خانه / رمان آنلاین / رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهلو دو

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهلو دو

 

با بغض گفتم:

_خا چرا میزنی؟ یه بارم که خواستم ذوق کنم تِر بزنین تو ذوقم

دستشو آورد بالا:

_میگی یا یدونه دیگه چاشنیت کنم

_نه نه میگم، بهم گفت بیا با هم…

پرید وسط حرفم و یدونه زد تو صورتش:

_هییی ای بی وجدان عوضی چطور تونست همچین پیشنهادی بهت بده، الان میرم عصامو تو حلقش میکنم

سریع دستشو گرفتم و داد زدم:

_نه…صبر کن نن جون

برگشت و با خشم نگاهم کرد، دستشو گرفتم:

_چرا نمیذاری من زرم تموم شه، میگم بهم گفت با هم باشیم ینی با هم دوست بشیم

نیشش باز شد و عصاشو آورد پایین:

_که اینطور، چه پسر خوبی، ینی چجوری از تو خوشش اومده؟

_مگه من چمه؟

چپ چپ نگام کرد:

_چت نیست؟ قیافت که شبیه زنیکه های اندرزگوعه، هیکلتم که لاغر کردی پوستت افتاده شده از ریخت افتادی، اخلاقتم که عین سگ میمونه.. بازم بگم؟

در حالی که پلکم میپرید سرمو به نشونه نه چپ و راست کردم

〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️

علیسان:

بلاخره اجازه دادن بشینم، همه ریخته بودن وسط و با عروس میرقصیدن، ماریا هم خستگی ناپذیر باهاشون میرقصید و شاد بود.. با عشق نگاهش میکردم، کوچولوی شیطون هر چقدرم سعی میکنه خودشو خانوم جلوه بده بازم این شیطونیای زیر پوستیشو داره

تو فکر و خیال خودم بودم که حس کردم گوشیم توی جیبم ویبره رفت، با دیدن اسم رامین لبخندی زدم و جواب دادم:

_الو

با خنده گفت:

_به به، جناب شایان شنیدم به جمع بدبخت بیچاره های زن زلیل پیوستی

با خنده گفتم:

_توام اگه در نمیرفتی تا الان برات زن پیدا کرده بودیم

_من دم به تله نمیدم، جدا از شوخی مبارک باشه داداش… خوشبخت شی

_ممنون، کار و بارت چطوره خوب پیش میره؟

_شب عروسیت راجب موضوعات متفرقه حرف نزن… بعد بهت زنگ میزنم حرف میزنیم به بچه ها سلام برسون، بای

خدافظی کردم و تا قط کردم ماریا نشست کنارم..بهش لبخندم زدم:

_خوشگل خانومم بلاخره خسته شدی؟

لبخند گشادی زد و سرشو به نشونه مثبت تند تند بالا پایین کرد

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان معشوقه استاد/پارت چهل

  انگار اون نمی خواست… و فقط هدفش این بود که به این بازی ادامه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *