خانه / رمان / رمان معشوقه استاد/پارت یک

رمان معشوقه استاد/پارت یک

روی صندلیم جا به جا شدم که ساحل کلافه به پهلوم کوبید
ساحل_معلومه چته هی وول میخوری…
صاف بشین دیگه….جلسه دومه میایم سراین کلاس باز بی استادیم…

کمند_انگار خیلی دوست داری این استادای ور ورو بیان مخمونو بخورن…بیخیال بابا…

باخیس شدن بین پام یا خدایی زیر لب گفتم که از گوش ساحل نشنیده نموند

ساحل_باز چته کمند
کمند_ساحل نواربهداشتی همراته؟
پریودشدم….

ساحل_اه اه کثیف…چه وقتش بود
کمند_ببخشید طیب و طاهر این دفعه ازشما اجازه میگیرم
با ورود کسی که داخل کلاس شد
وباعث خوابیدن همهمه دانشجوها شد کنجکاو سرمو بالا کشیدم که با دیدن یاسین چشمام گرد شد….
چی میدیم خدای من….یاسین اینجا چکار می کرد….
هنوز توهین و تحقیراش یادمه….
با حرص رومو ازش گرفتم و سرمو روی میز گذاشتم
نمیخواستم منو ببینه و بازم تحقیر و توهینم کنه…

یاسین_بنده استاد حقی هستم و استاد این درس شما
تئوریش با من هست و عملیش با خانوم پاکرو…

اوه چی میشنیدم…استادحقی..بیچاره من….بیچاره دلم….

داشت درباره قوانین و اخلاقش توضیح میداد که جریان حرکت بین پام بیشتر شد

مطمئن بودم الان حسابی پشتم رو کثیف کردم و با یک تکون خوردن ابروم میره

به دست ساحل که غرق یاسین بود زدم
کمند_پس چی شد این نوار بهداشتیه کوفتی…بده دیگه…

ساحل_باشه باشه….عجب چیزیه لعنتی…
جون من نگاهش کن..عجب چشمایی…
عجب لبی….بخورم تورو اخه جیگر

با تعریفای ساحل حسودیم شد….
هنوزم دوستش دارم…البته ازبس که خر و احمقم…
یک خر عاشق پیشه و توسری خور از یک بچه پولدار….

ساحل_بیا بگیر…
نواربهداشتیو از دستش کشیدم که صدای استاد رو به ما بلند شد

یاسین_اونجا چخبره؟

ساحل هول شده گفت
هیچـی استاد…
ببخشید

یاسین_اصلا حواستون هست دارم درباره کلاس حرف میزنم
بغلیتون انگار تو چرت تشریف میبرن…

تمام حرفاشو میشنیدم ولی سرم رو بالا نمیاوردم
نمیخواستم ببینتم
حتما بعد از کلاس میرم و این واحد رو حذف می کنم

با صدای پا ساحل خاک توسر زیرلبی بهم گفت

سریع نوار بهداشتیو زیر مانتوم کردم و سرمو تا جایی که میتونستم پایین انداختم…

از شدت استرس و اضطراب دستام یخ کرده بود…

قلبم تند میزد…ازچشم تو چشم شدن باهاش میترسیدم

حضورشو بالا سرم حس کردم….
اب دهنم رو پرصدا قورت دادم که صداش گوشم رو نوازش کرد

یاسین_اون چی بود زیر مانتوت قایم کردی؟

 

بااسترس دستامو توهم قلاب کردم و نفسمو توسینم نگه داشتم…

یاسین_مگه با شما نیستم؟
احتمالا که کر و لال نیستی؟صد درصدنیستی!
وگرنه جات اینجا نبود…

بعد از حرفش خم شد و مانتوم رو کشید که نواربهداشتی روی زمین افتاد

صدای خنده کلاس بالارفت و بیشتر هم پسرا بودن که داشتن مسخره می کردن و میخندیدن…
از فردا سوژه دانشگاه بودم….اشک تو چشمامم حلقه شد…
بغض به گلوم فشار میاورد….
دلم میخواست یاسین رو ازاین بالا مینداختم کف حیاط….

سرمو بالا اوردم که چشم تو چشمای عسلیش شدم که کمتر از یک ثانیه رنگ باخت….

لبش مثل ماهی باز و بسته شد….
قبل ازاینکه قطره اشکم از چشمم بیرون بچکه سرم رو به سمت مخالف چرخوندم
با شصتم اشکم رو گرفتم که ازم دور شد

یاسین_امروز فقط جهت اشنایی با قوانین بود و من یک جلسه کاری مهم دارم
انشالله از جلسه بعدی تدریس شروع میشه…
اتمام کلاس…بفرمایید….
بچه ها تک به تک از کلاس بیرون میرفتن…
بغض هنوز توگلوم گیر بود و منتظر یک تلنگر بود تا بشکنه….
الان پنج سال بود که ذره ای اشک نریخته بودم….
ساحل_پاشو بریم کمند
با عصبانیت رو کردم به ساحل و تمام حرصمو سرش خالی کردم

کمند_خفه شو بریم بریم میکنی…
چجوری بااین وضعم پاشم بیام…همش تقصیرتوعه…گفتم اون نوار بهداشتیه کوفتی رو بده به من…واسه من هیزی میکنی
اه…

ساحل با بهت عقب رفت
ساحل_چرا همچین میکنی..چرا پاچه میگیری…

کمند_همینه که هست…بامنم حرف نزن…

یاسین_ببخشید میشه چند لحظه بیرون تشریف داشته باشید من بااین خانوم یک صحبتی دارم….

نیم خیز شدم و با تشر گفتم
من باشما حرفی ندارم جناب استاد…
بفرمایید بیرون…

یاسین ابروشو بالا انداخت و کیف سامسونتش و روی میز گذاشت
رو به ساحل لب زد
یاسین_لطفا!
ساحل_چشم استاد..

چشم غره ای به ساحل رفتم و تا لحظه ای که ازکلاس خارج بشه نگاهش کردم

یاسین_من…قصد بدی نداشتم…
اصلا نشناختمت…باورکن…
من معذرت میخوام…نمیخواستم اینجوری بشه…

با حرص و بغض کیفشو هول دادم عقب
کمند_اولا که با من مفرد صحبت نکنید جناب
بنده خانوم بیات هستم…دوما شما کلا عقده ای تشریف دارید
عادتتونه بقیه رو تحقر کنید و به شعور مردم توهین کنید و جلوی دیگران و خودش کوچکش کنید….
معذرت خواهیتونم بخوره توسرتون…ابروی من جمع نمیشه که از فردا باید سوژه پسرای بی جنبه کلاس باشم

یاسین_ولی….

نذاشتم حرفشو بزنه و ساحل رو صدا کردم
این ساحل این قدر فضول بود که مطمئن بودم تک به تک حرفامون رو شنیده

ساحل_بله؟

کمند_بیا اینجا..لطفا پالتوخودتو میدی من بپوشم

سرشو تکون داد و پالتوش رو به سمتم گرفت
دور خودم پیچیدم
سرم رو بالا اوردم که متوجه نگاه خیره یاسین شدم

کمند_روز خوش جناب استاد

به سرعت از کلاس بیرون زدم و نفسای عمیق و پی در پی کشیدم تا بغضمو قورت بدم…

ساحل_کمند چرا اینجوری با استاد حرف زدی
اگر زد انداخت چیکار میکنی؟
از ترم پیشم ۴واحد افتادی…اینجوری پنج ترمه میشی…

کمند_به درک….خودم میرم حذف میکنم
یک نوار بهدا‌شتی دیگه بده

به سرعت وارد سرویس بهداشتی شدم و خودمو تمیز کردم
مانتوسورمه ای تنم رو هم دراوردم و تو پلاستیک کردم….

پالتوی ساحل رو پوشیدم

دست وصورتم رو شستم…رفتم توحیاط روی چمنا نشستم

ساحل_بیا برات ساندویچ گرفتم بخور

کمند_من کوفت بخورم بهتره…

ساحل_کمند تو استادو نمیشناسی
بچه ها داشتن میگفتن خیلی بداخلاقه…

کمند_بداخلاق؟عن اخلاقه…
مرده شورش ببره…حالم ازش بهم میخوره

ساحل بابهت نگاهم می کرد که رومو ازش گرفتم و ادامه دادم
کمند_خیرسرم معشوقه سابقمه…
یک ادم نفهم و از خود راضی…

ساحل_نــه….واقعا؟
خاک توسرت….ادم پسر به این جیگریو ول میکنه اخه؟

با حرص از جام بلند شدم و لب زدم
من سر کلاس بعدی نمیام…میرم خونه
بعدا ازت جزوه میگیرم

ساحل_بمیری…من چجوری برم خونه

کمند_باتاکسی…پررو شدیا…
برو بگو اون استاد جیگر ببرتت…

کولم رو پشتم انداختم و با خداحافظی با ساحل به طرف پارکینگ رفتم
دزدگیر ماشینو زدم و سوار شدم
دنده عقب گرفتم که ماشینی پشت سرم ایستاد….

کلافه چندتا بوق زدم ولی انگار رفتنی نبود…
با حرص از ماشین پیاده شدم که همزمان با من راننده اون ماشین هم پیاده شد…

بادیدن یاسین سرجام ایستادم….
چرا امروز سر راهم سبز میشه….بدون هیچ حرفی به سمتم اومد

نگاهی بهم کرد و بعد روی ماشین چرخ داد
یاسین_بیخود نیست محل نمیدی…گفتم همون کمند قبل نیستی
نگو پولدار شدی…

پوزخندی روی لبام نقش بست و با پشت دستم روی کتش زدم

کمند_بکش کنار میخوام برم…

یاسین_میخواستم باهات صحبت کنم

کمند_فعلا وقت ندارم…ماشینتو بردار میخوام برم
عقب گرد کردم که مچ دستمو چسبید و به حلقه تو دستم خیره شد

یاسین_ازدواج کردی؟
لبمو کج کردم
کمند_اره…

یاسین_دروغ میگی…هنوزم عادتت یادمه
هروقت دروغ میگی لباتو کج میکنی!

اَکه هی….
دستمو از دستش بیرون کشیدم و سوار ماشین شدم…
تا چند ثانیه بهم زل زده بود
قلبم تو دهنم میکوبید…چقدر دستش داغ بود
از توجهش به حلقم دلم یک جوری شد…
ولی نباید بشه…من یاسین رو به هرسختی ای که بوده فراموش کردم….

نمیخوام باز کابوس زندگیم بشه….

با صدای لاستیک ماشینی از فکر بیرون اومدم واروم شروع به حرکت کردم

تو راه فقط به فکر یاسین و اتفاقای امروز بود….
باورم نمیشد بازم بتونم ببینمش …بعد از چهار سال…

خداروشکر هیچکس از زندگیم خبرنداره…
همه فکرمیکنن ماهی خانوم مادرمه….

هی خدایا شکرت که این زن رو جلوم گذاشتی تا الان جلوی یاسین خورد نشم…

جلوی ویلا رسیدم که باریموتم در رو باز کردم و با ماشین تا جلوی الاچیق رفتم

میدونستم ماهی اونجاست…
از ماشین پیاده شدم که لباس پر زرق و برقش نشون میداد که خودشه

به طرفش پا تند کردم و به آمنه اشاره کردم حرفی از من نزنه

دستامو از پشت روی چشماش گذاشتم که دستامو لمس کرد

ماهی_باز شوخیت گرفته کمند

کمند_عه لیدی زیبا از کجا فهمیدی اخه تو

خندید و دستمو کشید تا کنارش بشینم…
ماهی_فکر کردی من صاحب این دستای نرم و ظریف رو نمیشناسم

خندیدم و لپشو بوسیدم
ماهی_خوبه دختر بشین بگم چیز بیارن بخوری

سریع بلندشدم و چشمکی زدم
کمند_نه لیدیِ من…شما ازاین طبیعت لذت ببرید من برم تواتاقم

ماهی_باشه….یک روز زود اومدی خونه….بیا پایین بیشتر ببینمت…

کمند_به روی چشمم…
تند به طرف ورودی رفتم که چشمم به صمد افتاد
کمند_بابا صمد…بیا ماشینو ببر پارکینگ دستت طلا

صمد_چشم کمندجان

کمند_چشمت پرنور باباصمد…
وارد شدم و سریع صندلای خودمو پوشیدم

با بوی خورشت قیمه بادمجون اوم بلندی گفتم
به به امروز قید رژیمو میزنم و حسابی میخورم….ازبس عاشقشم…

سوار آسانسورشدم و طبقه دوم رو زدم
چون ماهی جون پا درد داشت پله هارو قدغن کرده بود
حتی نمیذاشت خدمه ها از اسانسور استفاده کنن…

وارد اتاق سفیدم شدم…هنوزم این زندگیه دوسالم برام مثل رویاست…

یک اتاق سفید با پارکتای سفید
سرویس خواب سفید
لوستر سفید…چراغای اتاقم بنفش تیره و کم نور…
پرده های سفید و دون دونای بنفش تیره….

عاشق اتاقم بودم….تنها جایی که بهم ارامش میده….جاییه که خود خودم هستم….

لباسامو در اوردم و ضبط صوتی که به صورت خودکار توهمه ساختمون نصب بود رو روشن کردم

اهنگ سلنا گومز پخش شد…
صداشو زیاد کردم و شروع کردم باهاش هم خونی کردن…..
look at you, and all I wanna do, it’s just dissapear

I got a craving for you, baby, can we get out of here

You’re a sexy machine, you’re a hollywood dream

And you got me feeling like a homecoming queen

Let’s drop out of this crowd, somewhere no one’s allowed

I want you

همزمان با خوندن موهامو باز کردم و شروع کردم جلو اینه باهاش هیپ هاپ رقصیدن…
با یک تاپ قرمز تا نافم و با شورت لامبادا…

حسابی غرق اهنگ بودم که اهنگ تموم شد
چرخی دور خودم زدم
کمند_بزنید به افتخار کمند بیـــــات
رقاص و خواننده مشهور آمریکایی….

با صدای دست زدن کسی جیغی زدم و به طرف در چرخیدم…

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان خانزاده

رمان خان زاده

  یکی از بهترین و پر طرفدارترین رمان های آنلاین سال   برای خواندن رمان …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *