خانه / رمان آنلاین / رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهلو یک

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهلو یک

کم کم همچین رفتم تو حس و حال آهنگ و ریتم که اصلا دیگه استرس و خجالت یادم رفت، فقط میرقصیدم و با آهنگ میخوندم

من از چشمای تو؛ دنیاموُ می بینم…●♪♫
وقتی پیشم باشی، نزدیکت می شینم…●♪♫
روتو برگردونی؛ اون لحظه غمگینم… دنیا؛ بی چشمات دلگیره●♪♫
آروم آروم؛ توو بارون…●♪♫
شونه به شونه؛ تا خونه قدم میزنیم●♪♫
دنیا وقتی می خوابه؛ من و تو بیداریم●♪♫
امشبوُ مالِ همیم●♪♫
این لحظه می ارزه؛ به همه زندگیم●♪♫
وقتی که تو؛ پیشِ من باشی●♪♫
توو دنیا هر چی دارم؛ یه گوشه میزارم●♪♫
تا امشب توو آغوشم، جا شی●♪♫

از چشمای علیسان رعد و برق میزد بیرون، دنیا سوت بلبلی میزد
مامان تو بغل بابا گریه میکرد، نن جون بدون توجه به ریتم آهنـگ جلوی دوربین و بدون توجه به اخطارایی که فیلم بردار میداد جوادی میرقصید..

ولی من بدون توجه به همه اینا با تموم شدن آهنگ جلو رفتم و روی پاشنه بلند کفشام بیشتر خودمو بالا کشیدم و گونشو نرم بوسیدم

اونم با محبت پیشونیمو بوسید
با عشق داشتیم به هم نگاه میکردیم که یهو تر زد به احساساتم:
_این همه عشوه میریزی و دلبری میکنی، بعد انتظار داری من امشب ولت کنم به امون خدا؟

اخمام و کشیدم تو هم و اومدم چیزی بگم که دنیا داد زد:
_خانوما آقایون، مکثشون طولانی شده تا اطلاع ثانوی همه چشمای بچه هاشونو بگیرن که شاهد این صحنه های مستهجنِ کثافت کاریای عروس دوماد نباشن

***

دنیا:
همه زدن زیر خنده، منم نیشم و بیشتر باز کردم.. ماریا با حرص نگاهم کرد و با چشمای قورباقه ایش برام خط و نشون کشید

دهنم و کج کردم، نوبت رسید به رقص تک نفره عروس، رفتم یه گوشه نشستم، پاهام درد گرفته بود از بس با این کفشای وامونده راه رفته بودم و رقصیده بودم

تو حال و هوای خودم بودم و داشتم پامو میمالیدم که با صدای سینا به سمتش برگشتم:
_خسته نباشی دلاور

_سلامت باشی گوزو

با اخم نگام کرد، ناخداگاه نیشم بسته شد… با دیدن این حرکتم لبخند زد، وای اینم بلده بخنده، واااای خدایا باورم نمیشه

داشتم با ذوق نگاهش میکردم که دوباره جدی شد:
_چیه؟

پوکر فیس گفتم:
_هیچی، قیافت یه ذره از نحسی دراومده بود دوباره برگشت به همون حالت

بد بد نگام کرد:
_تو چرا آدم نمیشی بچه؟

_اولا بچه عمته دومن فرشته ها آدم نمیشن
زیر لب گفت:
_فرشته جهنمی

〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰

_چی گفتی؟

نگاهی بهم انداخت و مشغوله مزه مزه کردن آب پرتقالش شد، با اون پرستیژ اسکول وارانش کاملا جذاب و خیط شده بود، محلش نذاشتم و اومدم برم که گفت:

_یه چیزی میخوام بگم

برگشتم نگاهش کردم، هنوز تو همون حالت بود، نیم نگاهی از گوشه چشم بهم انداخت و با پوزخند گفت:

_فقط مراقب باش زیاد از حد ذوق نکنی

داد زدم:

_بنال دیگه، هی تند تند برا خوش پپسی باز میکنه

با اخم و تخم نگام کرد:

_میخوام یه چند وقتی باهم دوست باشیم بلکم تو یکم با آدما نشست و برخواست کنی این اخلاقای زنندت از بین بره و بشه به عنوان یه انسان توی جامعه نگات کرد

یکم نگاش کردم، الان به من پیشنهاد داد؟ تو ماتحتم عروسی برپا بود، زدم زیر خنده و بدون توجه به نطق بلند بالایی که کرده بود گفتم:

_اگه قول بدی موهاتو رنگ کنی باشه

بنده خدا وا رفت، یکم همون طوری نگام کرد بعد سری به تاسف تکون داد و گفت

_تا آخر شب بهت فرصت فکر کردن میدم، بعدش اگه لکد به بختت زدی دیگه خود دانی

_بیا برو بالا، کله زرده آبگوشتی چه لفظی ام میاد برای من

〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰

کاملا معلوم بود داره به خودش فشار میاره که چیزی بهم نگه، برای همینم لبخند پر حرصی زد و رفت.

اونجا اصلا به این فکر نکردم که چرا داره به من که انقدر ازم بدش میاد پیشنهاد میده، فقط ذوق مرگ بودم که بلاخره یه خری پیدا شد به منم نخ بده

اونم چه خری، از اون خرا که از اول تا الان چشم نصف دخترا دنبالش بود

با اون قد بلند و هیکل چهار شونه، اون کت اسپورت آبی که با چشمام هارمونی قشنگی داشت و شلوار لی طوسیش

یدونه زدم پس سر خودم، تو حال هوای خودم بودم که نن جون اومد

بنده خدا انقدر رقصیده بود که از لای چین و چروکای صورتش عرق چیکه میکرد.. نگاه مشکوکی به من که چشمام قلبی شده بود انداخت و گفت:

_این لندهور چی داشت میگفت بهش که الان چشمات آلبالو گیلاس میچینه؟

_باورت نمیشه اگه بهت بگم نن جون

با ذوق گفت:

_چی گفت؟

با ذوق گفتم:

_سینا بهم گفت….

_خب خب؟

_اون بهم گفت..

سرشو تکون داد:

_چیگفت چیگفت؟

_گفت

یهو شرقی کوبوند تو صورتم، با پشمای فر خورده نگاش کردم که جدی گفت:

_مگه من با تو شوخی دارم پتی خانوم؟ بنال ببینم چه زری زد دیگه

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان معشوقه استاد/پارت چهل

  انگار اون نمی خواست… و فقط هدفش این بود که به این بازی ادامه …

3 دیدگاه

  1. سلام جناب ادمین این پارت ۳۹و۴۰ کجان پیداشون نمیکنم!!!!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *