خانه / رمان آنلاین / رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهل

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت چهل

با حرص دنده رو جا زد و گفت:
_تو واقعا آدم نمیشی، خدا به داد شوهرت برسه

نیشمو براش باز کردم و دیگه چیزی نگفتیم

***

دستمو دور بازوی علیسان حلقه کردم و با هم وارد شدیم
با وارد شدنمون صدای جیغ و دست از هر دو طرف بلند شد و بوی اسفند پیچید تو بینیم

نن جون یه لباس صورتی جیغ پوشیده بود که تا زانوهاش میرسید
اسفند و دور سر من چرخوند:
_چشم حسودا در بیاد ایشالله، سگ تو چشماشون بگوزه اگه بخوان چشمتون بزنن

رفت سمت علیسان، قدش نمیرسید دور سر علیسانم بچرخونه، چند بار پریید بالا ولی بازم قدش نرسید، علیسان حواسش به بقیه بود و داشت احوال پرسی میکرد

نن جون که دید محلش نمیده با کفش یدونه زد به زانوی علیسان و جیغ زد:
_نردبون وامونده، نمیبینی قدم نمیرسه خم کل کله بی صاحابو دیگه

علیسان از درد سرخ شده بود، به زور لبخند محزونی زد و سرشو پایین آورد تا نن جون اسفند و دور سرش بچرخونه

خندم گرفته بود، خلاصه بعد از کلی رو بوسی که نصف آرایش منو برد رفتیم نشستیم
به شاسی ای که تصویر منو علیسان روش زده شده بود نگاه کردم

روی یه تاب که کلش و با گل و سمبل تزئین کرده بودن لم داده بودم و با عشق به علیسان که پشت سرم وایستاده بود و و دستاشو دو طرف تاب به حالت هول دادن نگه داشته بود و نگاهم میکرد.. نگاه میکردم

علیسان_خیلی خوب شده

_اوهوم عالیه

دستمو تو دستش گرفت و سرشو نزدیک گوشم کرد و با لحن مرموزی گفت:
_عشقم برای امشب آماده هستی که؟

دستمو تو دستش گرفت و سرشو نزدیک گوشم کرد و با لحن مرموزی گفت:
_عشقم برای امشب آماده هستی که؟

نگاهمو از دنیا که خوابیده بود وسط جمعیتی که میرقصیدن و سعی میکرد حرکات سکسی بزنه و هر لحظه امکانمیدادم دامن لباسش جر بخوره گرفتم و بی حواس گفتم:
_آره آمادم براچی؟

نیششو بیشتر باز کرد و گفت:
_پس آماده ای؟ عجب، خب خوشبحال من در اون صورت

این داره راجب چی حرف میزنه، پوکر فیس برگشتم سمتشو یکم نگاش کردم و بعد تازه دوزاریم جا افتاد
لبخند ترسیده ای زدم و در حالی که سعی میکردم خونسرد جلوه کنم گفتم:
_مگه امشب قرار چی بشه؟

نیششو باز کرد و گفت:
_قراره خانومم خانوم تر شه

آب دهنمو با ترس قورت دادم و زل زدم تو چشماش:
_اصلا ما رسم داریم بعد از عروسی تا یک ماه عروس خونه باباش میمونه

تهدیدوارانه گفت:
_یک ماهه هر شب داری در میری، فکر اینکه حتی یک شب دیگه هم عقب بندازی از سرت بیرون کن

لب برچیدم:
_اصلا مهریمو بده میخوام طلاق بگیرم

اخم کرد:
_نذار به جرم تمکین نکردن تنبیهت کنم

مظلومانه گفتم:
_چجوری تنبیه میکنی؟

لبخند زد، از اون لبخندای شیطانیش که دوست داشتم لباشو قیچی کنم:
_دیگه اوناشو اینجا نمیشه نشون داد… بذار برسیم خونه ایشالله، بعد بهت میگم

انگار نه انگار شب عروسیمونه، هنوزم عین خروس جنگیا به هم میپریدیم و عوض حرفای عاشقانه و رمانتیک برای هم خط و نشون میکشیدیم

تو همون حالت بودیم که دختر عمه علیسان اومد، با خنده گفت:
_خب دیگه عروس خانون و آقا داماد، بسه هر چقدر خلوت کردین پاشین یه ذره خودتونو تکون بدین

و به زور مارو از جامون بلند کرد و کشوند برد وسط، رو به روی هم آروم آروم شروع کردیم رقصیدن
همه کنار رفتن و دورمون حلقه زدن یه سریا ام رو صندلی نشسته بودن
با اشاره فیلم بردار آهنگ پری دریایی گیتا پخش شد، کلی با شقایق تمرین کرده بودم که برای علیسان برقصم

اما الان انقدر استرس گرفته بودم میترسیدم هر لحظه بخورم زمین با اون لباس و دنباله ای که داشت

با ریتم آهنگ شروع کردم به رقصیدن، علیسان با لبخند جلوم استاده بود و برام کف میزد

درباره ی ali aghapoor

مطلب پیشنهادی

رمان معشوقه استاد/پارت چهل

  انگار اون نمی خواست… و فقط هدفش این بود که به این بازی ادامه …

2 دیدگاه

  1. سلام ممنون از پارتتون
    چرا پارت ۳۹ نیستش؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *