خانه / رمان آنلاین / رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون / رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیو دو

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیو دو

 

چشاشو ریز کرد:

_اها

_اوهوم

شقایق که تازگیا زیاد تو جمعمون نبود و بیشتر سرش گرم زندگیش بود گفت:

_یه تیپ خوب بزنی ها ماری، یه موقع جلوی اون دختره کم نیاری

دنیا چپ چپ نگام کرد و با تاسف گفت:

_این بدبخت میدونه تیپ چیه؟ ته ته سلیقش و به خرج بده میتونه شبیه کولی هایی که کنار خیابون وایمیستن فال میفروشن تیپ بزنه

با حرص نگاش کردم که گفت:

_چیه؟ دروغ میگم؟

با لبای برچیده نگاهشون کردم، شقایق دستشو زد زیر چونشو به دوتامون نگاهی انداخت

بعد گفت:

_خب ما میایم کمکت میکنیم، حتی اگه چیزی لازم داری بگو بیاریم برات

بعد شروع کرد از مانتو هاش و مدلاشون حرف زدن، منم عین گیجا گوش میدادم، بیشتر تو فکر این بودم که امشب باید چجوری برخورد کنم و چه اتفاقی قراره بیوفته

تا تیپ و لباس

 

***
هر کدوم از مانتوهامو که جلوم میگرفتن سرمو به چپ و راست تکون میدادم، دنیا یکی زد پس کلمو گفت:

_پتیاره، یکیشو انتخاب کن دیگه عرقمونو درآوردی

در حالی که سرمو میمالیدم رفتم سمت کمدو از بین مانتوها یه مانتوعه مشکی خیلی ساده و بلند دراوردم و با نیش باز گرفتم جلوشون

_خوبه این؟

شقایق یدونه زد تو پیشونیش و دنیا انگشتشو نشونم داد، با لب و لوچه اویزون گفتم:

_خب خوبه دیگه عاشغالا

دنیا با حرص گفت:

_مثل این که تو کلا به بلند و تیرش علاقه داری

با ذوق گفتم:

_اره، بلند باشه خوبه… ولی رنگش زیاد فرق نداره

_مثلا صورتی، سفید

اومدم نظرمو بدم که نگاهم افتاد به چهره شقایق که از خنده سرخ شده بود و بعد به لبخند موزی دنیا

جیغ زدم و مانتورو پرت کردم تو صورتش

_عاشغال منحرف

_فاحشه منعطف

جیغ زدم و اومدم حمله کنم سمتش، اونم پاهاشو اورد بالا و شروع کرد از خودش صدا دراوردن که در اتاق توسط مامانم باز شد و مامان با سینی شربت وارد شد

 

سریع دستامو اوردم پایینو صاف وایسادم

دنیا ام سریع دهن کج شدشو درست کرد و پاهاشو دو سه بار بالا پایین کرد و شروع کرد شمردن

مامان با چشمای ریز شده نگاهی به دوتامون کرد و رو به دنیا گفت:

_داری چیکار میکنی گوریله خاله؟

دنیا بین شمارشش گفت:

_ورزش خاله ورزش، دکتر گفته اگه بخوام از این لاغر تر شم باید هر ساعت ی مقدار ورزش کنم

مامان مشکوکانه گفت:

_احیانا نمیخواستین به هم حمله کنید که؟ شما که میدونید اگه بفهمم خشونتی بینتون صورت گرفته، صورتتونو با خشونت از بین میبرم

تند تند سرمونو تکون دادیم

شقایق ریز ریز میخندید، اومد جلوعو سینی شربت و از مامان گرفت و رو میز عسلی گذاشت

_مرسی خاله زحمت کشیدید

مامان دستی به صورتش کشید و رو به من با لبخند گفت:

_تنها دوست ادمی زادی که داری همینه، بقیشون جک و جن،،،

نگاهی به دنیا که پوکر فیس نگاهش میکرد انداخت و گفت:

_جک و جونورن

و بعد با گفتن: با هم خوب باشید رفت از اتاق بیرون

دنیا به شقایق و بعد به من نگاه کرد… نیشمون کم کم داشت باز میشد که با لحن تهدید واری گفت:

_جرعت دارید گاله هاتونو باز کنید تا جفت پاهامو بکنم تو ماتحتتون

بلاخره بعد از تلاش فراوونی که دنیا و شقایق کشیدن یه تیپ که از نظر خودشون خیلی قشنگ بود و برام جفت و جور کردن

یه مانتو کتی تا یکم پایین تر از باسنم که پایینش و استیناش با سنگای مشکی کار شده بود و رنگشم سفید بود

یه شلوار پارچه ایه مشکی قد نود و کفشای تخت مشکی
یه روسری خوشگل طرح دار سفید مشکی ام سرم کردم که تنها چیزی بود که خیلی دوسش داشتم تو تیپم

استینای مانتو سه ربع بود و دستای خالیم تو چشم میزد

به اصرار شقایق یه ساعت بند فلزی ظریف به مچ دست راستم و یه دستبند ظریفم دست چپم کردم

شقایق نگاهی به سر تا پام انداخت و چونشو خاروند:

_یه چیز کم داری

پوفی کشیدم و با کلافگی گفتم:

_بازچی کم دارمممم؟

نگاهی به دنیا که داشت ناخوناشو سوهان میکشید انداخت و گفت:

_دنیا پابندتو بده؟

دنیا تو همون حالت که لم داده بود رو تخت شصت پاشو نشونش داد:

_بیاه

شقایق با حرص گفت:

_بده دیگه مسخره

با حرص گفتم:

_مگه من گوسفندم میخوای زنگوله اویزونم کنی

زدن زیر خنده
دنیا گفت:

_زنگوله پا تابوتته

با سر برو بابایی براش رفتم و خودم و تو اینه بر انداز کردم، شقایق بعد از اینکه یه زد و خورد کوچیک با دنیا داشت تونست پابندشو ازش بگیره و منم بعد از یه ذره طاقچه بالا گذاشتن به پام بستمش

و اونجا تازه به حرف شقایق رسیدم که جاش چقدر تو پاهام خالی بوده

خیلی قشنگ شده بود

شقایق_ ساعت چند باید بری؟

نگاهی به ساعت انداختم، هنوز یه ساعت مونده بود

_یه ساعت دیگه

با ذوق گفت:

_پس یه ارایش نانازم میکنیمت

دنیا به تایید همونجوری که سرش تو گوشیش بود بالا پایین کرد:

_میکنیمش، میکنیمش

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان پرنسس شرقی/پارت آخر

دیگه هیچ راه چاره ای به ذهنم نمیرسید از کاری که میخواستم کنم رضایت کامل …

یک دیدگاه

  1. سلام ببخشید پارت بعدی کی گذاشته میشه؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *