خانه / رمان آنلاین

رمان آنلاین

رمان گرداب/پارت صدوسیو پنج

  خندید و بلند گفت: -نه گل گلی چی میتونه شده باشه..اینقدر ذوق دارم همش دلم میخواد باهات حرف بزنم..تو هم روی هرچی خوابالو رو سفید کردی ها..چرا اینقدر می خوابی؟….. -دکتر گفت طبیعیه.. بی توجه به حرفم با ذوقی کودکانه گفت: -وای سوگل اگه بدونی چی شده؟.. -چی شده؟.. …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهرغیرتی من/پارت صدو هشت

چند روز از اون قضیه گذشته بود باعث شده بود حال من بهتر بشه درست بود خانوم بزرگ عصبانیتش داشت بیشتر میشد اما منم کسی نبودم که بخوام این وسط کم بیارم ، نمیدونم چقدر گذشته بود که تو افکارم غرق شده بودم ، که با صدای ستاره خانوم به …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سیو چهار

  یک دستم رو از بدنش جدا کردم و روی کمرم گذاشتم: -اخ سامیار.. بیچاره هول شد و با نگرانی تو جاش نیمخیز شد و دستش رو روی دستم گذاشت: -چی شد؟..درد میکنه؟..چیکار کنم من؟..زنگ بزنم به دکترت؟… دلم براش سوخت و داشت خنده ام می گرفت اما خودم رو …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو هفت

بعدش سریع بدون اینکه منتظر جوابی از جانبش باشم به سمت اتاق دویدم حسابی ناراحت شده بودم این رفتارشون با من اصلا درست نبود ، ارباب سالار هیچوقت انقدر عصبانی نشده بود اما امروز میتونستم ببینم چقدر از من متنفر هست ! داخل اتاقم نشسته بودم که صدای در اتاق …

توضیحات بیشتر »

رمان دختر شیطان/پارت هفده

  +چیه مگه فقط بلوزمو بیرون آوردم !چرا دستاتو گذاشتی رو چشمت و اینقدر سرخ شدی مانلی؟؟ _ لطفاً لباستو بپوش علی! + همچنین واسه من سرخ و سفید شده انگار بار اولشه که منو بدون لباس میبینه! از حرفش حرصم گرفته بود با جیغ اسمشو صدا زدن! _علیییی! +جانم …

توضیحات بیشتر »

رمان دختر شیطان/پارت شانزده

  _چه کمکی میخوای بکنی؟چیکار میخوای بکنی که بتونم بشم مانلی قبل؟! +هرکاری بخوای انجام میدم و بعد میزارم بری! _هرکاری تو چیکار میتونه واسه بچه من بکنه؟هرکاری تو میتونه بی عفتی منو پاک کنه؟! +درسته که سخته واسم ولی میبرمت سقطش کن ..واسه اونم تو این زمونه کاری نداره …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو شش

  _ پس خواهش میکنم بهم گیر ندید اجازه بدید زندگی خودم رو داشته باشم همیشه با هم درارتباط هستیم اما قرار نیست زندگی همیشه به کام ما بد باشه ! سرش رو با تاسف تکون داد و گفت : _ دوست داشتم بیای پیش ما اما اینطور که مشخص …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صد و سیو سه

  لبخند زدم و چشم هام رو باز و بسته کردم: -خیلی بهتر شدی..برای همین توقعم رفته بالا و پررو شدم..دوست دارم هرروز بشنوم… -پررو نشدی..حقته..من کم کاری میکنم.. -من اعتراضی ندارم..همین که کنارمی دیگه هیچی نمیخوام..همین اعتراف های سالی یه بارتم برام بسه…. اون لبخند خوشگل و جذابش نشست …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت نوزده

دستهام رو که شستم، حین درستکردن غذا براش از امروز و حرفهای سرگرد گفتم، اون هم گوش میداد و بعضی جاها حرص میخورد. در قابلمه رو گذاشتم و کنارش رو صندلی نشستم. دستم رو گرفت و روی هر دو دستم بـ ـوسه زد: -ممنون که با دستهای خودت برام آشپزی …

توضیحات بیشتر »

رمان دختر شیطان/پارت پانزده

  نه نمیتونستم اون لحظه بشنوم و هیچ احساسی رو درک کنم. انگار از یک خواب طولانی بلند شده باشم و بفهمم هیچ جیز برام نمونده تا از دستش بدم بلکه نمره منفی ام گرفتم. – گوش کن بهم مانلی! باید با علی حرف بزنی. چی داشت می گفت؟ با …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو پنج

سرش رو با تاسف تکون داد میدونست حق با من هست _ ارباب زاده _ جان _ شما میخواید چیکار کنید با ترانه ؟ اخماش تو هم فرو رفت _ مشخص هست طلاقش میدم ، ترنم رو میدم به پدرش این هیچ جای سئوالی نداره _ بنظرتون رضا قبول میکنه …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سیو دو

  سرش رو به منفی تکون داد و گفت: -نه..همون موقع برده رسونده خونشون..حالا نمی دونم چقدر راست میگه..تقصیر شماست… -مگه ما چیکار کردیم؟.. -دیگه می خواستین چیکار کنین..با دست خودتون بره رو تحویل گرگ دادین… چپ چپ نگاهش کردم و بی توجه به حرفش گفتم: -پس چرا جواب منو …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سیو یک

  صورتش رو ناز کردم و با محبت گفتم: -زشته عزیزم..یه وقت میاد میبینه نیستیم.. -فکر میکنه رفتیم استراحت کنیم.. لبخند زدم و با کف دستم عرق پیشونی و شقیقه هاش رو پاک کردم: -پس مشورت با دکتر چی؟.. اخم الود نگاهم کرد و شاکی گفت: -دهن منو صاف کردی..پاشو …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو چهار

  به سختی تونستم حوا رو آروم کنم ، وقتی تونست بخوابه آهسته از اتاقش خارج شدم که چشمم به ارباب زاده افتاد ، متعجب گفت : _ حوا چیزیش شده ؟ _ تو این خونه هیچکس حواسش به حوا نیست همه درگیر مشکلات خودشون هستند _ چی داری میگی …

توضیحات بیشتر »