خانه / رمان آنلاین (صفحه 2)

رمان آنلاین

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیوسه

  همون موقع گوشیم شروع کرد زنگ خوردن، رو به دنیا و شقایق گفتم: _سیناس بچه ها دنیا با مسخره گی گفت: _خوب شد گفتی من فک کردم میناست دهن کجی ای سمتش کردم و جواب دادم: _بله صدای مردونش پیچید تو گوشی: _حاظر شدی؟ ابروهامو انداختم بالا، به تو …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت یازده

با بهت و تعجب به مرد مقابلش خیره میشود شوکه شده بود خنده های هیستریکی میکند وهم زمان دانه های درشت اشک از چشمانش جاری میشود لب های خشک شده اش فقط یک کلمه را تکرار میکند -بابا …. بابا … بابا ؟! حس میکرد که با امدن پدرش تکیه …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت سیو هشت

  مادرجون با تعجب بیشتری به سامیار نگاه کرد و با اخم گفت: -چی؟..یعنی چی؟.. حتی سامان هم با حرف من چشم از صفحه تلویزیون گرفته بود و داشت شوکه نگاهمون می کرد…. سامیار چپ چپ من رو نگاه کرد و گفت: -نه اینطور نیست… -چرا راستشو نمیگی..خودت امروز بهم …

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت دوازده

با رفتن مهمونا خودمو به اتاقم رسوندم کفشامو که حسابی پاهامو زده بود هر کدوم رو گوشه ای پرت کردم و تن خسته و کوفتمو روی تخت انداختم از خستگی سردرد شدیدداشتم خیره به نور مهتابی بودم که روی بدنم افتاده بود با سایه ای که روی بدنم افتاد با …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت ده

بادیدن موتور کیارش از بالکن کمی از دلواپسی اش کاسته میشود ولی کافی نبود برای اتمام این بی قراری ها به دیداری دوباره نیاز داشت پس از استحمام و پوشیدن لباس به پذیرایی میرود و تنها چیزی که نظرش را جلب میکند دیدن جای خالی کیارش بود به ارامی در …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت سیو هفت

  سامیار دست هاش رو روی زانوهاش توی هم قفل کرد و کمی خم شد جلو و گفت: -ممکنه تحت تعقیب باشیم..نباید جات لو بره..ولی تا جایی که بشه میارمش نگران نباش… زبونش رو روی لبش کشید و دوباره گفت: -اینجا یه خط تلفن ثابت داره..شماره ی این خونه ها …

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت یازده

حسابی به خودم رسیده بودمو چشم پوریا هم که دوره قشنگ ارایش کرده بودم ولباس مشکی که بلندیش تا زانوم بود پوشیدمو وبا کفش های طلایی پاشنه بلندو موهامم اتو کشیدمو دور گردنم ریخته بودم بعد خوردن شام حسابی جیک منو به اتاق خودش برد تا حرف بزنیم روی صندلی …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیو دو

  چشاشو ریز کرد: _اها _اوهوم شقایق که تازگیا زیاد تو جمعمون نبود و بیشتر سرش گرم زندگیش بود گفت: _یه تیپ خوب بزنی ها ماری، یه موقع جلوی اون دختره کم نیاری دنیا چپ چپ نگام کرد و با تاسف گفت: _این بدبخت میدونه تیپ چیه؟ ته ته سلیقش …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت سیو شش

  سرم رو بلند کردم و دیدم نگاهش به من بود و داشت میز رو دور میزد تا بیاد کنارم… لبخنده خوشحالی بهش زدم که سامیار هم با لبخندی نامحسوس، بهم چشمک زد و اومد کنارم روی صندلی نشست….. چایی شیرین شده رو گذاشتم جلوش و گفتم: -شیرین کردم بخور… …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی/پارت نه

با بلند شدن کیارش سریع برمیخیزد و رویش را تکان میدهد نمیتوانست با کیارش چشم در چشم شود باسری افتاده از خجالت و شرم راه خانه را در پیش میگیرد و به سرعت وارد اتاقش میشود روی تخت یک نفره اش مینشیند ودستانش ضربان قلبش را لمس میکند خودش هم …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو یک

اید هر چه زودتر طبق یه نقشه ی خوب کار جفتشون رو تموم میکردم و از این عمارت پرتشون میکردم بیرون ، با نقشه ای که به ذهنم رسید لبخندی روی لبهام نشست و به سمت اتاق کارم حرکت کردم داخل که شدم در رو بستم و شماره ی سعید …

توضیحات بیشتر »

رمان حصار/پارت هفده

من دیوونه شدم یا واقعا بوی امیر کل آپارتمان رو گرفته مطمئنا منم که خیالاتی شدم مسخ شده راه میفتم سمت اتاق خواب ، جون ندارم چمدون رو ببرم تا اتاق همونجا جلوی در ولش میکنم شکر خدا اتاق خواب مرتبه ، با در آوردنه کتم و شلوار جینم خسته …

توضیحات بیشتر »