خانه / رمان آنلاین

رمان آنلاین

رمان صیغه اجباری/پارت اول

با سیلی محکمی که تو گوشم زده شد پرت شدم روی زمین سرد که از برف پوشیده شده بود و صدای داد پدرم بود که به هوا رفت: _‌دختره نمک نشناس میخوای برادرت قصاص بشه آره ؟!‌ با گریه سرم و به نشونه ی نه تکون دادم و با گریه …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت نودو سه

چیزی نگفت ساکت شده بود ، بغض کرده بود میدونستم من و دوست داره اما گاهی حرفایی میزد که بعدش خودش هم پشیمون میشد ارباب زاده اومد داخل اتاق و گفت : _ آماده شدی ؟ _ آره چمدون من و برداشت و پرسید : _ چمدون امیرعباس کجاست ؟ …

توضیحات بیشتر »

رمان دختر شیطان/پارت سه

  با زجه گفت: + نمیشه مانلی باور کن نمیشه! _ میشه تو نمیخوای. توی لعنتی نمیخوای! #مانلی چادرمو روی سرم جا به کردم و سمت پایگاه راه اوفتادم. صدرصد امروز علی هست! بعد از ده مین جلوی در پایگاه پیاده شدم. با دیدن علی جلوی در لبخند کجی زدم …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو بیست

  شوکه شده و میخکوب مونده بود و هیچ حرکتی نمیکرد… دستش رو که هنوز کنارم روی تخت بود و مشتش کرده بود رو تو دستم گرفتم و با شادی و گریه گفتم: -سامیار میشنوی..صدای قلب بچمونه.. پلکی زد و نگاهش رو اروم کشید سمت من و با چشم های …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صد ونوزده

  دکتر لبخنده زیبایی زد و با مهربونی گفت: -مبارک باشه عزیزم..برات پرونده سازی میکنم… من که چیزی بلد نبودم و حتی نمی دونستم این پرونده سازی که میگه رو چه جوری باید انجام بدیم، گفتم: -ممنون..فقط اینکه من بچه ی اولمِ..تا حالا دکتر نیومدم..نمی دونم چیکار باید بکنم… کشوی …

توضیحات بیشتر »

رمان دختر شیطان/پارت دو

  واقعا دیگ  خسته شدم نمیکشم خدایا خودت کمکم کن خودت ی راهیو جلو پام بزار   اگه منو میخواد یه جوری برسون بهم. به خودت قسم دارم دیونه میشم! نمیدونم تا کی گریه کردم و نفهمیدم کی خوابم برد…. *** با سر درد بدی چشمام رو باز کردم سرم …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهرغیرتی من/پارت نودوسه

  دوباره پیش ارباب زاده نشستم حسابی گرم صحبت شده بودیم داشت درمورد امیرعباس میپرسید و من هم با حوصله داشتم جوابش رو میدادم دوست نداشتم هیچ سوتفاهمی واسش پیش بیاد بعدش ارباب زاده اینطور که مشخص بود واقعا امیرعباس رو دوست داشت و حسرت میخورد که کنارش نبوده همش …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت چهارده

این چندباری که اومد، احساس میکردم یه جوری نگاهم میکنه؛ انگار از قبل من رو میشناسه. امروز قراره یه سر برم ساختمون مناقصه و گزارشاتی رو برای سهامداران ببرم. وقتی رسیدم، ماشین رو تو پارکینگ گذاشتم و وارد آسانسور شدم. بعد از زدن دکمه، در داشت بسته میشد که یه …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت نودودو

_ اما چشمهات اصلا اینجوری نمیگه !. _ چشمهای من داره اشتباه میگه حالا میشه دست من و ول کنی میخوام برم . دستش رو برداشت که لبخندی روی لبهام نقش بست چه خوب بود که تونسته بود بعضی اخلاقش رو تغیر بده خواستم برم که صدام زد : _ …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو هجده

  لبخندی بهم زد و من هم جواب لبخندش رو دادم… یک دستش رو روی شکمش گذاشت و اروم گفت: -حامله ای عزیزم؟.. لبخندم پررنگ تر شد و با خجالت سرم رو به نشونه ی مثبت تکون دادم… خانم خیلی خوشرویی بود و بهش می خورد چند سالی ازم بزرگتر …

توضیحات بیشتر »

رمان دختر شیطان/پارت یک

با حرص پامو زمین کوبیدم، این گردنش نشکست! همش به اون تسبیح بی صاحابش زل زده. اخرشم که بدون هیچ حرفی رفت. رو به نرگس با حالت زاری گفتم: _ ببین اصلا اعصاب ندارم تو برو خونتون من برم ی دور بزنم بعد میام! نرگس با خنده ای که شدیدا …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت نودو یک

_ هیچکس تو رو متهم نکرده داری اشتباه میکنی ستاره ، درسته مامان باهات بد حرف زده اما همش بخاطر ناراحتی بوده وگرنه همه میدونند چقدر دوستت داره . پوزخندی بهش زدم : _ ببینم تو واقعا تصور کردی من بچه هستم که داری همچین حرفایی بهم میزنی ؟! سرش …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو هفده

  در کمد رو باز کردم و با یه نگاهه سرسری، یک تیشرت سفید دراوردم و یک مانتو مشکی جلو باز و یک شلوار جین همرنگش…. نگاهی به سامیار کردم که همچنان سرش تو گوشی بود و حواسش به من نبود… در کمد رو باز گذاشتم و پشتش مشغول عوض …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت آخر

  به سختی آب دهانمو قورت دادم و چیزی نگفتم که خم شد و گونم رو با عشق بوسید. چه قدر این مهربونی هاشو دوست داشتم…! روزی که باهاش ازدواج کردم شک داشتم که آیا دارم کار درستو انجام میدادم یا نه! حتی می خواستم وسط مراسم بزنم زیره همه …

توضیحات بیشتر »