رمان گرداب/پارت صدو چهار

  سرش رو تکون داد و جدی و با اخم گفت: -اره سقط..به نظرت سامیار همچین کاری میکنه؟..نهایتش دوتا داد میزنه و چند روز بهت محل نمیده و یه چیزی تو این مایه ها..دیگه مجبورت نمیکنه که خلاف خواسته ت بچه رو بندازی و به دنیا نیاری….. با تردید نگاهش …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت صد

  با تموم شدن جملش،یاسین دوباره جوش آورد و از روی زمین بلند شد. خواست به سمت لئون خیز برداره که عصبی غریدم: _تمومش کن یاسین…این دعوا رو تو شروع کردی پس خودت هم باید تمومش کنی…!   کلافه بازدمشو بیرون فرستاد و لب زد: _باشه…فقط به خاطر تو.   …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هفتادوشش

بیشتر مراقب خودم بودم چون چند ماه گذشته بود و من حامله بودم ، هر روز که میگذشت شکمم بیشتر از قبل بزرگتر میشد چند تا نفس عمیق کشیدم و به بیرون خیره شدم هوا ابری بود خیلی دوست داشتم برم قدم بزنم اما با وضعیتی که من داشتم اصلا …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام ناتمام پارت هفت

-کاری نداری؟ -نه عزیزم . -باشه . رفتم پیش عمو نشستم. من رو که دید، روزنامه رو کنار گذاشت و گفت : -خب دختر گلم چه خبر؟ -اگه منظورتون کاره که سوگل حتما همه چی رو میگه . خندید : -آره خب.. درمورد پروژهی فانوس گفته. امیدوارم موفق بشین . …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پنجاهو نه

  از روی صندلی بلند شدم و با خشم نگاهش کردم. با صدایی که به خاطر عصبانیت زیاد می لرزید،غریدم: _من ادموندو دوست خودم می دونستم…بهش مدیون بودم…! توی دنیا اون بیشتر از هرکس دیگه ای به من لطف کرد و از باتلاق نجاتم دادم…چرا فکر می کنی خوشحالم…؟به خدا …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هفتادو پنج

با شنیدن این حرف من صورتش از شدت عصبانیت کبود شد ، ارباب زاده دستم رو داخل دستش گرفت و بوسید که نیاز سریع از اتاق خارج شد ، ترنج خندید _ حسودیش شد با شنیدن این حرفش ناراحت شدم دوست نداشتم هیچکس چشمش دنبال ارباب زاده باشه مخصوصا نیاز …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سه

  از جا بلند شد و من هم سریع بلند شدم و بازوش رو گرفتم و گفتم: -نه عسل ولش کن نمیخواد..تورو خدا.. روبروم ایستاد و صورتم رو توی دست هاش قاب گرفت و با اخم و تردید گفت: -چرا..مشکلی هست؟.. -نه اخه من خودم میدونم..کجا بری دو ساعت واسه …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت شش

اون شب هم با شوخی و خنده بالاخره تموم شد و خوابیدیم. موقع خواب برای سوگل دعا کردم. میدونستم سوگل از پسرِ خوشش اومده؛ به هر حال با هم بزرگ شدیم، اخلاقش رو میشناسم. *** سه روزی میشد که سرمون تو شرکت خیلی شلوغ بود، سوگل رو هم فقط وقت …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت پنج

 رسیدیم دم خونه، در رو با ریموت باز کردم : -حالا ببینیم چی میشه. ماشین رو پارک کردم و پیاده شدیم. ماه بانو جلوی ورودی منتظرمون بود . -وای افسانه من نمیام. -تازه باید خودت جوابش رو بدی . جلوی در رسیدیم، هر دو سرمون رو پایین انداختیم. ماه …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو دو

  نمیدونم چقدر گذشته بود که صدای ایفون و الارم گوشیم رو میشنیدم اما نمی تونستم بیدار بشم و جواب بدم…. کمی که گذشت صداها قطع شد و خیالم راحت شدم اما چند ثانیه بعد دوباره صدای هردوتا بلند شد… صورتم رو تو بالش زیر سرم فرو کردم که صداهارو …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت چهار

 سر میز بودم که سوگل با صورت خیس اومد نشست . -بترکی که نذاشتی بخوابم . -عزیزم، ساعت رو نگاه کن بعد بگو. بهنظرت ناهار چی درست کنم؟ -مگه از دیشب نمونده؟ -قیمه مونده؛ ولی یه چیز دیگه هم درست میکنم، قورمه سبزی خوبه؟ -خوبه؛ ولی اینقدر سخت نگیر، …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هفتادو چهار

نیاز از هممون فاصله گرفت اما قبل رفتن دستش رو به نشونه ی تهدید جلوی همه تکون داد و گفت : _ دیر یا زود یه طوفان خیلی بزرگ میاد وسط خانواده شما بدون اینکه هیچکدومتون بفهمید ، یواش یواش زندگیتون نابود میشه ، من میرم اما خیلی کم مونده …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پنجاهو هشت

دستشو نوازش وار روی کمرم کشید و گفت: _ادموند چی…! گریه نکن…گریه نکن عزیزم…قشنگ بهم بگو چیشده. بینیمو بالا کشیدم و هق زدم. دیگه توان هیچ حرکتی رو نداشتم حتی حرف زدن. چندین بار پی در پی نفس عمیق کشیدم و دیگه نفهمیدم که چی شد…! ********************** با سختی تموم …

توضیحات بیشتر »