رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو هفت

  چشم هام رو بستم و نفس عمیقی کشیدم..نمی خواستم بحث به اینجا بکشه و کدورت پیش بیاد…. چشم باز کردم و سامان رو دیدم که با ناباوری به عسل نگاه میکرد… چشم و ابرویی برای عسل اومدم تا اروم باشه و گفتم: -اجازه بدین لطفا.. سامان دستم رو تو …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صد و سی

نمیدونستم چرا اما شک داشتم نسبت به این قضیه اصلا نمیتونستم باور کنم چون بنظرم سامیار هیچ نکته ی مثبتی نداشت که رفتارش بخواد خوب باشه واقعا حسابی داشتم به خودم فشار میاوردم و گیج شده بودم ولی خوب نمیدونستم چی باید بگم !. صدام زد ؛ _ لاله به …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی/پارت صدو بیستو نه

با شنیدن این حرف من عصبانی شد و گفت : _ بهتره بفهمی چی داری میگی ، من بهت خیانت نکردم شیرین زن من بود قهقه ای زدم : _ پس چرا من باورم نمیشه واسم سخت هستش بخوام حرفای تو رو باور کنم !. ساکت شده داشت به من …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/ پارت صدو پنجاهو شش

  با محبت دستم رو روی بازوش کشیدم و با لبخند سرم رو تکون دادم: -اره عزیزم..ممنون.. عسل “ایشی” کرد و سامان هم صورتش رو تو هم کشید: -اه حالمونو بهم زدین.. سامیار دستش رو انداخت دور گردنم و تکیه ام رو داد به خودش و شقیقه ام رو بوسید: …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو پنج

  صورتم رو تو دست هاش گرفت و اروم روی لب هام رو بوسید: -اره عشقم.. -خداروشکر.. این دفعه من رفتم سمتش و لبش رو بوسیدم اما تا خواستم فاصله بگیرم دستش رو پشت سرم گذاشت و اجازه نداد…. عمیق و طولانی مشغول بوسیدنم شد و من هم همراهیش کردم… …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی/پارت صدو بیستو هشت

_ لاله با شنیدن صدای نازنین خیره بهش شدم و گفتم : _ بله _ چیشده چرا انقدر عصبانی هستی ؟ پوزخندی زدم : _ مگه حتما باید اتفاقی افتاده باشه تا من عصبانی بشم هان ؟ متعجب شده بود چرا امروز دارم انقدر سرد برخورد میکنم اما هیچکس از …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو چهار

  با نگرانی زیادی خودم رو کشیدم لبه ی تخت و با هول و سریع رفتم پایین که یهو با اون حالش غرید: -اروم..چه خبرته.. یه لحظه تو جام ایستادم و بعد اروم تر رفتم سمت در و گفتم: -خیلی خب..تو چشماتو ببند تا میام.. از اتاق رفتم بیرون و …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو بیستو هفت

  شیرین اصلا نمیتونست جلوی خودش رو بگیره همش باید یه سوتی میداد _ لاله به سمتش مامان ستاره برگشتم و گفتم ؛ _ جان _ بیخیال نیاز نیست اعصابت رو خورد کنی ذاتا میدونی چجور آدمی هست با شنیدن این حرفش ساکت شدم آره میدونستم چجور آدمی هست پس …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو بیستو شش

وقتی امیرعباس اومد حسابی کلافه و عصبانی بود ، نگرانش شده بودم میترسیدم بپرسم چیزی شده که تو به این حال و روز افتادی یا نه ، چند دقیقه که گذشت خودش اومد پیشم نشست و گفت : _ تو چرا بیداری ! _ منتظر تو بودم چرا انقدر عصبانی …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو پنجاهو سه

  سرش رو جلو کشید و پیشونیم رو بوسید: -تقصیر تواِ که اینقدر خواستنی هستی و من همه جا دلم میخوادت… اخم کردم و همزمان لبخند هم زدم: -اینقدر هندونه نده زیر بغلم، من حامله ام برام ضرر داره… زد زیر خنده و روی لبم رو محکم بوسید: -شیرین زبونی …

توضیحات بیشتر »

رمان دلبر جداب من/پارت شش

  منم تو بغلش دلبری می کردم و می رقصیدم فقط ناز کن منم پوزخندی زدم تو دلم گفتم:اره عزیزم تو فقط به فکر هوستی هه بعدش دویستش ارین اومد ارین:کامیار بیا بریم بسه دیگه کامیار:کوجا من تازه عروسکمو پیدا کردم ولش نمی کنم ایرن:اوه هانی کوجا میری امشب یه …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو بیستو پنج

  شیرین با عصبانیت گفت : _ اتفاقا سلیمه همیشه خدمتکار شخصی من بود و حالا این کار شما اصلا درست نیست . صدای امیرعباس بلند شد ؛ _ تو نیاز به خدمتکار شخصی نداری شیرین چلاغ که نیستی میتونی کار های خودت رو انجام بدی پس بهتره ساکت باشی …

توضیحات بیشتر »