خانه / رمان آنلاین / رمان گرداب/پارت صدو یک

رمان گرداب/پارت صدو یک

 

سرم رو چند بار به تایید تکون دادم و با لبخنده بی حالی، سعی کردم نشون بدم چیزیم نیست…

اما درواقع داشتم از داخل متلاشی میشدم..فکرهایی که تو سرم بود داشت مثل خوره مغزم رو می خورد….

گلوم همچنان از بغض درد می کرد و خیلی سخت سرپا بودم…

برعکسِ همیشه دوست داشتم امروز سامیار زودتر بره و متوجه حال خراب من نشه…

چقدر امروز ساعت دیر میگذشت و انگار لج کرده بود…

سامیار درحالی که نگاهش یکسره به من بود، صبحانه ش رو خورد و برعکسِ همیشه امروز اون بود که لقمه گرفت و تو دهنم گذاشت….

لبخنده تلخم یک لحظه از لب هام جدا نمیشد و نگاه سامیار هر لحظه نگران تر میشد…

بالاخره از جاش بلند شد…

جلوی در پالتوش رو تنش کرد و کیفش رو روی جاکفشی گذاشت و کفش هاش رو پاش کرد و نگاهش رو به من دوخت….

لبخندی بهش زدم و رفتم جلو..یقیه ی پالتوش رو مرتب کردم و دست هام رو روی سینه ش گذاشتم:
-برو به سلامت..

دست هاش رو دو طرف کمرم گذاشت و به خودش نزدیک ترم کرد:
-این حالت نگرانم کرده..یه جوری هستی..اگه مشکلی هست نرم، پیشت بمونم؟…

نفسم رو حبس کردم و اب دهنم رو به سختی بلعیدم:
-نه عزیزم..برو به کارت برس..من مثلِ همیشه ام..

سرش رو خم کرد و پیشونیش رو به پیشونیم زد و اروم گفت:
-پس چرا از صبح بغض داری…

 

فهمیده بود..متوجه شده بود حالم خوب نیست و دارم نقش بازی میکنم…

پس چی فکر کردی سوگل خانم..می خواستی سامیار با اون هوش زیادش، متوجه نشه زنش یه مشکلی داره و مثل همیشه نیست….

دوباره یکی از اون لبخندهای مصنوعی زدم و سرم رو تکون دادم:
-نه عزیزم بغض چیه..دیشب یکم بد خوابیدم و همش کابوس دیدم..برای اون حالم یکم گرفته اس…

-ببرمت خونه ی مامان؟..

سرم رو به “نه” تکون دادم:
-عسل قراره بیاد اینجا..

ابروهاش جمع شد و ته نگاهش، نگرانی بیشتر موج انداخت:
-میدونم دیگه شرایط مثل قبل نیست و تو دیگه چیزی رو از من مخفی نمیکنی…

نگاهم رو انداختم پایین که با دستش چونه ام رو گرفت و مجبورم کرد نگاهش کنم و با اخم و سوالی سر تکون داد….

اب دهنم رو قورت دادم و با ناراحتی لب زدم:
-قرار نیست چون یکی دوبار به اجبار کار اشتباهی انجام دادم، بازم تکرار بشه..خیالت راحت باشه….

با جدیت سر تکون داد و دست هاش رو دو طرف صورتم گذاشت:
-میدونم..بهت اعتماد دارم..

لبخنده تلخم تکرار شد..اعتماد داری اما همیشه نگرانی که دوباره یه کار اشتباهی نکنم…

اعتماد داری اما حتی با عوض شدن نفسم هم نگران میشی که باز خراب کاری نکنم یا نزنه به سرم و دوباره نرم…

خیره تو چشم هاش بودم که سرم رو کشید سمت خودش و لب های داغش اروم نشست روی پیشونیم….

با مکث نسبتا طولانی که باعث بسته شدن چشم هام شد، بوسه ای زد و جدا شد…

 

نفس عمیقی کشیدم و چشم هام رو باز کردم و تو چشم هاش خیره شدم…

با اطمینان پلک زد و سرش رو تکون داد و من هم در جوابش لبخند زدم و مثل خودش سرم رو تکون دادم….

با انگشت شصت دست راستش که هنوز یه طرف صورتم بود، زیر چشمم رو لمس و نوازش کرد و بعد کشید عقب…

کیفش رو برداشت و اروم گفت:
-کاری داشتی یا حالت خوب نبود زنگ بزن سریع میام…

“چشمی” گفتم و در خونه رو باز کردم..

دوباره کمی نگاهم کرد و بعد درجواب خداحافظیم سر تکون داد و از خونه زد بیرون…

در رو بستم و پیشونیم و کف دوتا دستم رو به در چسبوندم و اولین قطره ی اشکم ریخت روی صورتم….

شاید داشتم قصاص قبل از جنایت می کردم اما اونقدری سامیار رو می شناختم که بدونم وقتی بفهمه عکس العمل خوبی نخواهد داشت….

دست هام رو روی در مشت کردم و قطره ی دیگه ای روی صورتم ریخت…

نفسی کشیدم و از در فاصله گرفتم..اشک هام رو پاک کردم و روی کاناپه وا رفتم…

خدایا بهم رحم کن..تازه زندگیم کمی داره جون میگیره…

گوشیم رو از جیبم دراوردم و دیدم از عسل پیامی برام اومده…

“سلام..باشه عزیزم صبحانه بخورم میام..چیزی شده؟”

سرم رو تکون دادم و بی حال تایپ کردم..

“نه چیزی نیست..اینقدر سوال نپرس فقط زود بیا”

سریع “باشه” ای فرستاد و من هم گوشی رو انداختم روی میز و روی همون کاناپه دراز کشیدم و کوسن رو گذاشتم زیر سرم….

چشم هام رو بستم و انقدر بی خوابی کشیده بودم این چند شبِ گذشته که خیلی سریع خوابم برد…

 

آرشیو پایانی:

 

I was scared to lose you, while you were not even mine

من میترسیدم که از دستت بدم، گر چه تو هیچوقت برای‌ من نبودی…

 

در زندگی دو موهبت وجود دارد : کتاب و دوست
و این دو باید از لحاظ تعداد ، دقیقاً عکس هم باشند ! تعداد زیادی کتاب و عدۀ انگشت‌شماری دوست …

👤 الیف شافاک

 

دنبال ی کانال میگردی ک هر اهنگی خواستی توش پیدا کنی؟😳اهنگای نابی ک تو اینستا معروف شده و خیلی وقته دنبالشی؟😱 یا دوس داری جزو اولین نفرا باشی ک یه اهنگ جدیدو دان میکنی و میشنوی؟😄خب دیگ لازم نیس بگردی چون همش تو این کانال هست !
(فرقی نمیکنه پاپ ،ترکیه ای،خارجی یا رپ همش تو این چنل هست)😍
باور نمیکنی؟پس بیا جوین شو ببین👇👇
http://t.me/caffejavan1

لینک با فیلتر شکن باز کنید یا تو تلگرامتون کپی کنید و وارد بشین

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان دختر شیطان/پارت شانزده

  _چه کمکی میخوای بکنی؟چیکار میخوای بکنی که بتونم بشم مانلی قبل؟! +هرکاری بخوای انجام …

7 دیدگاه

  1. سلام.ببخشید پرسیدید چند پارته کلا؟

  2. سلام خسته نباشید.میتونم بپرسم کل این رمان چند پارته؟

    • سلام ببخشین اطلاعی نداریم ولی تقریبیشو از نویسنده میپرسیم شمام دوباره بپرسین تا اطلاع بدیم

  3. سلام ببخشید چند وقت به چند وقت پارت میزارید

  4. چی شد این الان ادامه دار یا تموم شد؟؟؟؟

    • بله ادامه داره آرشیو پایانی ربطی به رمان نداره اونا جملاتی برا خواننده هان مث سرگرمی آخر پارتای رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *