خانه / رمان آنلاین / رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون / رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت چهارم

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت چهارم


علیسان

چه عطر خوبی داشت تنش، با لبخند بهش نگاه کردم که از پارکینگ بیرون میرفت
شونه ای بالا انداختم:

_مگه چیز بدی گفتم؟

با صدای زنگ گوشیم نگاهی به شماره انداختم، عکس الهه روی صفحش خاموش روشن میشد:

_جونم عشقم؟

با عشوه شروع کرد حرف زدن:

_خوبی علیم؟ امشب میای خونه یا نه..
با خنده ادامه داد:

_به خودم برسم یا نه؟

نمیدونم چرا ناخداگاه توی دلم با ماریا مقایسش کردم، با بی حوصلگی خندیدم و گفتم:

_نوچ..امشب و بگیر تخت بخواب، منم خستم

با دلخوری گفتم:

_ینی چی علیسان؟ دلم برات تنگ شده ینی چی نمیام

با خنده گفتم:

_بابا استراحت بده به اون بیچاره، شده مثل غار علی صدر..هر کی میرسع یه بازدیدی میکنه

جیغ زد:

_حواست هست داری بهم توهین میکنی؟ من به غیر تو با هیچکس نبودم، بودما..ولی از بعد از دیدنت و دوست شدن با تو با هیچ کس رابطع برقرار نکردم

سعی کرد لحنش عاشقونه باشه:

_من عاشقتم علی

بی خیال گفتم:

_هوم..باش ، ببخشید عزیزم امشب نمیتونم جواب ابراز علاقتو بدم بای بای

به اعتراضش گوش ندادمو قط کردم، گوشی دوباره تو دستم لرزید، در ماشینو باز کردمو نشستم داخلش..نگاهی به صفحه کردم، آقای راضی وکیل بابا بود

دکمه اتصال و زدم:

_سلام اقای راضی

_سلام پسرم خوبی؟

_مرسی ممنون، کاری داشتید؟

_بله..موعد انجام وصیت پدرت رسیده. حالا که جا افتادی به نظرم به وصیت پدرت هر چه زود تر رسیدگی کنی بهتره

زدم تو پیشونیم:

_عععع..بل کل یادم رفت، اوکی از فردا میوفتم دنبال کاراش ..ممنون یادم انداختین

_خواهش میکنم پسرم، شایان بزرگ حتما افتخار میکنه به داشتن چنین پسری

_لطف دارید، عصرتون بخیر

_خداحافظت شایان کوچک

دنیا سرشو نزدیکم اورد و آروم طوری که استاد متوجه نشه گفت:

_چته تو؟ پولتو ندادن از صبح پاچه همه رو میگیری؟

شصتمو نا محسوس نشونش دادم:

_اینو میبینی؟

چپ چپ نگام کرد، با حرص ادامه دادم:

_یک کلمه دیگه حرف بزنی به هر جات برسه فرو میکنم

شقایق که اون سمتم نشسته بود زد زیر خنده که چپ چپ نگاهش کردم، در دم خفه شد و صاف نشست

استاد_ خانوم پاکزاد؟ از اول کلاس که حواستون به صحبتای من نیست، الانم که حرکتای زشت انجام میدین لطف کنید بفرمایید بیرون

_برو بابا حوصله تو یکی رو ندارم دیه

پاشدم کولمو انداختم رو شونم بی حرف زدم بیرون، بی حوصله تو محوطه نشستم و سعی کردم به علی فکر نکنم، به اینکه چقدر عنه، به اینکه تا به حال هیچ پسری اینطوری بهم توهین نکرده بود

پوفی کشیدمو واسه اینکه هم خبری از بچه های موسسه گرفته باشم هم ذهن خودمو منحرف کرده باشم گوشیمو دراوردمو شماره خانوم هاشمی رو گرفتم، دیگه میخواستم قط کنم که برداشت..صداش خسته تر از همیشه به نظر میرسید:

