خانه / رمان آنلاین (صفحه 14)

رمان آنلاین

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت شش

  صاف شدمو سرمو اوردم بالا که نگاهم قفل شد تو دو تا تیله مشکی چشمام کم کم درشت تر از حد معمول شد صدای هاشمی از کنارم اومد: _ایشون اقای علیسان شایان هستن، انشالله میخوان ازین به بعد حامی مالی بهزیستی باشن نا باور نگاهمو بین خانوم هاشمی و …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت شش

  گاهی تو دلم یه نسیم میپیچید وقتی به این کارش یا توجه های کوچیک دیگه اش فکر میکردم… مثلا مثل دیروز که وقتی رفت و من از اتاق رفتم بیرون دیدم یه عابربانک و یه یادداشت کوچیک کنارش روی کانتر واسم گذاشته و نوشته شاید احتیاجت بشه با خیال …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من /پارت پنج

با شنیدن این حرفش باز بغض کردم چرا سعی داشت من و تحقیر کنه منی که هیچ کاری بهش نداشتم حق داشت از من متنفر باشه بلاخره من زن دوم همسرش شده بودم اما اون حق نداشت من و تحقیر کنه بغضم و به سختی قورت دادم و گفتم: _شما …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهارم

شوهر غیرتی من

_دختره ی رعیت رو ببین چه عشوه ای میاد! با شنیدن صدای همسر ارباب که اینو به خانوم کناریش داشت میگفت ساکت شدم و بغض کردم چرا انقدر ضعیف شده بودم من که با شنیدن هر حرفی بغض میکردم و اشکام سرازیر میشد نازگل؟! با شنیدن صدای ارباب سرم و …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت پنج

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون

_لامصب زده ترکونده امیر نگاهی به چراغ ماشین انداخت و نوچ نوچی کرد: دنیا دستشو تو هوا پرتاپ کرد: _خا توام، الکی الکی دو برابر پول چراغ ماشینت گیرت اومده دیگه زر زر نکن شقایق تکیشو از ماشین گرفت و با حرص جیغ زد: _درست صحبت کن با شوهر من …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت پنج

رمان گرداب

نگاهی به ساعت انداختم.. هنوز تا اومدنش چند ساعتی وقت بود ولی می ترسیدم مثل هرروز نیاد و یه وقت کاری داشته باشه و زودتر از همیشه برسه خونه… شانس من اینقدر گند بود که همچین چیزی اصلا بعید نبود.. وسایل گردگیری رو اورده بودم که اگه رسید یه بهونه …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت چهارم

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون

علیسان چه عطر خوبی داشت تنش، با لبخند بهش نگاه کردم که از پارکینگ بیرون میرفت شونه ای بالا انداختم: _مگه چیز بدی گفتم؟ با صدای زنگ گوشیم نگاهی به شماره انداختم، عکس الهه روی صفحش خاموش روشن میشد: _جونم عشقم؟ با عشوه شروع کرد حرف زدن: _خوبی علیم؟ امشب …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت سوم

شوهر غیرتی من

داخل اتاق نشسته بودم که صدای در اتاق اومد متعجب لب زدم: بله بفرمائید؟! در اتاق باز شدن با دیدن همسر ارباب کوچیک سریع از روی تخت بلند شدم و ایستادم و با صدای آرومی لب زدم: سلام خانوم! بدون اینکه جواب سلامم رو بده نگاهش و بهم دوخت از …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت دوم

شوهر غیرتی من

با صدای شیطونی لب زدم: مطمئنی؟! با دیدن چشمهام که دوباره خمار شده بود و صدای شیطونم چشمهاش گرد شد و با صدای شیرینی گفت: ارباب بخدا دوباره دردم میاد من نمیتونم. با شنیدن حرفش قهقه ی بلندی زدم عجیب این دختر بچه شیرین و دلبر بود با شنیدن صداش …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت اول

شوهر غیرتی من

_چند سالته؟! با ترس و گریه لب زدم:چهاده. نگاه هیزی بهم انداخت و رو کرد به سمت مامان بابا که ایستاده بودن و خوشحال به ما نگاه می‌کردند گفت: باکره اس ؟! بله آقا! عادت ماهیانه شده؟! بله. با شنیدن حرفاشون از خجالت سرم و پایین انداخته بودم که مرد …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت چهارم

رمان گرداب

شاهین خان همین امروز و فردا زنگ میزد و من باید نوید اینجا موندنم رو بهش میدادم وگرنه یه روز خوش واسم نمی گذاشت.. که اینم با این اخلاق اقا سامیار کار سختی به نظر میومد… از طرفی هم مگه من می تونستم با این پسر که معلوم بود خیلی …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت سوم

رمان گرداب

چشمامو محکم بهم فشردم و باز کردم..فک کردم اشتباه میبینم اما نه… یه دختر قد بلند و خیلی لوند با ارایشی غلیظ پشت سامیار وارد خونه شد و درو بست.. نفسم حبس شده بود..خدایا چه عکس العملی باید نشون بدم… فکر کنم سامیار فهمید من چقد مستاصل شدم که با …

توضیحات بیشتر »