رمان دختر شیطان/پارت شانزده

  _چه کمکی میخوای بکنی؟چیکار میخوای بکنی که بتونم بشم مانلی قبل؟! +هرکاری بخوای انجام میدم و بعد میزارم بری! _هرکاری تو چیکار میتونه واسه بچه من بکنه؟هرکاری تو میتونه بی عفتی منو پاک کنه؟! +درسته که سخته واسم ولی میبرمت سقطش کن ..واسه اونم تو این زمونه کاری نداره …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو شش

  _ پس خواهش میکنم بهم گیر ندید اجازه بدید زندگی خودم رو داشته باشم همیشه با هم درارتباط هستیم اما قرار نیست زندگی همیشه به کام ما بد باشه ! سرش رو با تاسف تکون داد و گفت : _ دوست داشتم بیای پیش ما اما اینطور که مشخص …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صد و سیو سه

  لبخند زدم و چشم هام رو باز و بسته کردم: -خیلی بهتر شدی..برای همین توقعم رفته بالا و پررو شدم..دوست دارم هرروز بشنوم… -پررو نشدی..حقته..من کم کاری میکنم.. -من اعتراضی ندارم..همین که کنارمی دیگه هیچی نمیخوام..همین اعتراف های سالی یه بارتم برام بسه…. اون لبخند خوشگل و جذابش نشست …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت نوزده

دستهام رو که شستم، حین درستکردن غذا براش از امروز و حرفهای سرگرد گفتم، اون هم گوش میداد و بعضی جاها حرص میخورد. در قابلمه رو گذاشتم و کنارش رو صندلی نشستم. دستم رو گرفت و روی هر دو دستم بـ ـوسه زد: -ممنون که با دستهای خودت برام آشپزی …

توضیحات بیشتر »

رمان دختر شیطان/پارت پانزده

  نه نمیتونستم اون لحظه بشنوم و هیچ احساسی رو درک کنم. انگار از یک خواب طولانی بلند شده باشم و بفهمم هیچ جیز برام نمونده تا از دستش بدم بلکه نمره منفی ام گرفتم. – گوش کن بهم مانلی! باید با علی حرف بزنی. چی داشت می گفت؟ با …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو پنج

سرش رو با تاسف تکون داد میدونست حق با من هست _ ارباب زاده _ جان _ شما میخواید چیکار کنید با ترانه ؟ اخماش تو هم فرو رفت _ مشخص هست طلاقش میدم ، ترنم رو میدم به پدرش این هیچ جای سئوالی نداره _ بنظرتون رضا قبول میکنه …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سیو دو

  سرش رو به منفی تکون داد و گفت: -نه..همون موقع برده رسونده خونشون..حالا نمی دونم چقدر راست میگه..تقصیر شماست… -مگه ما چیکار کردیم؟.. -دیگه می خواستین چیکار کنین..با دست خودتون بره رو تحویل گرگ دادین… چپ چپ نگاهش کردم و بی توجه به حرفش گفتم: -پس چرا جواب منو …

توضیحات بیشتر »

*اطلاعیه*

سلام به همگی دوستان عزیزم قبل توجیه همه حرفا مشکلاتی این مدت پیش اومده بود از همگی معذرت میخوام و بابت صبرتون از همتون خیلی ممنونم و باید بگم علت نبودم تو این مدت اول مشکلات سیستمی بود که برامون پیش اومد متاسفانه که بعد از حل کردن مشکل من …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت صدو سیو یک

  صورتش رو ناز کردم و با محبت گفتم: -زشته عزیزم..یه وقت میاد میبینه نیستیم.. -فکر میکنه رفتیم استراحت کنیم.. لبخند زدم و با کف دستم عرق پیشونی و شقیقه هاش رو پاک کردم: -پس مشورت با دکتر چی؟.. اخم الود نگاهم کرد و شاکی گفت: -دهن منو صاف کردی..پاشو …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو چهار

  به سختی تونستم حوا رو آروم کنم ، وقتی تونست بخوابه آهسته از اتاقش خارج شدم که چشمم به ارباب زاده افتاد ، متعجب گفت : _ حوا چیزیش شده ؟ _ تو این خونه هیچکس حواسش به حوا نیست همه درگیر مشکلات خودشون هستند _ چی داری میگی …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت هجده

احسان چپچپی نگاهش کرد و چیزی نگفت. ماهبانو و مامان آش رشته درست کرده بودند. عمو رفته بود شیراز و زنعمو هم به دعوت مامان اومده بود. سر میز بودیم. مهران دستی به شکمش کشید: -خب، من چون خیلی گشنمه شروع میکنم . ماهبانو با یه کاسه بزرگ آش اومد …

توضیحات بیشتر »

رمان صیغه اجباری/پارت آخر

چشمهاش رو باز و بسته کرد و گفت: _آره. لبخند شادی زدم و گفتم: _خدا کنه همینی که میگی باشه.! مشغول خوردن شام بودیم به دستور ارباب سهیلا و اردلان هم سر میز شام بودند صدای مادر ارباب بلند شد: _خوبه با کلفت و رعیت داریم غذا میخوریم! نگاهم و …

توضیحات بیشتر »

رمان دختر شیطان/پارت چهارده

  علی که انگار من رو از یاد برده بود و منم تلاشی برای جلب توجه نکردم و با نرگس مجلسشون رو ترک کردم. اشکام بی اختیار از روی گونم سر می خورد. نرگس دستمو فشار داد تا آروم باشم اما نمی تونستم. آهنگ توی ماشین با وضعیتم حسابی هم …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت صدو سه

ارباب زاده لبخند محوی کنج لبهاش نشست ، رفت سمت ترانه و خطاب بهش گفت : _ دکتر خبر میکنم حالا گمشو اتاقت ترانه حسابی وضعیتش داغون شده بود ، به سختی بلند شد خیره بهم شد _ کاری میکنم باهات هیچوقت فراموش نکنی این کارت بی جواب … با …

توضیحات بیشتر »