_سلام ماری جان

_سلام، خوبین شما؟

_نه اصلا، تو خوبی؟

_نه اصلا..چی شده ؟

بعد از حرف زدن با خانوم هاشمی نه تنها حالم بهتر نشد بلکه اعصابم بیش از پیش به هم ریخت
عصبی زانو تکون میدادم که دستی رو شونم نشست و بعدش دنیا و شقایق کنارم نشستن

شقایق با دلسوزی گفت:

_خو عین ادم بگو چته؟

با بغض بهش نگاه کردم و لبامو برچیدم که ناراحت بغلم کرد:

_عزیزمممم، خو چته؟

شروع کردم به تعریف کردن، اشکامم بدون توجه به اطراف رو گونه هام میریخت

دنیا عصبی پاشد، اسپری فلفلی که همیشه تو کیفش بود دراورد و حالت تدافعی گرفت:

_الان میرم ننشو…

شقایقادب رو در اولویت قرار بده-

اشکامو پاک کردم و با فین فین گفتم:

_تازه خانوم هاشمی گفت وارثا گفتن موسسه رو تامین نمیکنن، گفت تا چند روز اینده اگه یع حامیه مالی درست حسابی پیدا نشه موسسه بسته میشه

دنیا ناراحت خودشو انداخت روی نیمکت کنار منو شروع کرد پوف پوف کرد

شقایق دستمو تو دستش گرفت:

_نگران نباش عزیزم ما هم میگردیم پیدا میکنیم یه نفرو

_خدا کنه

پسری که داشت از کنارمون رد میشد با دیدن قیافه گریون من شروع کرد ادا دراوردن:

_اخییی ولت کرده؟

چپ چپ نگاهش کردم و چیزی نگفتم، شقایق گف:

_بی خیال کلاس اخر پاشین بریم شهر بازی یه هوایی عوض کنیم

پاشدن، منم به زور بلند کردن… دنیا خیلی مسالمت امیز رفت سمتش پسره و در یک حرکت انتحاری با زانو کوبید به باسنش که صورتش رنگ عوض کرد

با لبخند نگاهی بهش انداخت و گفت:

_دفعه اخرت باشه زر زر میکنی استخونی، دفعه بعد مقصد پام باسنت نیس دقیقا وسط ….ته

منو شقایق چشمامونو از خجالت روی هم فشار دادیم، باید روی ادب و تربیتش کار کنم

شقایق دستشو کشید:

_بیا بریم جون من

دستش و کشید و با هم از دانشگاه بیرون زدیم
به شقایق نگاه کردم کع داشت شماره میگرفت:

_اون امیر چلغوز و دنبالمون راه نمیندازی ها..حوصله ندارم

چپ چپ نگام کرد:

_ماشین داری؟

نه ..

_پس شکر نخور

منتظر امیر شدیم، بعد از یه رب با نیش باز اومد و بهترین خبر و داد..اینکه نمیتونه بیاد.

و سوییچ ماشین و داد دسته شقایق و خودش رفت، با ذوق به شقایق نگاه کردم:

_بریم

شقایق با لبخنده احمقانه ای گفت:

_کسی رانندگی بلده؟

دنیا با جیغ گفت:

_تو که بلد نیستی برونی چرا سوییچو گرفتی؟

لباشو ورچید:

_خب گفتم شاید شماها بلد باشین

با اعتماد به نفس گفتم:

_من بلدم بریم

شقایق نامطمعن سوییچو داد دستم و گفت:

_به کشتنمون ندی

_احمق ماشین علیسان و ننم روند تا خونه و برگردوند؟

سوار شدیم و راه افتادیم

*

علیسان

با خنده رو به الهه گفتم:

_کم کن سرم رفت

جیغ زد و با ذوق موهای بلوند شدشو به پشت گوشش هدایت کرد:

_منو ببر رستورانت، ببر ببرررر

اویزون گردنم شده بود، دستشو از دور گردنم برداشتم و بزگشتم سمتش:

_سر پیچیم الهه جان اروم باش تا به فنامون نداد….

با برخورد ماشین با جسم سختی هر دومون به جلو پرت شدیم.
الهه جیغ بلندی زد و چون کمربند نداشت سرش محکم به شیشه برخورد کرد، راستش اصلا دلم نسوخت

نگاهی به پژو پارسی که باهاش برخورد کرده بودیم انداختم و پوفی کشیدم..شونه الهه رو گرفتم و فشار دادم:

_حالت خوبه؟

با گریه سرشو به معنی نه تکون داد، چشمامو رو هم فشار دادم و گفتم:

_بذار ببینم خسارت این یارو چقدر شده..بعد میبرمت بیمارستان ببینم چیزیت نشده باشه

اشکاشو پاک کرد:

_باشه عشقم
سرمو برگردوندمو نگاهم و دوختم به دختر کوچک جسته ای که از درب راننده پیاده شد
ابروهام کم کم بالا رفت…ماریا؟

*

ماریا
با حرص جلو رفتم و اول نگاهی به چراغ ماشین که خاک شیر شده بود انداختم بعد برگشتم سمت ماشین اون یارو و با تمام توانم زدم رو کاپوت ماشین و بی توجه به باز شدن درش، شروع کردم به داد و بیداد کردن:

_بیا پایین ببینم پدر سـ…

با دیدن اخمای تو هم علی که از ماشین پیاده شده بود ناخداگاه به تته پته افتادم:

_خدا پدرتو بیامورزه مرده خوبی بود

خداروشکر که هیچوقت اخم نمیکرد، وگرنه هر دفعه باید شلوار اضافه با خودم میبردم شرکتش..شقایق و دنیا هم پیاده شدن و اومدن کنارم، خودمو جمع و جور کردم و عصبی گفتم:

_ کی به تو گواهی نامه داده؟

درِ سمت شاگرد وا شد و یه دختر مو بلوند خیلی خوشگل پیاده شد، اینقدر حواسم رفت سمت اون که نفهمیدم اصلا علیسان چه جوابی بهم داد، دنیا کنار گوشم گفت:

_جوووون چه کـ…یه

با ارنج زدم تو شکمش و اب دهنم و قورت دادم شقایق داشت با علیسان حرف میزد و علیسانم میگفت خسارتش هر چقدر بشه میدم

رفتم جلوو با داد گفتم:

_هو، چی چی خسارت میدم؟! الان زنگ میزنم افسر بیاد خودش حالیت کنه

صدای پر نازه دختره رو از پشت سرم شنیدم:

_دختر خانوم حواست باشه داری با کی حرف میزنی

برگشتم و با لبخند حرصی و چشمای ریزی گفتم:

_عزیزم حواست باشه خودتو نخود هر آش نکنی

بدونه محل دادن به من رو به علیسان گفت:

_عشقم بیا بریم..

نگاهی به ماشین و بعد تیپ ساده ما که معمولا تو دانشگاه باهاش میگشتیم انداخت و لبای خوش فرمشو کمی کشید:

_اینا از سر و وضعشون معلوم از پشت اومدن

دستمو تهدید وار گرفتم سمتش و گفتم:

_مراقب حرف زدنت باش که سرتو میکنم تو تهت

علیسان که تا الان با لبخند نظاره گر ما بود با این حرفم دستشو گوشه لبش کشید تا خندش و مهار کنه

رو به شقایق و دنیا که میخندیدن بلند گفتم:

_شماهام دکمتونو بزنید

دختره لباشو رو هم فشار داد و اومد جلوم ایستاد:

_ببین دفعه دیگه دهنتو باز کنی خودم میبندمش

دنیا شونشو گرفت به عقب هولش داد و با بی خیالی گفت:

_بکش پایین بابااا، گشاد خانوم

منو علیسان زدیم زیر خنده، شقایق بازو دنیا رو گرفت و عقب کشید..

دختره شروع کرد جیغ و داد کردن دنیا هم هر دفعه یه جواب +١٨ بهش میداد
علیسان بازوشو گرفت و به سمت خودش کشید..نمیدونم چرا و چطور ولی لبخندم محو شد و یکم، فقط یکم حرصم گرفت

نه از روی دوست داشتن
واسه اینکه یه همچین هرزه هوس بازی بهم پیشنهاد دوستی داد هر چند خودشم اعتراف کرد که براش یه سرگرمی هستم نه چیز دیگه ای

شقایق در حالی که از خجالت سرخ شده بود رو به علیسان گفت:

_اقا بهتره زود تر خسارتو بدید و تمومش کنیم

علی هم سرشو با خنده تکون داد ماشینو دور زد.
دختره رو هم کع سرخ شده بود به زور سوار ماشین کرد..رو به شقایق گفتم:

_براچی نمیذاری زنگ بزنم افسر بیاد ها؟

شقایق اروم و با حرص گفت:

_احمق تو گواهی نامه داری؟ مدارک ماشینم همراهمون نیست..افسر بیاد اول خودمونو سرویس میکنه

پوکر فیس جواب دادم:

_خو، نه

دنیا دماغشو خاروند و دهن کجی به ماشین علیسان کرد:

_این پسره چقدر اشناست!

شقایقم با ذوق گفت:

_اره منم حس میکنم دیده باشمش
چپ چپ نگاهشون کردم:

_علیسانه دیگه اسکولا

دنیا زد تو پیشونیش:

_اَ، سگ تو حافظت شقایق یادت نبود ینی؟

شقایق جیغ زد:

_زر نزن نکه تو یادت بود؟

_خیله خب، خیله خب چتونه عین سگ و گربه به جون هم افتادین

شقایق با اخم به دنیا اشاره کرد:

_والا این نه گربه بهش میخوره نه سگ، خرسیه برا خودش
بعد نگاه چپکی به دنیا انداخت و اروم ادامه داد:

_خرس گیریزلی

دنیا اومد بره سمتش که گرفتمش، جیغ زد:

_پارَت کنم؟

هولش دادم و عصبی جیغ زدم:

_خفه شین دیگه آبرومونو بردین

صدای پر خنده علیسان و از پشت سرمون شنیدیم و باعث شد بحث آروم شه، هر سه هم زمان به سمتش برگشتیم.

چکو تو هوا تکون داد و گفت:

_لطفا قبل ازین که همو پاره کنید اینو بگیرید و به ما اجازه مرخصی بدین

چکو از دستش کشیدم و دستمو به سمت ماشیش گرفتم:

_خوش اومدین

همون طور که عقب عقب میرفت چشمکی زد و با لبخند جذابی گفت:

_به پاره کردنتون برسید
دستی تکون داد و برگشت رفت سوار ماشینش شد، و لحظه ای بعد اثری ازشون نبود
شقایق با ارنج زد به دنیا:

_همش تقصیر توعه، آبرو بره خاک بر سر

دنیا هم در حالی که دستشو میمالید با قیافه جمع شده گفت:

_زر نزن، برو پشمتو بزن

منو شقایق هم زمان جیغ زدیم:
شقایقدنیاااااا منخفه شییییییید

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان آقای مهربون خانم خوش زب

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهلو دو

  با بغض گفتم: _خا چرا میزنی؟ یه بارم که خواستم ذوق کنم تِر بزنین …

5 دیدگاه

  1. سلام ببخشید پارت چهارم شوهر غیرتی من رو کی میزارین

  2. سلام دستتون دردنکنه سایتتون عالیه انشالله همیشه پسشرفت کنین.فقط ببخشید پارت بعدی این رمان کی گذاشته میشه؟؟

  3. سلام امکان دارد جلد دوم رمان عشق بی رحم را در سایتتون قرار بدهید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *