خانه / رمان آنلاین / رمان معشوقه استاد/پارت پنج

رمان معشوقه استاد/پارت پنج

 

سرمو روی پای لاله گذاشتم و اشکم از گوشه چشمم چکید…

کمند_لاله من چکارکنم…
چرا زندگیم اینجوریه….خسته شدم ازتوهین
تحقیر….
چرا من باید تاوان بقیه رو پس بدم…
پدرم و مادرم فقیر بودن..سرایداربودن خداخواسته
من ناخواسته فرزند این خانواده شدم
مگه به میلم بوده؟

لاله_اروم باش….
تاالان خدا باهات بوده…بقیشم هست….

شدت گریه ام بیشتر شد که لاله باصدای قشنگش زمزمه کرد

لاله_سهم من نیستی
و من این روزها
به اندازه ی تمامِ دلبرانه های این شهر لعنتی
آشوبم
کسی چه می‌داند
کدام لبخند بی رحمی
خیالِ داشتن تو را هم
از من خواهد گرفت؟

بین گریه ام لب زدم
کمند_چه ربطی به وضعیت من داشت….

لاله خنده ریزی کرد
لاله_به وقتش میفهمی….دخترقشنگ…

عطر تنشو دوست داشتم….پر ازمهر و محبت بود

کمند_میخوام برم…ازایران برم….
برم جایی دور…هیچکی نشناستم….
بعدها معروف بشم…
به اینجا که رسیدم بغضم بیشتر شد
بگن همون دخترست که بی اصل و نصب بود
همون که سرکلاس استاد بهش گفت بز
همونی که فقیر بود….

لاله_هیس….داری خودتو نابود میکنی

کمند_خستم..
زندگیم زندونه…

لاله تاخواست حرفی بزنه زنگ خونه به صدا دراومد….

لاله_به کسی ادرس اینجارو دادی؟

کمند_نه…هیچکس از وجود توهم باخبر نیست
خیالت راحت….!

بلندشد و به طرف ایفون رفت
بعد از چندثانیه با بهت گفت
این که لئونه!

باترس سرکی به صفحه کشیدم که دیدم خودشه
کمند_وای اره….

یهو به سمتش چرخیدم
کمند_توازکجا میشناسیش؟

 

لاله_الان وقت سوال جواب کردنه؟
بیا برو ببین چکارت داره

کمند_نه…جوابشو نده…
اصلا ایفون رو برندار…

لاله به بازوم چسبید و به جلو هدایتم کرد
لاله_لج نکن…
برو ببین چی میگه…مگه نمیخوای بری اونور؟
من کمکت میکنم….
اولین قدم اینه که زبانت و قوی کنی
برو پله های ترقیتو طی کن….
فهمیدی؟

سرم و تکون دادم که باز صدای ایفون بلند شد….

لاله_برو…باهم تلفنی صحبت میکنیم
دیگه اینجا نیا….تابهت بگم…

کیفم و به دستم داد
لاله-خداحافظت کمندک…

سری تکون دادم و از واحدش بیرون اومدم
سواراسانسور ‌شدم
به خودم تواینه زل زدم….
باید به هدفم برسم….ماهی به من خیلی کمک کرده ….
ازاینجا به بعدشم کمکم میکنه….

باید سرکار هم برم….باید پس انداز جمع کنم…

با صدای زن تواسانسور که خبر از رسیدن به مقصد داد نفس عمیقی کشیدم و خارج شدم

صدای لئون رو از پشت در شنیدم…

خدایا خودت رحم کن این غول بی شاخ و دم پاچه منو نگیره….

بسم الله زیر لبی گفتم و در حیاط رو باز کردم
که چهارتا چشم بهم خیره شد…

لئون_به به….خانوم خانوما….
میبینم جاهای خوب خوب میاید….

کمند_خونه دوستم بود….میخواستم پیشش باشم…

لئون_لابد شب تا صبح؟
نکنه میخواستی ارومشم بکنی!
هوم؟
حکم مسکن رو داری؟
حالا اسمش چی هست

با اخم رو ازش گرفتم
کمند_بفهم چی میگی….

لئون_یعنی میخوای بگی من اشتباه میگم؟

کلافه لب زدم
چیو؟

لئون_این که دوست پسرت اون بالاست و تو تا الان تو بغلش میلولیدی
با دیدن من خورد توحالت نه؟

کمند_داری چرت میگی….کافر همه را به کیش خود پندارد

اون بالا یک خانومه…این حرفاهم به من نمیخوره …لیدی خوب منو میشناسه…

لئون_لیدی؟

کمند_ماهی…

ابرو هاشو بالا انداخت و دستشو به سمتم اورد که با بهت به دستش که بهم نزدیک میشد نگاه می کرد….

نزدیک صورتم اومد که یهو سرمو کنار کشیدم
و انگشتشو روی زنگ خونه لاله فشرد….
محکم و پشت هم ….

کمند_چیکار میکنی هی روانی…

کمند_چیکار میکنی هی روانی…

با پرویی شونه ای بالا انداخت
لئون_ هیچی فقط میخوام با این خانمی که دوستته اشنا بشم اشکالی داره؟!

بعد از حرفش مکثی کرد و قیافه ی متعجبی به خودش گرفت

لئون_اخ ببخشید فکر کنم اشتباه گفتم اقا بود درسته؟!

اخمی به مسخره بازیاش کردم
واقعا نمیفهمیدم چرا منو با فاحشه اشتباه گرفته

خون تو رگام به جوش اومده بود و از اینکه همچین طرز فکری نسبت به من داره دلم میخواست عین زامبیا خرخرشو بجوعم

همینطور تو فکرم داشتم کتکش میزد که صدای فشرده شدن دوباره زنگ باعث شد از فکرام بیرون بیام و یاد لاله بیوفتم

بهش قول داده بودم که کسی از وجودش با خبر نشه

دستامو توی هم حلقه کردم لئون دست بردار نبود باید یه راهی برای دور کردن لئون پیدا میکردم

و با فکری که توی ذهنم جرقه زد با عصبانیت پامو زمین کوبیدم و غریدم

کمند_به درک هر فکری که میخوای بکن اصلا برام مهم نیستی!!!

و قبل از اینکه منو بتونه گیر بندازه به سرعت ازش فاصله گرفتم همین که از اونجا دور میشدم و من دیگه کنارش نبودم دست از لجبازی بچگونش بر میداشت و میرفت

دستام از استرس و هیجان میلرزید نمیتونستم سوییچ و از داخل کیفم در بیارم جراعت نگاه کردن به پشت سرمم نداشتم

امیدوار بودم که بیخیال شده باشه رفته باشه که با صداییی از جام پریدم

لئون _چرا انقدر دستت میلرزه بده من سوئیچو

کمند_خودم میتونم…
شما با ماشین خودت بیا…

بی توجه بهم سوئیچ و از دستم گرفت و پشت فرمون نشست….

لئون_سوار میشی یا سوارت کنم؟

چشم غره ای بهش رفتم و صندلی عقب نشستم…

لئون_مگه رانندتم که میری عقب میشینی؟

کمند_اره…این ماشین منه
تونشستی پشت فرمون…پس رانندمی…
حالاهم راه بیوفت….

لئون_عجب رویی داری…
پس سرکلا‌سم من استادم از فردا دارم برات

کمند_هه!

بعد از کلی کل کل کردن رسیدیم خونه…
به محض رسیدن سریع از ماشین پیاده شدم و مستقیم به سمت اتاقم رفتم…

لئون_هی واسا کارت دارم…

قدمام رو تند تر کردم و خودم تواتاق انداختم قبل از بسته شدن در
لئون پاشو بین در گذاشت…

لئون_مگه زبون ادم نمیفهمی؟
میگم کارت دارم….فکرنکن یادم رفته از کدوم قبرستونی اوردمت…
سپردم بچه ها امارشو بگیرن….

بعد اون موقع من حساب تو رو میذارم کف دستت….

با حرفش یک قدم جلو رفتم و سینه به سینه اش وایستادم

گور پدر تو و اون بچه ها…
هرغلطی که دلت میخواد بکن…
شبانه روز چادر بزن ببین کیه و چیه!
برام اصلا اهمیت نداره…..
تو و امثال توهم هیچ اختیاری برای من ندارن….
به شما هیچ ربطی نداره که من چیکار میکنم
دلم میخواد باهمه بلاسم ….حال کنم
مفتشی؟….
من نه خواهرتم نه زنتم نه کس و کارت
پس تن لشتو از اتاقم بکش بیرون

به قیافه سرخ شده اش نگاه کردم ….
از حرص و عصبانیت دود از سرش بلند میشد

پوزخندی زدم و دستمو به در چسبوندم

کمند_برو بیرون…میخوام بخوابم…
شب خوش….

لئون دستشو تهدید وار تکون دادم
لئون_امشب میرم….ولی فردایی در پیش هست….
خودت شروع کردی….ولی تموم کننده این بازی منم!

کمند_هه شب خوش…!

درو بهم کوبیدم و با حرص به سمت تخت رفتم

لعنتی لعنتی…

روی تخت نشستم و با فحشای زیر لبی یکی یکی لباسام رو از تنم دراوردم….

با شورت و سوتین روی تخت دونفره ام دراز کشیدم و اخیش بلندی گفتم…..

با زنگ گوشیم توهمون حال از توکیفم دراوردم و وصل کردم

لاله_سلام کمند…رسیدی؟خوبی؟

کمند_سلام….اره رسیدم…
خیالت راحت…فقط این پسره برات به پا گذاشته….تومیگی نمیخوای بفهمه…
فکرکن ورود و خروجت سخت شده….

لاله_نگران من نباش….دیگه اینجا نیا…شماره جدیدم هم برات ایمیل میکنم
حتما ایمیلتو چک کن….

کمند_مگه چی شده؟
چرا شماره جدید

لاله_همین که گفتم….شبت بخیر
خیلی مواظب خودت باش….
فردا عصر بیا کتابخونه…میخوام ببینمت…

 

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان معشوقه استاد/پارت چهل

  انگار اون نمی خواست… و فقط هدفش این بود که به این بازی ادامه …

9 دیدگاه

  1. آخرش کی به کی میرسه؟؟؟؟

  2. من
    ک
    تل
    و
    اینستا
    رو
    پاکیدم
    صاف
    و
    صوف
    پ
    یع
    فکری
    ب
    حال
    ما
    کن

  3. ممنون ولی پارت هارو هم دیر میزارد هم خیلی کوتاه هستند

  4. داداچ کلافه شدیم تا این پارت اومد ناموسا پارت بعدیو زود تر بزار

  5. رمان فوق العاده ای هستش فقط کاشبیشتر پارت بزارید….
    پارت بعدی رو کی میزارید؟؟؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *