خانه / رمان آنلاین (صفحه 2)

رمان آنلاین

رمان گرداب/پارت صدوچهلو هشت

  چشم هام رو دور سفره چرخوندم و به تک تکشون نگاه کردم… یه وقت هایی قبلا عسل شوخی میکرد و می گفت من و تو باید دوتا داداش تور کنیم چون طاقت جدایی از همو نداریم…. حالا اون شوخی و ارزو، به واقعیت تبدیل شده بود و چقدر از …

توضیحات بیشتر »

رمان دلبر جذاب من/پارت چهار

فلش بک حال آرین از توی فکر گذشته که اومدم بیرون دیدم اینقدر به کیسه بوکس ضربه زده بودم که دستام قرمز شده بودن لعنتی این گذشته هیچ وقت ولم نمی کرد هیج وقت فراموش نمی کنم که با دستای خودم اونو از دست دادم اونم واسه ی همیشع اره …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو چهلو هفت

  درحال پهن کردن سفره ی ناهار بودیم که صدای زنگ در بلند شد… لبخنده پهنی زدم و از جا پریدم: -حتما سامیارِ.. عسل لبخندی زد و گفت: -نه فکر کنم سامان باشه..چند دقیقه پیش حرف زدیم گفت نزدیکه خونه اس… خورد تو حالم اما لبخندم رو حفظ کردم و …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو بیست

_ میدونستی بیش از حد داری سرک میکشی تو زندگی بقیه ، بهتر نیست خفه خون بگیری چرا اصلا امیرعباس تو رو تحمل میکنه باید بهش بگم طلاقت بده حتی لیاقت دلسوزی هم نداری . با عصبانیت به سمتم اومد دستش رو روی شکمم گذاشت یهو فشاری بهش داد که …

توضیحات بیشتر »

رمان دلبر جذاب من/پارت سوم

من که از شدت درد داشتم هق هق میکردم حتی نای نفس کشیدن هم نداشتم و بازم خونریزی شدیدی کردم دکتر بهم گفته بود تا یک ماه رابطه نداشته باش کف خونه پر از خون شده بود کامیار لعنتی هم که از بس مست کرده بود بیهوش شده بود حتی …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو نوزده

امیرعباس بعد گذشت چند دقیقه اومد داخل خیره به من شد و گفت : _ لاله با صدایی گرفته شده گفتم : _ بله _ پدر بزرگ میخواد تا بدنیا اومدن بچه بریم خونه کنار رودخونه زندگی کنیم ، میگه این واسه ی تو بهتر هست چون حامله هستی اینجا …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو چهلوشش

  با تعجب گفت: -کجایی الان؟.. دوباره با صدایی خفه گفتم: -تو دستشویی.. باز زد زیر خنده و گفت: -قربونت برم من باید خجالت بکشم تو چرا.. -چقدرم تو خجالت میکشی.. -تو هم نکش..برو بیرون اون تو موندی چیکار..حالت بد میشه… -وای سامیار.. -دیگه چیه؟.. -اخه خدا بگم چیکارت نکنه..برای …

توضیحات بیشتر »

رمان دلبر جذاب من/پارت دو

  من که از شدت درد داشتم هق هق میکردم حتی نای نفس کشیدن هم نداشتم و بازم خونریزی شدیدی کردم دکتر بهم گفته بود تا یک ماه رابطه نداشته باش کف خونه پر از خون شده بود کامیار لعنتی هم که از بس مست کرده بود بیهوش شده بود …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو هجده

_ درسته بعضیا خیلی زود فراموش میشن ! پوزخند صدا داری زد ؛ _ چون صاحب یه خانواده شدی جوگیر شدی داری اینطوری میگی ؟ _ میدونی تو همیشه عادت داری همه رو زود قضاوت کنی پس من سعی نمیکنم واست توضیح بدم چیشده یا نشده ترجیح من این هستش …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدوچهلو پنج

  با ذوق لبم رو گزیدم و گفتم: -نوشته نمیخواستم ناراحتت کنم ببخشید عشقم.. مادرجون خندید و با عشق گفت: -الهی من فداش بشم.. عسل دوباره چشم غره رفت و گفت: -چه ذوقیم میکنه سوگل خانم..بذار بیاد بفهمه باز بهت زنگ زدن، اونوقت ناراحت کردن و ببخشید و عشقمو نشونت …

توضیحات بیشتر »

رمان دلبر جذاب من/ پارت یک

  منم تو بغلش دلبری می کردم و می رقصیدم فقط ناز کن منم پوزخندی زدم تو دلم گفتم:اره عزیزم تو فقط به فکر هوستی هه بعدش دویستش ارین اومد ارین:کامیار بیا بریم بسه دیگه کامیار:کوجا من تازه عروسکمو پیدا کردم ولش نمی کنم ایرن:اوه هانی کوجا میری امشب یه …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو هفده

_ مگه من برده هستم که دنبال من باشند ؟ سرش رو با تاسف تکون داد : _ نه _ پس چرا همچین افکار مزخرفی داشتند آخه ؟ _ نیاز نیست تو با فکر کردن بهشون خودت رو اذیت کنی همشون یه عده روانی هستند نفسش رو غمگین بیرون فرستاد …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو چهلوچهار

  مادرجون نگاهم کرد و با تردید گفت: -نمیشه بهش نگی سوگل..دوباره خودش میفهمه و مثل اون دفعه قشقرق به پا میکنه… -اره خودمم همین فکرو میکنم اما چه جوری بهش بگم که قاطی نکنه… دوباره سه تایی تو فکر فرو رفتیم و کمی بعد عسل اروم گفت: -اخه این …

توضیحات بیشتر »