خانه / رمان آنلاین / رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون / رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت هفده

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت هفده

 

سینا شونم و هل داد و گفت:

_چرا داری شر و ور میبافی چه دختری چه قراری؟

یهو کیف شراره اومد تو دهنش و بعد با قدمای تند و یه ازت متنفرمه بلند رفت بیرون

گارسون سعی داشت مارو بیرون کنه، میگفت برید بیرون وگرنه میگم بندازنتون بیرون

رو به اون دو تا که وا رفته بودن گفتم:

_فکر کردید با خر طرفید؟

رو به علیسان که سرش پایین بود داد زدم:

_تو ادعای عاشقیت میشه؟ تف تو اون عشقی که تو داری

بعد سرمو انداختم پایین و راهمو گرفتم سمت درب خروجی

سینا دنبالم راه افتاد و تا به بیرون رسیدیم دستم و محکم کشید که برگشتم سمتش، تو صورتم داد زد:

_جواب این گوهی که خوردی رو میگیری

عین خودش تو دو سانتی متری صورتش داد زدم:

_فعلا که تو داری گوهایی که خوردی بالا میاری

_یه کاری میکنم دیگه نتونی حاظر جوابی کنی، ساکتت میکنم دختره عوضی

_تو سر تا پات شبیه شیافه، چی خودتو تصور کردی که میتونی منو ساکت کنی

یقه مانتومو گرفت و اومد بکشتم سمت خودش، منم گارد گرفتم که داد ماریا باعث شد دو تامون از حرکت وایستیم

ماریا:

گوشه ای وایستاده بودم و جنجالی که دنیا به راه انداخته بود و تماشا میکردم

منتظر بودم دنیا تموم کنه تا برم جلوعو حرفامو بهش بزنم

بلاخره بعد از کلی داد و بیداد اون دو تا رفتن بیرون، علیسان همچنان مسکوت سر جاش نشسته بود

با قدمای اروم و محکم رفتم سمتش، دیگه دلم نمیخواست ضعف نشون بدم جلوی آدمی که از عذاب کشیدن و ضعف من لذت میبره و خودش اسبابشو فراهم میکنه

زل زده بود به میز، با حس اینکه کنارشم برگشت و نگاهم کرد، همچنان نگاهش کردم

پاشد سرپا وایستاد، پشت سرش شقایق وایستاده بود، تو چشماش دلهره رو میخوندم

به چشمای علیسان نگاه کردم، یه سر و گردن از من بلند تر بود بخاطر همین مجبور بودم سرمو بیارم بالا تا بتونم ببینمش

تو چشماش یه پشیمونی عجیبی موج میزد، زل زدم تو چشماشو با تمام سنگ دلی ای که از خودم سراغ داشتم و با لحنی که نفرت توش موج میزد گفتم:

_از توعو حسی که نسبت بهت داشتم متنفرم

رو “داشتم” و “متنفرم” تاکید زیادی کردم

یه لحظه خالی شدن چشماش و حس کردم و بعد سریع برگشتم و بدون توجه به صدای اروم و شکسته ای که اسممو به زبون میاورد از رستوران زدم بیرون

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو شش

ارباب سالار با چشمهای ریز شده به سوگل که داشت با خونسردی بهش نگاه میکرد …

8 دیدگاه

  1. وات د فاز؟؟ الان این پارت بود گذاشتین؟؟

  2. خداییش الان این چی بود مگ این رمان کامل شده نیست پس چرا هر روز پارت نمیزارین ک ما بخاطر انقد سه چهار روز صبر کنیم اصلن انصاف نیس

  3. این دیگ چ پارتی بود خیلی کم میزارید

  4. چرا نمیذارید؟

  5. پارت بعدی رو کی میدارید ممنون میشم اگه پاسخگو باشید

  6. خب دلیل نذاشتنتون رو بگیدددد

  7. ببخشيد ميشه اطلاعات مربوطه رو حداقل قرار بديد و پاسخگوي نظرات باشيد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *