. مادرجون با حوصله لبخند زد و شروع کرد به توضیح دادن بهش که چکارهایی باید انجام بدیم… توضیحاتش که تموم شد سامیار پوفی کرد و با حرص به من نگاه …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو یک

از جام بلند شدم و محکم دستامو روی میز کوبیدم و گفتم: _آدمایی مثل تو حالمو بهم می زنن…گفتم که نمیشناسمت!نکنه برای اخاذی کردن اومدی سراغ من…؟ سرشو کمی جلوتر آورد و با ترش رویی ساختگی گفت: _عه اینجوری حرف نزن دیگه عزیزم دلم می کشنه…!تو منو خوب میشناسی. مکث …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سی

کلافه از جام بلند شدم و در حالی که طول و عرض سالن رو طی می کردم گفتم: _مگه خودش درمورد شهرت و اعتبار جدیدش بهت چیزی نگفته…! ماهی جون:منظورت از شهرت جدید چیه دختر…؟خودت که می دونی از وقتی که اون حماقتو در حق تو کرد من دیگه مثل …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادو چهار

  چشم غره ای بهم رفت و دیگه چیزی نگفت… وارد سالن که شدیم همزمان مادرجون هم با یه ظرف شیرینی از اشپزخونه اومد بیرون.. لبخندی بهمون زد و با ذوق و شوق گفت: -الهی من قربونتون برم..نمیدونین چقدر خوشحالم..بیایین بشینین ببینم چیکار باید بکنیم… سامیار تا دهنش رو باز …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهلو هشت

ارباب سالار نگاه عمیقی به صورتم انداخت و گذاشت رفت با رفتنش به مامان نازگل خیره شدم که وقتی نگاهم رو دید با صدای گرفته ای گفت : _ چرا انقدر بهش فرصت میدی برای اشتباه دوباره آخه !؟ _ دوستش دارم . مامان نازگل برای چند دقیقه ساکت شد …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادوسه

  هنوز جمله کامل از دهنش درنمیومده بود که یهو صورتش جمع شد و با درد گفت: -اخ اخ سامیار..دستم… مچ دستش که هنوز تو دست سامیار بود، داشت محکم فشرده میشد… اون یکی دست ازادش رو گذاشت روی دست سامیار که دستش رو گرفته بود و دوباره با درد …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیو شش

عه عه عه! پسره بیشعورو نگاه! چه طوری منو اسباب مضحکه نن جون کرد! عوضی روانی! شلنگ! الهی یه شلنگ کلفت تر از شلنگ خودت، بره تو ماتحتت تا تو باشی زر بیخود نزنی! با تصور دعایی که کردم و نحوه راه رفتن علیسان بعد اون اتفاق، لبمو گزیدم و …

توضیحات بیشتر »