رمان شوهر غیرتی من/پارت هفتادو هشت

  به زور کارت رو تو دستم گذاشت و من هم دیگه حرفی نزدم… گونه ش رو بوسیدم و ازش تشکر و خداحافظی کردم..داشتم میرفتم سمت ماشین پیش عسل که صدام کرد…. برگشتم طرفش و سوالی نگاهش کردم..خیلی عادی و ساده گفت: -رمز کارت، تاریخ تولد خودته… لبخندم کش اومد …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت پنجاهویک

لبخندی کنج لبهام نشست که صدای ارباب زاده اومد : _ تو چرا نیشت تا بناگوشت باز شد !؟ با شنیدن این حرفش لبخندم رو جمع کردم و هول شده بدون اینکه بفهمم چی دارم میگم گفتم : _ چون من فکر میکردم شما عاشق بیتا خانوم هستید و الان …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیو سه

_آقای مایکلسون من مـ… برگشتم که باهاش چشم تو چشم شدم. با دیدن من و ادموند حرفش نیمه تموم موند و قدمی داخل اتاق گذاشت. در حالی که هم چنان داشتم با بهت نگاهش می کردم صدای آقای مایکلسون بلند شد: _آقای لئون آلبرت یکی از بهترین اساتید ما در …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادوهفت

  چسبیدم بهش و دست هام رو روی کمرش گذاشتم و همراهیش کردم.. سرم رو بالا گرفته و چشم هام رو بسته بودم.. لب های داغش رو لب هام می لغزید و خیسی لب و زبونش رو حس می کردم… دلم می لرزید و بدنم داغ شده بود..می ترسیدم یکم …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت سیو هشت

چشمام چهارتا شد عکس علیسام که با ادیت و افکت لختش کرده بودن از دیدن اون صحنه نفسم به شماره افتاد اون به درک شلنگش چرا انقد بود ندای درونم یه فحش خارمادر بهم داد و رفت قرمز شده بودم از شرم که از ضربه شدید اعصای مادر جون شرم …

توضیحات بیشتر »

رمان معشوقه استاد/پارت سیودو

شونه ای بالا انداختم و گفتم: _هیچی…فقط براش آرزوی موفقیت کردم،رسیده شدنش دستپخت ادمونده. هرسه ریز ریز خندیدیم که ادموند گفت: _تو برام خط و نشون کشیدی منم مجبور شدم که به کل ناامیدش کنم. یه تای ابرومو بالا دادم و گفتم: _حالا نه که چقدرم تو خط و نشون …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادوشش

از جوابی که داد انقدر ذوق کردم که کاملا یادم رفت چی می خواستم بگم… دست هام رو روی سینه ش گذاشتم و کشیدم تا روی شونه هاش و بعد هم بردم پشت گردنش و تو هم قفل کردم…. اروم و با ناز خندیدم و گفتم: -نگو که الکی این …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت پنجاه

ترسیده به مامان نازگل خیره شدم و گفتم : _ سپهر از کجا فهمیده !؟ مامان نازگل با ناراحتی گفت : _ مثل اینکه تو روستا یکی بهش گفته اینم باورش نشده رفته پیش بیتا و با دیدن پسرش همه چیز رو فهمیده الان هم قاطی کرده که چرا این …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهلو نه

_ داغون برای یه لحظه اس اون نابود میشه ، سپهر همیشه عاشق بچه بود و دوست داشت هر چه زودتر از بیتا صاحب بچه بشه اما خوب با اتفاقاتی که پیش اومد بیتا مجبور شد ساکت باشه ، مخصوصا سپهر که الان هیچ بچه ای نداره حالا با فهمیدن …

توضیحات بیشتر »

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون/پارت سیو هفت

جفتمون بعد بستن در، به همدیگه خیره شدیم و چندتا نفس عمیقی کشیدیم. -بیچاره آقاجونت! این اظهار فضل علیسان بود و واقعاً هم بیچاره آقاجونم! -معلوم نیس دم و دستگاهشو کی خورده! اینو گفت و آب دهنشو قورت داد و به خودش و اون خشتک لامصبش نگاه کرد و یه …

توضیحات بیشتر »

ادرس سایت ها

سلام بعضی از دوستان نتونسته بودن به ادرس جدید سایت ها وارد بشن که این کارو براتون اسون تر کردیم بازم تشکر بابت اطلاع و نظردهیتون امیدوارم اینبار بتونین وارد بشین ادرس سایت کافه رمان Caffephoenix ادرس سایت بلک رمان Black-roman برای وارد شدن رو نام سایت ها کلیک کنید …

توضیحات بیشتر »

رمان گرداب/پارت هفتادو پنج

  هممون با تعجب نگاهش کردیم و من گفتم: -سامیار عقد دائم فرق میکنه..تازه قبلش باید ازمایش بدیم… -چه ازمایشی؟.. مادرجون با حوصله لبخند زد و شروع کرد به توضیح دادن بهش که چکارهایی باید انجام بدیم… توضیحاتش که تموم شد سامیار پوفی کرد و با حرص به من نگاه …

توضیحات بیشتر »