خانه / رمان آنلاین (صفحه 10)

رمان آنلاین

رمان گرداب/پارت صدوچهارده

  مادرجون دستم رو توی دستش گرفت و با محبت گفت: -اخه این چه اخلاقیه تو داری..چقدر دیگه بخاطره بقیه میخواهی از حق خودت بگذره… سرم رو پایین انداختم و با خجالت گفتم: -نه اینجوری نیست..من فقط دوست دارم عزیزانم خوشحال باشن..اینجوری خودمم خوشحال ترم و خیالم راحت ترِ…. -اما …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هشتادو هشت

  _ بخاطر خانواده ات ناراحت شدی ؟! با اخم بهش خیره شدم و گفتم : _ نه من اصلا بخاطر اونا ناراحت نیستم چرا باید بخاطر کسایی که هیچوقت من و دوست نداشتند ناراحت بشم ؟ من فقط وقتی چیزی درموردشون میفهمم اعصابم خورد میشه فقط همین وگرنه اون …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت صدو هفت

  متعجب پرسید: _چی شده مگه…؟ کلافه گفتم: _این استاد جدیده منو به خاطر ده دقیقه دیر کردن از کلاسش پرت کرد بیرون…! متفکرانه زمزمه کرد: _استاد جدید….! سری تکون دادم و گفتم: _اره…تا حالا ندیده بودمش…حتما جدید اومده. لئون:میرم باهاش حرف می زنم. و بعد خواست از پله ها …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هشتادو هفت

_ چون وقتی من ناراحت شدم از دست مامان نازگل و گفتم میرم ، ترانه بالا گفت پس بلاخره مامان نازگل تحت تاثیر قرار گرفت ارباب سالار با خشم غرید : _ این دختره از جونش سیر شده _ نه _ پس داره چه غلطی میکنه ؟ _ من نمیدونم …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سیزده

  عسل لب هاش رو جمع کرد و با خنده ای فرو خورده گفت: -ترجیح میدم نظرمو در این مورد نگم.. -زهرمار.. دوتایی خندیدیم و بعد از سکوتی چند دقیقه ای که هردو تو فکر بودیم، عسل گفت: -به مادرش گفتی؟.. سرم رو چپ و راست تکون دادم و لب …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هشتادو شش

_ من که پسرم میتونم همراه شما بیام ؟! _ آره نگاهم به ترانه افتاد که با دهن باز زل زده بود به ارباب زاده اینطور که مشخص بود همه شکه شده بودند بعد اینکه ارباب زاده و امیرعباس رفتند منم بلند شدم دنبال ارباب زاده رفتم و گفتم ؛ …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو دوازده

اب دهنم رو قورت دادم و زبونم رو روی لب هام کشیدم و گفتم: -اوم..مامان؟.. -جانم؟.. -اره دوست دارم دستت درد نکنه..میگم بعد از ظهر میشه آش درست کنیم؟..شما بگین چیکار کنم من خودم درست میکنم چون بلد نیستم..تا حالا درست نکردم….. لبخنده با محبتی بهم زد و با لحن …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام ناتمام پارت یازده

 با این حرف شیدا خندهام رو که نگه داشته بودم، با یه قهقههی بلند رهاش کردم . سعید: عزیزم افسانه از خودمونه . شیدا هم با لبخند گفت : -واقعا که، بیحیا! به خونهی عمو که رسیدیم، ساعت تقریبا نزدیک سه بود. خوب شد به سعید گفتم بره دنبال …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هشتادو پنج

_ مامان با شنیدن صدای امیرعباس به سمتش برگشتم و گفتم : _ جان _ این و شما واسه من خریدید ؟! با دیدن ماشین کنترلی داخل دستش متعجب سرم رو به نشونه منفی تکون دادم _ نه _ پس شما واسه من خریدید بابا بزرگ ؟! _ نه صدای …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت صدو شش

  غضبناک گفت: جواب سوال دومم رو ندادی…! چرا می خوای برگردی…؟ چرا می خوای جایگاه به این خوبی که الان داری رها کنی…؟ می دونی این کالجی که تو الان داری توش درس می خونی چه کالج پیشرفته و معروفیه…؟ بعد تو می خوای به همه ی این امتیازات …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو یازده

گوشی رو انداختم تو کیفم و سامیار هم در ماشین رو باز کرد و نشست… لبخندی زدم و گفتم: -چرا این همه خریدی..همون لواشک کافی بود.. بدون حرف، پلاستیک بزرگ خریدهارو گذاشت روی پام و سوییچ رو چرخوند و ماشین رو روشن کرد…. من هم دیگه چیزی نگفتم و از …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هشتادو چهار

  مامان نازگل چشمهاش پر از اشک شد _ من هنوز از دیدن امیرعباس سیر نشدم تو نباید بری ستاره میدونم اهورا باهات برخورد بدی داشت اما تو بای واسه بدست اوردن دوباره اش تلاش کنی . _ من ارباب زاده واسم مهم نیست که بخاطرش تلاش کنم تو این …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت صدوپنج

فقط گنگ نگاهش کردم که کلافه دستم رو گرفت و به سمت پیست رقص، دنبال خودش کشوندم. گوشه ای از پیست از حرکت ایستاد و یکی از دستاشو دور کمرم حلقه کرد و دیگری رو روی شونم قرار داد. منتظر نگاهم کرد که من هم متقابلا همون کارو انجام دادم …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو ده

برگه ی ازمایش رو انداخته بود روی داشبورد اما سمت خودش و هرچند لحظه یکبار نگاهش میکرد…. انگار می خواست خودش رو عذاب بده که اینجوری گذاشته بود جلوش و خیره میشد بهش… جواب ازمایش مثبت بود..من که مطمئن بودم اما انگار سامیار امید داشت که درست نباشه و من …

توضیحات بیشتر »