خانه / رمان آنلاین / رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون / رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت دوازده

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت دوازده

پسره لندهور!

_چی کفت چی گفت؟

نگاهی بهش انداختم و با حرص گفتم:

_گفت به دنیا بگو اخلاق سگشو درست کنه که یه اسکولیم پیدا بشه بگیرتش

چپ چپی نگام کرد و زیر لب گفت:

_نمیخواهی بگویی به پشمانم دیگر چرا پاچه ام را می دَری؟

خندمو مهار کردم و عصام رو رو زمین کشیدم.

***

نن جون دستاشو محکم به هم کوبید و گفت:

_الهی ننت فدای دومادم بشه

هیسی کردم و اروم گفتم:

_نن جون مامان میشنوه

همون موقع در توسط مامان باز شد و با کفگیر اومد داخل، آب دهنمو قورت دادم و خشک شدت به قیافه مرموزو چشمای ریز شدش نگاه کردم

با شک گفت:

_چی رو من نباید بشنوم؟

نن جون دستشو گذاشت کنار دهنشو اروم گفت:

_عاشق شده، نمیخواست تو بفهمی

زدم تو پیشونیم، مامان چشماش درشت شد بعد با جیغ گفت:

_عاشق کی شدی هااا؟

لب چیدم و با ناله گفتم:

_هیچکس والا

یهو عصای نن جون اومد تو صورتم که خودمو عقب کشیدم، تشر زد:

_حاشا نکن، که با عصا میکنمت..

نفسا تو سینه حبس شد، مکث کوتاهی کرد و ادامه داد:

_ادب!

هم زمان با مامان نفسمونو بیرون دادیم، جزومو انداختم رو میز مطالعه و از رو صندلیش بلند شدم
مامان با تهدید گفت:

_بعد ته توی این عشق و عاشقی رو در میارم، نن جون طبق دستور براتون رو به روی تی وی رخت خواب گذاشتم. شب بخیر

بعدم از اتاق بیرون رفت

به ننه کع با نیش باز براش دست تکون میداد نگاه کردم و دستامو زدم به کمرم:

_شما نمیرید؟

پا شد و همون طور که به سمت در میرفت گفت:

_شمارشو از تو گوشیت برداشتم، خودم باهاش هماهنگ میکنم ولی بهتره از طرف توام باشه

با تعجب جیغ زدم:

_رمز گوشیمو چجوری وا کردی؟

پشت چشمی نازک کرد و گفت:

_دیگه، ولی خیلی بده که اسم عشقتو گوریل سیو کردی، البته میدونم خل و چلی

علیسان:

دستمو زیر سرم گذاشتم و چشمامو بستم که یهو صدای ویبره گوشیم بلند شد
با فکر به اینکه لابد پیام کاریه از کنارم برشداشتم

ناشناس_سلام عشقم؟

با تعجب شماره رو خوندم، ناشناس بود..

بدونه اینکه جواب بدم گذاشتمش کنار و دوباره سعی کردم بخوابم، ینی کی مستونه باشه؟ هیچکس از دوست دخترام غیر ماریا شماره کاریه منو نداشت

با این فکر که ماریاست گوشی رو برداشتم، بعد از یکم کلنجار رفتن، خودمو با اینکه اونم مثل بقیه رامِ پول و قیافم شده قانع کردم و جواب دادم:

_چه عجب، بلاخره عشقم و از زبون تو شنیدم
شماره جدیده؟

هنوز چند ثانیه از سنده پیام نگذشته بود که جواب داد:

_تصمیم گرفتم بگم، همیشه که نمیتونی گوریل بمونی
اره جدیده

نوشتم:

_فردا اوکیه؟

_اره نفسم، ننه بزرگم میگه تیپه قرمز بزنم یا ابی برات؟

زدم زیر خنده:

_قرمز و ابی جلفه، سرمه ای بهتره، مگه نه مادر جان؟

یکم طول کشید تا بیاد جوابش:

_مگه ننه بزرگه من چی کم داره، از منم جوون تر میزنه، مادر جانت اونجاس؟

با شیطنت نوشتم:

_بعله معلومه هنوز کودک درونتون اوکیه، نه فعلا داره اسکولم میکنه

بعد از لحظاتی صدای گوشی دراومد
دکمه اتصال و زدم و گوشی رو گذاشتم دم گوشم
صدای اشنایی گفت:

_افرین، به تو میگن باهوش، تا حالا هیچکس از زیر اسکول کردنای من در نرفته بود تو لایقه دامادی من هستی

خندیدم و چیزی نگفتم
خودش ادامه داد:

_ببین پسر من ماریا رو راضی میکنم که بیارتمون، اگه نیاورد با عصا ترتیبشو میدم

قه قهه ای زدم و گفتم:

_خیلی ممنون، من راس دو منتظرتونم

_خاع، فقط ببین دنیا همه چیزو برای من تعریف کرده اگه بفهمم دوباره دخترمو اذیت کردی یه کاری باهات میکنم عرش کبریا بلرزه

لبمو گاز گرفتم تا نخندم:

_چش مادر جان

جیغ زد:

_مادر جانم عمته، من ۱۴ سالمه، خدافظ

و قط کرد، خانوادتن شیش میزنن
بی اختیار چهره تخس ماریا اومد تو ذهنم، لبخندی زدم و چشمامو بستم.

