خانه / رمان آنلاین / رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو دو

رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو دو

 

دست هام رو روی گردن و شونه ی لختش حرکت دادم و دست سامیار هم رفت روی کمرم و اروم و با نوازش کشیدش بالا و انگشت هاش رو روی قفل لباس زیرم نگه داشت…..

نفس زنان چنگ زدم تو موهاش و کمرم رو اوردم بالا تا راحت بازش کنه و کمی بعد اون هم رفت کنار تیشرتم پایین تخت….

روی لب هام رو بوسید و نفس زد:
-اذیت نیستی؟..

“نه” ارومی از بین لب هام بیرون اومد و سامیار دوباره خم شد و این دفعه لب هاش رو روی پیشونیم گذاشت و نگه داشت….

چشم هام رو بستم و دستم رو روی بدن خیس از عرقش کشیدم…

بوسه های اروم و ریز ریزش از شقیقه ام شروع شد و همینطور اومد پایین…

روی گوشم رو بوسید و نفس داغش رو فوت کرد و پچ زد:
-قربونت برم..

لبم رو گزیدم از حرکت دستش که با پشت انگشت هاش داشت شکمم رو ناز می کرد…

نفس محکم تری تو گوشم که از بوسه هاش خیس بود، کشید و حرکت دستش رو روی شکمم محسوس تر کرد و دوباره زمزمه وار گفت:
-قربون جفتتون میرم..

لبخند زدم که خودش رو روی تنم پایین کشید و صورتش رو به شکمم رسوند…

با دست ازادم ملحفه روی تخت رو چنگ زدم و لب های سامیار روی شکمم نشست:
-عزیزدلم..

نگاهش رو از همونجا کشید بالا و تو چشم هام خیره شد و با ذوقی بامزه گفت:
-شکمت یکم بزرگ شده سوگل..

 

لبخند زدم و دستم رو روی سرش کشیدم:
-کی این حرفو به یه خانم میزنه سامیار..

ابروهاش رو انداخت بالا و دوباره روی شکمم رو بوسید:
-چرا؟..دخترمون داره بزرگ میشه..من خوشم میاد شکمتو میبینم…

فهمیدم متوجه منظورم نشده و با خنده گفتم:
-شکمم بزرگ شده یعنی دارم از ریخت میوفتم..اینو باید به روم بیاری؟…

تازه متوجه شد و با خنده دوباره محکم روی شکمم رو بوسید:
-علف باید به دهن بزی شیرین بیاد..

خندیدم و دستم رو لابه لای موهاش کشیدم:
-زبون نریز..بیا بالا ببینم..

با کف دستش روی شکمم رو نوازش کرد و اروم گفت:
-دخترم یکم میخوام مامانتو قرض بگیرم..ناراحت که نمیشی؟…

در کمال تعجب، حرکت دخترمون رو زیر دست سامیار جفتمون حس کردیم…

خشکمون زد و سامیار کم مونده بود غش کنه..چندتا بوسه پشت سر هم روی شکمم زد و مهربون و با ذوق گفت:
-جونم..جونم عزیزم..قربونت برم که جواب میدی…

خندیدم و با دست ازادم نم چشم هام رو گرفتم و گفتم:
-فقط وقتی تو هستی تکون میخوره سامیار..

سرش رو گذاشت روی شکمم و چشم هاش رو بست:
-پس چی..دخترم از الان طرف باباشه..

لبخنده مهربونی زدم..

مطمئن بودم دخترمون پدرش رو حس میکرد که اینجوری واکنش نشون میداد…

حتی اگه اینجوری هم نبود، من دوست داشتم اینطوری فکر کنم…

 

دستم رو از روی سر سامیار کشیدم روی پیشونیش و گفتم:
-یارکشی میکنی؟..

سرش رو روی شکمم بالا پایین کرد و لبخنده خوشگلی زد که دلم ضعف رفت..برای جفتشون..هم لبخنده پدر و هم حرکت دختر….

لبم رو گزیدم که سامیار دوباره شکمم رو بوسید و رو به دخترش گفت:
-پس تو یکم بخواب، من برم به مامانت برسم بابایی…

از “بابایی” گفتنش دلم غش رفت و با عشق گفتم:
-من فدای دوتاتون بشم..

“خدانکنه”ای گفت و اومد بالا..دست هاش رو دو طرفم تکیه داد و خم شد تو صورتم:
-خب..کجا بودیم؟..

خندیدم که تو یک لحظه خنده ام رو خورد و لب هام رو بین لب هاش گرفت…

وزنش رو انداخت روی یک دستش و اون یکی دستش رو برد تو موهام و سرم رو تو دست بزرگش گرفت….

با بی قراری دوباره بوسه هاش رو از سر گرفت و لبم رو بوسید و بعد لب هاش رو روی صورتم حرکت داد….

اول روی جفت چشم هام رو بوسید و بعد نوک بینیم..

گودی بالای لبم رو هم بوسه ای زد و باز رفت پایین تر و لب هاش رو روی چونه ام گذاشت و اونجارو طولانی تر بوسید….

دستم رو روی صورتش کشیدم و عرق روی پیشونی و شقیقه هاش رو پاک کردم…

عاشق عشق بازی های این مدلیش بودم..کم کم و با حوصله و ملایمت اماده ام می کرد و بعد خشونت و تحکمی که عاشق اون هم بودم رو شروع می کرد…..

درحالی که دستش رو روی تنم می کشید، دوباره اومد سراغ لب هام و با ولع لب پایینم رو بین لب هاش گرفت و همزمان چشم های جفتمون بسته شد…..

اما هنوز بوسه رو شروع نکرده بودیم که دوتا تقه ی نسبتا محکم به در خورد و چشم های جفتمون تا اخرین حد ممکن گرد شد….

 

چشم هام داشت از کاسه درمیومد و تو همون حالت خشک شده بودم…

داشتیم بی حرکت به همدیگه نگاه می کردیم که دوباره تقه ای به در خورد و از جا پریدیم…

لبم رو محکم گزیدم و با هول پتو رو کشیدم روی خودم و لب زدم:
-درو قفل کردی دیگه؟..

ابروهاش رفت بالا و فهمیدم در بازه..چشم هام گردتر شد و نالیدم:
-یا خدا..

سامیار “هیسی” گفت و اخم هاش به شدت تو هم فرو رفت…

صداش رو بلند کرد و محکم و جدی گفت:
-بله؟..

با کمی مکث صدای اروم عسل اومد:
-سامیار..سوگل خوابه؟..

چشم هاش رو جمع کرد و با حرصی که کاملا تو صداش معلوم بود گفت:
-بله خوابه..

عسل من منی کرد و اروم تر گفت:
-اوم..خب..باشه..چیزه..بیدار شد بگو بیاد کارش دارم…

-چشم..امر دیگه ای نیست؟..

صدای عسل رو دیگه به سختی شنیدیم از بس اروم بود:
-خواب بودی؟..

نگاهی به من کرد که زیر پتو پناه گرفته بودم و نیشخندی زد و گفت:
-بله..با اجازتون..

عسل با خجالت گفت:
-ببخشید بیدارت کردم..بخواب..

نیمخیز شد و روی ارنج دستش تکیه داد و گفت:
-چشم..ممنون که اجازه دادین..

 

صدای سامان هم از پشت در اومد:
-چرا اینقدر عصبی هستی..از خواب ناز بیدارت کردیم؟…

عسل رو به سامان گفت:
-هیس بیا بریم..حق داره بیچاره از خواب بیدارش کردیم..بیا بریم تا سوگلم بیدار نکردیم..بذار بخوابن…..

لبخندی از مهربونیش روی لب هام نشست و صداشون کم کم دور شد و از پشت در رفتن…

نگاهی به سامیار کردم و لب زدم:
-داشت ابرومون میرفت..

خودش رو به پشت انداخت روی تخت و دستی به صورتش کشید…

چرخیدم به طرفش و انگشتم رو روی سینه ش حرکت دادم و گفتم:
-چرا اینقدر عصبی شدی؟..

اخم هاش بیشتر تو هم رفت و با حرص گفت:
-متنفرم یکی اینطوری مزاحم بشه..

-گفتم یه وقت یکی میاد..درو چرا قفل نکردی؟..

نیم نگاهی بهم کرد:
-مگه کسی جرات داره در این اتاقو بدون اجازه باز کنه بیاد داخل؟…

بی حرف نگاهش کردم که چرخید طرفم و دستش رو کشید روی موهام و گفت:
-اومدن گه زدن..

نگاه چپ چپ و عصبی من رو که دید، حرفش رو خورد و با مکث گفت:
-یعنی اومدن حالمونو گرفتن..ای بابا نمیذارن دو دقیقه با زن و بچه امون تنها باشیم…

خندیدم و من هم دستم رو لابه لای موهاش کشیدم که کمی خیس بود و گفتم:
-ادم با زن و بچه ش تو خونه خودش تنها میمونه..

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان گرداب/ پارت صدو پنجاهو شش

  با محبت دستم رو روی بازوش کشیدم و با لبخند سرم رو تکون دادم: …

7 دیدگاه

  1. پارت نمبزارید؟؟
    همون چهارتا خط و بزارید حداقل
    قول میدیم دیگ غر نزنیم😂

  2. سلام لطفا امشب پارت بعدی و بزارین😭😭

  3. سلام دوستان رمان خون
    یه چند تا رمان قشنگ معرفی کنید
    ممنونم

    • رمان مجرم عاشق قشنگه
      رمان غرقاب عالیه
      رمان ترمیم عالیه
      رمان گرگها هم آنلاینه که اونم عالیه
      رمان عروسک هم آنلاینه که اونم قشنگه
      بنظرم از غرقاب شروع کن

    • عزیزم این رمان که من میگم هم خیلی قشنگ امیدوارم بخونی اسمش در همسایگی گودزیلا هست خیلی قشنگ و انلاین نیست

    • رمان های گناهکار/ فرشته من/ آبی به رنگ احساس من و عشق و احساس من ( که یکی از اینا جلد ۲ اون یکیه)/ شاه شطرنج/ اسطوره/ من و داداشم و دوتای دیگه/ بانوی سرخ بنظر من قشنگن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *