خانه / رمان آنلاین / رمان معشوقه استاد/پارت دو

رمان معشوقه استاد/پارت دو

با دیدن ماهی و امنه که تو در ایستاده بودن و برام دست میزدن از خجالت قرمز شدم….

سریع رفتم پشت پرده گوشه اتاقم تا لباس بپوشم

کمند_عه لیدی من نباید دربزنی بیای تو…شاید مثل الان لخت بوده باشم خب….
حیایی گفتن…خجالتی گفتن…

با حرفم ماهی بلند خندید و بریده بریده گفت
تو و خجالت؟ یک چیز بگو بگنجه دختر….
بیا بیرون ببینمت…

سریع یک شلوار صورتی پاچه گشاد پارچه ای طرح مازراتی پوشیدم
با لباس ستش….
موهامم سریع شونه زدم و یک تل پاپیونیه صورتی روی موهای بلند طلاییم گذاشتم…

کمند_اومدم لیدی…
ماهی_بیا بریم پایین بدو…

به طرف ضبط رفتم تا خاموشش کنم که ماهی گفت
نه….فقط عوض کن اهنگشو…

کمند_ای جونم..چی بذارم برات عشقم

ماهی_ازهمین خارجکیا بذار…
کمند_به به….

با ماهی پایین رفتیم و تو طبقه همکف روی راحتیا نشستیم
با ذوق شیرینی های مخصوص زهره رو برداشتم و مثل بچه ها دو تا دستمو پر کرده بودم ….

ماهی_مگه تو رژیم نیستی….نخور
یدونه کافیه
بعد از حرفش خم شد و شیرینیارو از تو دستم گرفت و سرجاش گذاشت

ماهی_آمنه اینارو ببر…قهوه بیار
کمند_با شکر لطفا
ماهی چشم غره ای بهم رفت
ماهی_تلخ!

میدونستم امنه حرف ماهی رو فقط میشنوه…

ماهی_ولی ماشالله عجب اندامی داری…عالیه….رژیمتو رعایت کن دخترقشنگم…

با حرفش ذوق زده سیخ نشستم
ماهی_کمند به چی از همه بیشتر علاقه داری؟

ابروهامو بالا انداختم و دستمو زیر چونه ام زدم…
کمند_خوانندگی…خواننده مشهور
دوست دارم برم امریکا….یک خواننده مشهور و معروف بشم….
کنسرت بذارم….
اووووف وای دلم حالی به حالی شد لیدی….
میشه اون روز برسه؟

دستامو توهم قلاب کردم که ماهی جون با خنده گفت
ای دختر تو چقدر سریع احساسی میشی…
حالا مگه بلدی اصلا انگلیسی ؟

مثل پنچر بادم خالی شد….
کمند_نه!بلدنیستم..فقط اهنگایی که گوش دادم بلدم…
میخوای بخونم؟

ماهی_اره بخون….
پاشدم صوت رو قطع کردم….چون ازهمون ضبطا پایین هم بود که میشد اهنگ رو قطع کرد…
ژست گرفتم و شروع کردم به خوندن یکی از اهنگای مورد علاقم(سلناگومز)
dive into the future

But I’m blinded by the sun

I’m reborn in every moment

So who knows what I’ll becom

[Verse 1] I feel like I’ve awakened lately
The chains around me are finally breaking

I’ve been under self-restoration

I’m becoming my own salvation

Showing up, no more hiding, hiding

The light inside me is bursting, shining

It’s my, my, my time to butterf

[Chorus] What I’ve learned is so vital

More than just survival

یهو وسط اهنگ استوپ کردم و چشمک زدم
کمند_چطوربود؟
ماهی_عالی

 

صبح با صدای الارم گوشیم که پری(خواننده امریکایی )میخوند از خواب بیدارشدم…

ساعت ۱۰:۳۵™بود….
سریع وارد سرویس شدم و کارای مربوطه به فعال شدن مغزو انجام دادم…
دست و صورتمم با صابون و مایع مخصوص پوستم شستم و ماساژ دادم…
همه اینارو به لطف ماهی یاد گرفته بودم و الان داشتمشون…..

سریع بیرون اومدم و موهامو شونه کردم….
بدون هیچ حالتی دم اسبی محکم بستم…

خط چشم معمولی پشت چشمم کشیدم…
شلوار مازرات گشاد طوسی رنگمو با یک کاپشن کوتاه طوسی شمعی ست کردم
زیرشم یک بافت حلقه ای سفید و طوسی
بوتای کوتاه سفیدم رو با کوله طوسیم ست کردم….

مقنعه مشکیم روهم سرم کردم…حوصله نداشتم بازحراست بهم گیر بده….

برق لب اکلیلی صورتیمم روی لبام کشیدم….
از کرم پودر متنفر بودم و هیچ وقت نمیزدم

سوییچمو برداشتم و سریع به سمت پارکینگ رفتم
این موقع ماهی میرفت ورزش و خونه نبود….منم هیچ وقت صبحانه نمیخوردم بااینکه تو رژیمم اجباری بود….

سوار ماشین رویاهام شدم و به سرعت به طرف دانشگاه رفتم…

طبق عادت ماشینمو جای همیشگی پارک کردم که با با صدای وحشتناکی سرمو بالا اوردم …
نگاهم از تواینه به یک مرد قدبلند و هیکلی افتاد…
ازماشین پیاده شدم….

با خشم به دستش که روی صندوق ماشینم بود نگاه کردم

کمند_سر اوردی مگه؟مگه ماشین باباته دستتو میکوبی روش….

عینکشو برداشت و با ابروهای بالا افتاده گفت
شما استادی که ماشینتو اینجا میذاری؟

تاحالا ندیده بودمش…با حرص خم شدم داخل ماشین و کوله امو رو برداشتم و دزدگیر ماشینو زدم….

کمند_با مفتش جماعت حرف نمیزنم…

بعد از حرفم سریع به طرف بخش کامپیوتر رفتم
با دیدن خانوم وحیدی سلامی کردم و روی صندلی نشستم

کمند_خانوم وحیدی قربون دستت..این کارمارو راه بنداز بریم…الان میرم سرکلاس باز استاد قنبری میگه دیر اومدی شوتم میکنه ها…

با حرفم چند تا از خانوماایی که اونجا بودن با وحیدی شروع به خندیدن کردن
نامنظمی و شیطنت من زبون زد کل دانشگاه بود
ولی درسم خوب بود و حافظه خوبی داشتم….
فقط به خاطر شیطنتام بعضی اساتید پاسم نکرده بودن….

وحیدی_چیو میخوای حذف کنی؟

کمند_نگاهی به اساتید کنجکاو انداختم و اروم لب زدم
اون استاد جدیده که دیروز اومد…

وحیدی_اوه درس شیرینیو میخوای حذف کنی چرا؟

کمند_حوصلم نمیشه بشینم سرکلاسش….لطفا حذفش کن…

سری تکون داد و گفت برام حذف میکنه
سریع خودمو به کلاس رسوندم….

قبل از ورود استاد به کلاس جلوش پیچیدم و تعظیمی کردم
کمند_سلام استاد….من زودتر رسیدما…
بعد سریع دوییدم تو و روی صندلی اخر نشستم…..

ساحل برام دستی تکون داد…

از شانس بدم پسر اویزون کلاس ارش کنارم نشسته بود…
ارش_سلام جیگر…
نفس نفس میزنی….کی خورد هلوی بین پاتو ….ها….

با حرفش تنم گر گرفت از خجالت و شرم….
با عصبانیت کلاسورم رو به سینش کوبیدم و گفتم
بی شرف…همونی که مال مامانتو خورده…

باحرفم با خشم به سمتم خم شد که با داد استاد هردو به طرفش چرخیدیم….

استادقنبری_بیات تو کی میخوای دست از کارای بچه گونت برداری….تومیخوای پزشک مملکت بشی؟

با حرف استاد انگار یک سطل اب داغ روم خالی کردن…فکر کرد من بازشیطنت میکنم….

با عصبانیت به طرف خروجی راه افتادم و درهمون حال رو به استاد گفتم
با بچه دو ساله طرف نیستید…دوما شما حق ندارید درباره دیگران قضاوت کنید…..
سوما اگر اون حرف رو به ناموس خودتون می گفت شما الان از کمال استادی پیاده میشدید….پس ادعای فهمیدگی نکنید….

بعد هم به سرعت از کلاس بیرون زدم….
دود از سرم بلند میشد…
مردتیکه نفهم….بی شرف….

تو حس و حال خودم بودم که با برخوردم به کسی گوشیم از دستم افتاد….

کمند_تو روحت…یابو…
خم شدم گوشیمو برداشتم که صداش بلند شد….

یاسین_قبلا اینقدر بی ادب نبودیا….

صاف ایستادم و چشم غره ای بهش رفتم….
یاسین_چشمات اصلا ترسناک نیستن

کمند_معلومه که نیست…ببخشید استاد ولی باید برم….

یاسین‌_مگه کلاس نداری؟….یک دانشجو باید بره سرکلاسش…

کمند_ندارم….
سریع ازکنارش رد شدم و خودمو به خروجی ساختمان رسوندم….

به طرف صندلیه همیشگیم رفتم و روش نشستم…
دلم میخواست یک روزی حال این آرش رو بگیرم…..
دوساعت کلاس قنبری بالاخره تموم شد و برای رفتن به کلاس بعدیم بلند شدم

اولین نفر وارد کلاس شدم و روی صندلی جلو نشستم…

این ساعت استادمون باردار بود و دیر میومد سرکلاس…

به ساحل پیامک زدم که من سرکلاسم بیاد اینجا….
یک اهنگ خارجیم واسه خودم گذاشتم و باهاش همخونی میکردم
با اهنگ واسه خودم فیگور گرفته بودم که خودم خواننده ام

سرمو پیچ دادم که با دیدن یک جفت چشم که خیره ام شده سریع صاف نشستم و موهای نامرتبمو کردم داخل مقنعه ام….

گوشیمو خاموش کردم که جلو اومد
با صدای پاش سرمو بالا اوردم که حالا فاصلمون کمتر از پنجاه سانت بود….

بادیدنش دهنم باز موند…همون پسره تو پارکینگ بود….

اخمامو درهم کشیدم
کمند_بله!

با حالت بامزه ای سرشو جلو اورد و ابروهاش بالا انداخت….
_من که خواستگاری نکردم….

کمند_هه هه بامزه…امرتون؟

_امری ندارم….طول دارم…بدم خدمتت؟

باحرفش تصورات منفی گراییم فعال شد و لپام گل انداخت….

با دیدن صورتم روی صندلی کنارم نشست و همزمان گفت
_صبح که دیدمت فکر کردم دختر پرویی باشی…حتی درمورد حرفای پایین تنه ای هم پایه باشی….انگار اشتباه فکرکردم….

با حرفش اخمام درهم شد و دیگه سرم رو بالا نیاوردم….
کیفمو برداشتم و رفتم صندلی عقبی نشستم…

_واقعا اینقدر مثبتی؟
بهت نمیخوره ها….
باغضب بهش نگاه کردم که از رو نرفت و ادامه داد
_اندامت که بهش میخوره دست ساز رابطه های ممتد با پسرا باشه….

خواستم دهنمو باز کنم فحشش بدم که ساحل و دو دختر دیگه وارد کلاس شدن…

ساحل_سلام کمند….خوبی؟
استاد قنبری دنبالت میگشت…فکرکنم میخواد معذرت خواهی کنه…

کمند_بخور آش به همین خیال باش!
_من مرخص میشم….فعلا…

سرمو تکون دادم که با نگاه سوالیه دخترا شونه ام رو بالا انداختم
کمند_منم نمیشناختم….مثل گاو اومد توکلاس شروع کرد زر زر کردن….
اتفاقا اگر دو مین دیر تر وارد میشدید یک کتک جانانه بهش میزدم….

ساحل_توهم که فقط میخوای یکی رو کتک بزنی
همه کم کم اومدن سر کلاس و سر و صدا میکردن…
ما سه تاهم گرم صحبت بودیم که ضربه ای به در کلاس خورد که همه رو متوجه خودش کرد….

_ساکت….
بعد به طرف میز استاد رفت و وسایلش روی میز گذاشت…

با ژست جالبی دستاشو تو جیبش کرد و به میز تکیه داد…

_لئون آلبرت هستم….استاد درس شناسایی غددهای بدخیم….

با حرفش چشمام گرد شد و اب دهنم توگلوم پرید….

به سرفه افتادم که نگاهش روم زوم شد و یک لبخند کمرنگی روی لبش پدیدار شد…

 

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان دلبر جداب من/پارت شش

  منم تو بغلش دلبری می کردم و می رقصیدم فقط ناز کن منم پوزخندی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *