رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت بیستو چهار

*** دنیا: چپ چپ نگاهش کردم که تکیه داده بود به کاپوت ماشین و گفتم: تا کی باید اینجا منتظر بمونیم تا بلکم دلشون بخواد و از هم بکشن بیرون؟ شونه ای بالا انداخت و چیزی نگفت یکم به حالت خونسردش خیره و شدم و بعد با چیغ چند تا …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت پنجاهو سه

  با حالی عجیب و یه جورِ خاصی، اروم و زمزمه وار گفت: -بالاخره قاتل پدرمو گرفتم… چنگ زدم به پیراهنش و من هم نگاهم رو به شاهین دوختم که حالا روی برانکارد بود و داشتن میبردنش…. دو قطره اشک چکید روی صورتم و لب زدم: -قاتل پدر و مادر …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت پنج

  سرمو روی پای لاله گذاشتم و اشکم از گوشه چشمم چکید… کمند_لاله من چکارکنم… چرا زندگیم اینجوریه….خسته شدم ازتوهین تحقیر…. چرا من باید تاوان بقیه رو پس بدم… پدرم و مادرم فقیر بودن..سرایداربودن خداخواسته من ناخواسته فرزند این خانواده شدم مگه به میلم بوده؟ لاله_اروم باش…. تاالان خدا باهات …

توضیحات بیشتر »

گروه تلگرامی ققنوس

  دوستان عزیز اینم لینک گروه تلگرامی که میتونید با وارد شدن به گروهمون از زمان پارت ها و نظر دهی هرچه راحت تر و بهتر استفاده کنید امیدوارم استقبال کنید https://t.me/joinchat/ISy1IE0YwsLgdqSajMf_1w  لینک رو تو تلگرام کپی کنیدو وارد شین

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت آخر

دیگه هیچ راه چاره ای به ذهنم نمیرسید از کاری که میخواستم کنم رضایت کامل داشتم…یا پوریا ویا هیچ کس دیگه…. مثل فنر از جام بلند شدم …به سمت پذیرایی رفتم با این که صبح بود ولی خونه تاریک به نظر میرسید … جلو تر رفتم روی مبل نشسته بود …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت پنجاهو دو

  با این حرفش بی اراده سر بلند کردم و نگاهم خیره موند به سامیار… با چشم های به خون نشسته و اخم هایی که وحشتناک تو هم کشیده بود، نگاهم می کرد… به صورتم نه..نگاهش میخکوب مونده بود به دستم و مانتوم… لبه های مانتو رو محکم تر روی …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت چهار

  سمت راست ماهی نشستم و لئون رو به روی من… برای خودم یک کفگیر برنج کشیدم و یک ران برای خودم سالاد هم خالی کردم و شروع به خوردن کردم…مثل زامبی خیلی گشنه بودم… به حرفای بین ماهی و لئون توجه ای نمیکردم بشقابم خالی شد که نیم خیز …

توضیحات بیشتر »

رمان فرشته تاریکی / پارت آخر

کارهای خرید تمام شده بود …تقریبا همه چیز برای عقد وعروسی اماده بود … اتاق به سلیقه ی هانیا چیده شده بود حتی تعدادی از وسایل خونه رو هم جابه جا کرده بود ….تنها کار فقط روز شماری تا روز سال تحویل وعروسی بود به فامیل های کیارش که انگشت …

توضیحات بیشتر »

رمان پرنسس شرقی/پارت سی

با چشمای پر از اشک از جام بلند شدم و با پاهایی که میلرزید به سمت تاجم رفتم وبرداشتمش وتوی اغوشم کشیدم ونشستم و اشک هام دونه دونه روی تاج میافتادن دوری از پوریا واقعا عذاب اور بود… سنگینی لباس عروسی توی تنم حسابی خسته م کرده بود …قلبم تیر …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سه

  ساحل_وای دختر این استاده ها…خوب شد کتکش نزدی…. از حرف ساحل خندم گرفت…راست می گفت… اون درس و که به خاطر یاسین حذف کردم…این یکیم که استادو کتک میزدم و می افتادم… هیچی کلا قید دانشگاه رو باید میزدم… تا اخر کلاس دیگه حرفی گفته نشد و فقط فقط …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت بیستو سه

من ادمی نبودم که نفهمم داره راجب چی حرف میزنه من خودم ختم همه این حرفا بودم و در عجب بودم از اینکه یه نفر عین خودم داره باهام کل کل میکنه، یا ادمای دورو بر من همه سوسول بودن و زیادی با ادب یا این عین خودم زیادی پررو …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت سی

ماشین صدای عصبی ارباب زاده بلند شد: _گمشو پایین! با ترس از ماشین پیاده شدم و به صورت عصبی ارباب زاده خیره شدم پوزخندی به صورت وحشت زده ام زد و رو به آدماش گفت: _بیاریدش عمارت! آدماش به سمتم اومدند که با گریه گفتم: _خودم میام و دنبال ارباب …

توضیحات بیشتر »