***

ماریا

تقلا کردم تا شاید بتونم خودمو از بین دستای دنیا بکشم بیرون:
_اصلا مگه تو با من قهر نبودی..

هولش دادم و به سمتش برگشتم، دست به کمر زدم و حق به جانب بهش نگاه کردم
در حالی که نفس نفس میزد گفت:

_هنوزم هستم، ولی فعلا رستوران مهم تره

در باز شد و نن جون اومد داخل، اومدنش هم زمان شد با چسبیدن فکم رو زمین، نگاهی به من و دنیا که نیشش باز بود انداخت و بی تفاوت گفت:

_ها؟

به زور دهنمو جمع کردم و گفتم:

_این چه تیپیه؟ چرا شبیه ناظمای مدرسه شدی

نشست روی تخت کنار دنیا و پشت چشمی نازک کرد:

_دامادم گفته تیپای جلف نزنم

پوکر فیس گفتم:

_دامادت کیه؟ :/

با کمی لهجه جواب داد :

_علیمان

داد زدم:

_علیتاااان؟

عصاشو اورد بالا که خودمو کشیدم عقب، تهدید وار گفت:

_هوس کردی؟

لب چیدم:

_نع

_پاشو حاظر شو

تو همون حالت مظلومانه سرمو تکون دادم و گفتم:

_چش

دنیا با خنده زد ب سینشو گفت:

_مظلوم ماریا

سریع یه تیپ همینجوری زدم و بعد از شنیدن فحاشی های نن جون و همراهی کردنای دنیا بخاطر دیر کردنم رفتم پیششون

***

پیاده شدیم و بعد از طی کردن مسافت بین ماشین و رستوران وارد شدیم

چشمای ننه عینه پرژکتور کار میکرد

داشت نیشم از حالتش باز میشد که صدای جیغ دنیا مانع شد:

_علیماااان

ب سمتی که نگاه میکرد نگاه کردم، سر علیسان اروم به سمتمون برگشت و با دیدنمون لبخندی زد و از جاش بلند شد

نگاهم رو تیپ خفنی که زد بود ثابت موند، کت و شلوار مشکی، قسمت بازوهاش در راستای جر خوردن بود، انگار عروسی عمشه اینجوری تیپ زد

صدای کپ کرده ننه اومد:

_جووون، پشمام فر خورد!!

صدای دنیا اما عادی بود:

_مگه تو این سن و سال پشمی هم برات مونده نن جون؟

پقی زدم زیر خنده
نن جون اروم و با حرص گفت:

_ساکت باش بذار عین ادم باشم پیشه دامادم

نیشم بسته شد
اومدم اعتراض کنم که به جلو هولم دادن.

به علیسان رسیدیم، با اخم سرمو پایین انداختم و زیر لب یه چیزی عین سلام بلغور کردم.

نن جون رفته بود تو شلوار علیسان داشت بررسیش میکرد.
ینی قدش به بالا تر نمیرسید که بررسی کنه
والا این ادم نیس که تیر چراغ برقه!!!

علی خم شد و دستشو گرفت جلو نن جون..نن جونم از خدا خواسته دست علیسان و گرفت زل زد تو صورتش، علیسان با تبسم سلام کرد و همین کافی بود:

ننجون_ ماشاللله هزار ماشالله الا هم صله الا محمد و اله محمد تُف تُف تُف

علی سرشو سریع عقب کشید و در حالی که اثار اب دهنای نن جونو از رو صورتش پاک میکرد لبخند چندشی زد و گفت:

_معمولا پوف میکنن مادر جان

نن جونم که از حرکت علیسان یکم بهش برخورده بود با تخسی گفت:

_ما تُف میکنبم پسر جان
علی که دید خراب کرده سریع معضه رو عوض کرد و با لبخند صندلی رو عقب کشید و اشاره ای به نن جون زد:

_اونم به دیده محنت
بی توجه به نیش باز نن جون اخمی بهش کردم و رفتم نشستم، اومد دقیقا رو به روم نشست، نگاه هاشو حس میکردم ولی سرمو بالا نمیاوردم

گارسون اومد، با اشاره علیسان به سمت نن جون رفت تا اول اون سفارش بده

به ننه که سرش تا گردن تو منو بود نگاه کردم، مِنو رو بست و پشت چشمی نازک کرد:

_ پیف استرکالِف بیار برام

چشمای گارسون گشاد شد:

_جانم؟

لبمو گاز گرفتم، ننه با دهن کجی نگاش کرد:

_وا ننه کَری؟ پیففف استرکالف!

علیسان در حالی که سعی میکرد خندشو نگه داره اصلاح کرد:

_منظورشون بیف استروگانفه

نن جون سرشو تکون داد و تند تند گفت:

_ها همینی که این میگه

بعد ازین که سفارشامونو دادیم گارسون رفت، سکوت سنگینی فضای بینمونو پر کرد، حتی نن جون و دنیا هم چیزی نمیگفتن

پوفی کردم که همون موقع گوشی دنیا زنگ خورد..با ذوق جواب داد:

_الو شقایق تهت بسوزه اومدیم با علیسان و نن جون و ماریا رستوران

علیسان نیشش باز شد و سرشو پایین انداخت، ای خدا این اسکولا چین دور من ریختی؟

کمی مکث کرد و بعد جواب داد:

_قهری؟ به پـ…

عصبی پامو زدم به پاش:

_آدم باش اعصاب ندارم

پا شدم و با چشم غره اخطار امیزی به دنیا و بدونه نگاه کردن ب علیسان گفتم:
_من برم دستامو بشورم

و به سمت سرویس بهداشتی راه افتادم، از حرصم نمیدونستم به کدوم سوراخی پناه ببرم

عصارو به دیوار تکیه دادم، چند مشت آب به صورتم زدم، به روشویی تکیه دادم و اجازه دادم قطرات اب با صورتم بازی کنن

_ اشکال نداره عادت دارم جانم!

ای خدا، تو دست به آبم نمیذارن ادم راحت باشه

صاف ایستادم و با حرص دستمو به نا سمت راست گرفتم:

_برادران همین بغله.

خودشو بهم نزدیک تر کرد، به خاطر پام نمیتونستم عقب برم، سعی کردم تعجب تو چشمامو مخفی کنم خودمو به روشویی چسبوندم، فاصلمون با هم حداقل ۲۰ سانت بود:

_چخه چخه، برو تو قفست

اخماشو کرد تو همو گفت:

_ببینم یه کاری میکنی بزنم اون یکی پاتم چلاق کنم یا نه!

نوچ نوچی کردم و گفتم:

_از تو بعید نیس، وحشی، امازونی

_بچه پررو

یهو خم شد سمتم که بی اراده جیغ کوتاهی کشیدم، زد زیر خنده و خودشو عقب کشید، کم کم خندش اروم گرفت با یه حالته خاصی زل زده تو چشمای گشاد شدم، از حالتش یه طوری شدم، اب دهنمو قورت دادم و گفتم:

_ایم، فک کنم استخونی که سفارش داده بودی تا الان اماده شده..

هنو با همون حالت داشت نگاهم میکرد، کلافه ادامه دادم:

_ برو دیـ..

با خم شدنش و برخورد لباش با بینیم، بیشتر از هر موقعی تعجب کردم.
چشمکی زد و بیرون رفت

دستمو رو بینیم کشیدم، ینه چی؟ فقد اومده بود منو اذیت کنه بره؟ این بوس اخرش چه غلطی بود؟…

با تعجب و فکری درگیر عصامو برداشتم و لنگون بیرون رفتم

اروم داشتم غذامو میخوردم و به اطرافم توجه نمیکردم، جای بوسه علیسان رو بینیم مور مور میشد.

_خب پسرم کی میخوای بیای خواستگاری؟

غذا پرید تو گلومو به سرفه افتادم، داشتم جر میخورم، نن جون زد به سینشو با ذوق گفت:

_الهی قربونش برم خجالت کشید

علیسان با نگرانی رو به دنیا که خیمه زده بود رو غذاش و بدونه اینکه بفهمه اطرافش چی میگذره داشت میخورد گفت:

_دنیا خانوم خفه شد بزن به کمرش

دنیا سرشو از تو ظرف غذاش بیرون اورد و با دهن چرب و پر نگاش کرد و گیج گفت:

_ها؟

اون بین از قیافه دنیا خندم گرفته بودو شدت سرفه هام بیشتر شده بود، علیسان سرشو تکون داد و سریع یه لیوان اب برام ریخت، سریع اب و گرفتم و یک نفس سر کشیدم، نن جون بدون توجه به من ادامه داد:

_خب نگفتی کی میای؟

علیسان کلافه گفت:

_کجااا؟

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان انتقام نا تمام پارت نوزده

دستهام رو که شستم، حین درستکردن غذا براش از امروز و حرفهای سرگرد گفتم، اون …

2 دیدگاه

  1. سلام پارت بعدی رماناتون کی میاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *